Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
collection
اجتماع مجموعه
collections
اجتماع مجموعه
Search result with all words
union
[set theory]
اجتماع
[مجموعه]
[ریاضی]
Other Matches
subset
مجموعه کوچک داده ها که خود بخشی از یک مجموعه بزرگتر هستند
scrapbooks
مجموعه عکسها وقطعاتی که از کتب مختلف بریده شده مجموعه
scrapbook
مجموعه عکسها وقطعاتی که از کتب مختلف بریده شده مجموعه
restatement of the law
مجموعه قواعد حقوقی مجموعه اخرین تفسیرهای ارائه شده برای قوانین
universal
مجموعه کامل عناصر که یک مجموعه قوانین تشکیل میدهد
burster block
مجموعه منفجر کننده مجموعه خرج تلاش
character set
دخشگان مجموعه دخشه ها مجموعه کاراکترها
cisc
مجموعه دستورات پیچیده کامپیوتری طرحی از CPU که مجموعه دستورات آن شامل تعدادی دستورات طولانی و پیچیده است که نوشتن برنامه را ساده تر ولی سرعت اجرا را کندتر میکند
musters
اجتماع
commonweal
اجتماع
socio-
اجتماع
mustering
اجتماع
mustered
اجتماع
public meeting
اجتماع
processions
اجتماع
conjunctions
اجتماع
gathering
اجتماع
procession
اجتماع
conjunction
اجتماع
reunions
اجتماع
reunion
اجتماع
muster
اجتماع
milieux
اجتماع
milieus
اجتماع
milieu
اجتماع
assemblages
اجتماع
assemblage
اجتماع
hurricane
اجتماع
hurricanes
اجتماع
unions
اجتماع
societies
اجتماع
union
اجتماع
society
اجتماع
communities
اجتماع
gatherings
اجتماع
consensus
اجتماع
community
اجتماع
associations
اجتماع
association
اجتماع
meeting
اجتماع
meetings
اجتماع
rally
اجتماع مجدد
meetings
ملاقات اجتماع
concourse
محل اجتماع
concourses
محل اجتماع
therapeutic community
اجتماع درمانی
crowds
شلوغی اجتماع
crowd
شلوغی اجتماع
societal
وابسته به اجتماع
aggregation
اجتماع توده
turn out
اجتماع ازدحام
society
جامعه اجتماع
assembly
اجتماع انجمن
official meeting
اجتماع رسمی
congregate
اجتماع کردن
congregated
اجتماع کردن
congregates
اجتماع کردن
congregating
اجتماع کردن
commune
اجتماع تعاونی
communed
اجتماع تعاونی
flocculate
اجتماع کردن
communes
اجتماع تعاونی
overloads
اجتماع مهاجمان
overloaded
اجتماع مهاجمان
overload
اجتماع مهاجمان
klatsch
اجتماع خودمانی
rallies
اجتماع مجدد
rallied
اجتماع مجدد
klatch
اجتماع خودمانی
communing
اجتماع تعاونی
parade
اجتماع مردم
paraded
اجتماع مردم
parades
اجتماع مردم
societies
جامعه اجتماع
parading
اجتماع مردم
meeting
ملاقات اجتماع
scum
طبقه وازده اجتماع
franklin
طبقه متوسط اجتماع
guildhalls
محل اجتماع اصناف
community psychology
روانشناسی اجتماع نگر
trigon
اجتماع سه ستاره باهم
The various strata of society.
طبقات مختلف اجتماع
riots
اجتماع و بلوا کردن
grass roots
اجتماع محلی منشاء
rioting
اجتماع و بلوا کردن
riot
اجتماع و بلوا کردن
rioted
اجتماع و بلوا کردن
accru
اجتماع فراهم شدگی
underclass
طبقه سوم
[اجتماع]
lower class
سطح پایین
[اجتماع]
subclass
سطح پایین
[اجتماع]
underclass
سطح پایین
[اجتماع]
riotous assembly
اجتماع و مواضعه اشوبگرانه
pentapolis
اجتماع پنج شهر
the rabble
طبقات پایین اجتماع
ratag
طبقات پایین اجتماع
scurf
شوره سر وازده اجتماع
subclass
طبقه سوم
[اجتماع]
guildhall
محل اجتماع اصناف
lower class
طبقه سوم
[اجتماع]
forgather
گرد امدن اجتماع کردن
redezvous
وعده ملاقات اجتماع مجدد
foyers
مرکز اجتماع راهرو بزرگ
forum
بازار محل اجتماع عموم
forums
بازار محل اجتماع عموم
foyer
مرکز اجتماع راهرو بزرگ
haunts
محل اجتماع تبه کاران
antisocial
مخل اجتماع دشمن جامعه
upper classes
وابسته به طبقات بالای اجتماع
upper class
وابسته به طبقات بالای اجتماع
unsociable
گریزان از اجتماع غیر اجتماعی
guild
اتحادیه محل اجتماع اصناف
guilds
اتحادیه محل اجتماع اصناف
upperclassman
عضو صنوف ممتازه اجتماع
vespiary
اجتماع زنبوران دستهای زنبور
haunt
محل اجتماع تبه کاران
huddling
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
huddled
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
huddle
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
communitarian
عضو انجمن یا اجتماع کمونیستی
underclass
طبقه پست وپایین اجتماع
subclass
طبقه پست وپایین اجتماع
lower class
طبقه پست وپایین اجتماع
huddles
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
cable assembly
مجموعه کابل و پیچ مجموعه کابل
gynoecium
مجموعه الت مادگی گل مجموعه مادگی
routed
اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
routs
اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
integration
یکپارچگی اتحاد عناصر مختلف اجتماع
rout
اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
covenantor
اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری
assembly
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
outside art
[هنری که خارج از چهارچوب رسمی و فرهنگی اجتماع باشد]
camporee
اجتماع پسران ودختران پیش اهنگ از ناحیه معینی
casework
مطالعه بسیط اجتماع و محیط فرد یا خانواده برای تشخیص مرض ودرمان
bundling
مجموعه
batch
یک مجموعه
bundle
مجموعه
series
مجموعه
batches
یک مجموعه
batches
مجموعه
bundles
مجموعه
sets
مجموعه
repertory
مجموعه
aggregate
مجموعه
setting up
مجموعه
repertoire
مجموعه
combination
مجموعه
assemblies
مجموعه
caboodle
مجموعه
yardage
مجموعه
batch
مجموعه
set
مجموعه
assortment
مجموعه
aggregates
مجموعه
assortments
مجموعه
triad
مجموعه سه تایی
nomenclature
مجموعه لغات
data set
مجموعه داده ها
mail application programming interface
مجموعه استانداردها
codex
مجموعه قوانین
systems
مجموعه سازمان
complexes
گروهه مجموعه
orthogonal set
مجموعه متعامد
code set
مجموعه رمز
proper subset
زیر مجموعه
libraries
مجموعه فایل ها
product of sums
حاصلضرب مجموعه ها
library
مجموعه فایل ها
omnium gatherum
مجموعه اشخاص
nomanclature
مجموعه اصطلاحات
partial sum
پاره مجموعه
complex
گروهه مجموعه
library routine
روال مجموعه ها
master plans
نقشه مجموعه
use case
مجموعه ای از رویدادها
null set
مجموعه پوچ
null set
مجموعه تهی
character set
مجموعه علائم
igniter train
مجموعه چاشنی
set
مجموعه
[ریاضی]
gymnasium
مجموعه ورزشی
set theory
تئوری مجموعه ها
master plan
نقشه مجموعه
set theory
نظریه مجموعه ها
omnium gatherum
مجموعه اشیا
instruction set
مجموعه دستورالعمل
gymnasiums
مجموعه ورزشی
MAPI
مجموعه استانداردها
universal set
مجموعه فراگیر
bijouterie
مجموعه جواهرات
empty set
مجموعه تهی
subset
زیر مجموعه
style sheet
مجموعه تعاریف
dynamics
مجموعه نیروها
post-
مجموعه پستی
set
دوره مجموعه
sets
دوره مجموعه
post
مجموعه پستی
bibliotheca
مجموعه کتب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com