Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
coercible
اجبار پذیر
Other Matches
obligation
اجبار
violence
اجبار
cogency
اجبار
constraint
اجبار
duress
اجبار
have (got) to
<idiom>
اجبار
obligations
اجبار
persuasion
اجبار
persuasions
اجبار
compulsion
اجبار
coercion
اجبار
compulsions
اجبار
compulsoriness
اجبار
constrainable
اجبار داشتنی
extorsion
کره و اجبار
physical coercion
اجبار مادی
constructive coercion
اجبار معنوی
constrainedly
ازروی اجبار
lead a merry chase
<idiom>
اجبار شخص به کارسخت
work off
<idiom>
اجبار چیزی به حرکت
pin down
<idiom>
اجبار شخصی دربیان واقعیت
draw (someone) out
<idiom>
اجبار شخص درگفتن چیزی
push (someone) around
<idiom>
اجبار شخص درانجام کارها
reparable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
educable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
mixable
امیزش پذیر امتزاج پذیر
ascendible
تفوق پذیر فراز پذیر
repairable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
educatable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
ascendable
تفوق پذیر فراز پذیر
brainwash
اجبار شخص بقبول عقیده تازهای
brainwashes
اجبار شخص بقبول عقیده تازهای
brainwashed
اجبار شخص بقبول عقیده تازهای
get one's own way
<idiom>
اجبار اشخاص برای انجام هر کاری که تو میخواهی
piggyback file
فایلی که بدون اجبار به کپی مجدد ان می توان رکوردهایی را به انتهای ان اضافه نمود
adaptable organism
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
injunctions
دستور کتبی دادگاه خطاب به خوانده که متضمن اجبار وی به رعایت حقوق خواهان است
injunction
دستور کتبی دادگاه خطاب به خوانده که متضمن اجبار وی به رعایت حقوق خواهان است
adjustable wheel
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
cleavable
رخ پذیر
soluble
حل پذیر
solvable
حل پذیر
pi acceptor
پی پذیر
pliable
خم پذیر
programmable read only memory
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
precipitable
تعلیق پذیر
plunderable
چپاول پذیر
proprotionable
تناسب پذیر
placative
تسکین پذیر
sequacious
نصیحت پذیر
shapeable
شکل پذیر
pilable
انحنا پذیر
proton acceptor
پرتون پذیر
maintainable
نگهداشت پذیر
spoilable
فساد پذیر
pervious
نفوذ پذیر
perturbable
اشوب پذیر
spottable
لکه پذیر
stainable
لکه پذیر
severable
تفکیک پذیر
semi solvable
نیم حل پذیر
reclaimable
ادعا پذیر
reducible
تقلیل پذیر
remediable
چاره پذیر
reflexible
انعکاس پذیر
refutable
تکذیب پذیر
regulable
تنظیم پذیر
remediable
درمان پذیر
tranformable
دگرگونی پذیر
protractile
امتداد پذیر
remediable
گزیر پذیر
subduable
تسخیر پذیر
resolvable
تفکیک پذیر
revocable
ابطال پذیر
protean
شکل پذیر
rotatable
چرخش پذیر
placable
دلجویی پذیر
doughface
تلقین پذیر
fatig
خستگی پذیر
fatigable
خستگی پذیر
fatiguable
خستگی پذیر
figurable
شکل پذیر
fissile
شکاف پذیر
fissionable
شکافت پذیر
fixable
ثبات پذیر
flexible cable
کابل خم پذیر
corrigible
اصلاح پذیر
flxible
خمش پذیر
fusible
گداز پذیر
fathomable
پیمایش پذیر
extensible
توسعه پذیر
extendible
کشش پذیر
educable
اموزش پذیر
electron acceptor
الکترون پذیر
endurable
تحمل پذیر
sufferable
تحمل پذیر
enumerable
شمارش پذیر
evadable
طفره پذیر
evitable
اجتناب پذیر
executable
انجام پذیر
executable
اجرا پذیر
exepandable
بسط پذیر
expandable
بسط پذیر
expansible
گسترش پذیر
gaugeable
پیمایش پذیر
generable
زایش پذیر
irresoluble
تجیزیه نا پذیر
limitable
محدودیت پذیر
liquefiable
گداز پذیر
magnetizable
مغناطیس پذیر
expiable
کفاره پذیر
miscible
امیزش پذیر
miscible
امتزاج پذیر
mutable
تغییر پذیر
open cheque
چک انتقال پذیر
pacifiable
تسکین پذیر
partible
بخش پذیر
passible
فساد پذیر
penetrable
رخنه پذیر
irremeable
برگشت نا پذیر
inoculable
تلقیح پذیر
infusible
گداز نا پذیر
glass jaw
بوکسوراسیب پذیر
healable
درمان پذیر
improvable
بهبود پذیر
improvably
اصلاح پذیر
impressible
تاثیر پذیر
incompressible
تراکم نا پذیر
incondensable
ناچگال پذیر
increasable
افزایش پذیر
indemonstrable
اثبات نا پذیر
indocile
تعلیم نا پذیر
inexpugnable
شکست نا پذیر
inextensible
تمدید نا پذیر
inflamable
اشتعال پذیر
perfectible
کمال پذیر
subjugable
تسخیر پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
انجام پذیر
doable
<adj.>
اجرا پذیر
executable
<adj.>
اجرا پذیر
feasible
<adj.>
اجرا پذیر
practicable
<adj.>
اجرا پذیر
workable
<adj.>
اجرا پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
اجرا پذیر
makeable
<adj.>
اجرا پذیر
contrivable
<adj.>
اجرا پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
اجرا پذیر
manageable
<adj.>
اجرا پذیر
makable
<adj.>
امکان پذیر
achievable
<adj.>
اجرا پذیر
makeable
<adj.>
انجام پذیر
manageable
<adj.>
انجام پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
انجام پذیر
practicable
<adj.>
انجام پذیر
executable
<adj.>
امکان پذیر
workable
<adj.>
امکان پذیر
executable
<adj.>
صورت پذیر
workable
<adj.>
صورت پذیر
executable
<adj.>
انجام پذیر
workable
<adj.>
انجام پذیر
annullable
<adj.>
فسخ پذیر
callable
<adj.>
فسخ پذیر
cancelable
[American]
<adj.>
فسخ پذیر
cancellable
[British]
<adj.>
فسخ پذیر
rescindable
<adj.>
فسخ پذیر
voidable
<adj.>
فسخ پذیر
annullable
<adj.>
بطلان پذیر
callable
<adj.>
بطلان پذیر
cancelable
[American]
<adj.>
بطلان پذیر
cancellable
[British]
<adj.>
بطلان پذیر
rescindable
<adj.>
بطلان پذیر
dividable
[American E]
<adj.>
بخش پذیر
divisible
<adj.>
بخش پذیر
makable
<adj.>
انجام پذیر
makable
<adj.>
اجرا پذیر
absolute
<adj.>
چاره نا پذیر
inalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
indispensable
<adj.>
چاره نا پذیر
inevitable
<adj.>
چاره نا پذیر
unalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
unalterable
<adj.>
چاره نا پذیر
terminable
<adj.>
بطلان پذیر
feasible
<adj.>
انجام پذیر
superimposable
انطباق پذیر
tuneable
تنظیم پذیر
vacillatory
تغییر پذیر
vanquishable
شکست پذیر
vicissitudinous
تحول پذیر
visitable
دیدار پذیر
voidable
<adj.>
بطلان پذیر
wallydraigle
تاثیر پذیر
weariless
خستگی نا پذیر
lowest common denominator
مردم پذیر
lowest common denominators
مردم پذیر
stretchier
کشش پذیر
stretchier
فراخی پذیر
stretchiest
کشش پذیر
tunably
تنظیم پذیر
tunable
تنظیم پذیر
susceptible of change
تغییر پذیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com