English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
English Persian
implement اجراء کردن تکمیل کردن
implemented اجراء کردن تکمیل کردن
implementing اجراء کردن تکمیل کردن
implements اجراء کردن تکمیل کردن
Other Matches
aborted متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborts متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
abort متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborting متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
augmentation تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
complements تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complement تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
to make up درست کردن تکمیل کردن
to top off تکمیل کردن
round تکمیل کردن
roundest تکمیل کردن
supplements تکمیل کردن
to post up تکمیل کردن
augments تکمیل کردن
augment تکمیل کردن
implement تکمیل کردن
fulfill تکمیل کردن
supplementing تکمیل کردن
put ineffect تکمیل کردن
supplying تکمیل کردن
finish تکمیل کردن
finishes تکمیل کردن
augmenting تکمیل کردن
make up تکمیل کردن
supply تکمیل کردن
put inpractice تکمیل کردن
fill out تکمیل کردن
fill up تکمیل کردن
put into effect تکمیل کردن
back up تکمیل کردن
back-up تکمیل کردن
supplemented تکمیل کردن
augmented تکمیل کردن
make something happen تکمیل کردن
completing تکمیل کردن
supplied تکمیل کردن
fulfilling تکمیل کردن
completes تکمیل کردن
carry out تکمیل کردن
perfecting تکمیل کردن
completed تکمیل کردن
perfected تکمیل کردن
complete تکمیل کردن
carry ineffect تکمیل کردن
fulfills تکمیل کردن
supplement تکمیل کردن
actualize تکمیل کردن
perfect تکمیل کردن
fulfilled تکمیل کردن
fulfil تکمیل کردن
to eke out تکمیل کردن
fulfils تکمیل کردن
carry into effect تکمیل کردن
actualise [British] تکمیل کردن
perfects تکمیل کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
perfected کاملا رسیده تکمیل کردن
matures واجب الادا تکمیل کردن
perfecting کاملا رسیده تکمیل کردن
supplement تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplemented تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplying تکمیل کردن موجودی ذخیره
supplied تکمیل کردن موجودی ذخیره
perfect کاملا رسیده تکمیل کردن
to fill out تکمیل کردن توسعه دادن
perfects کاملا رسیده تکمیل کردن
supplementing تکمیل کردن ضمیمه شدن به
mature واجب الادا تکمیل کردن
supply تکمیل کردن موجودی ذخیره
supplements تکمیل کردن ضمیمه شدن به
enhancements توسعه سخت افزاری و نرم افزاری تکمیل کردن یا به روز در اوردن یک کامپیوتر یاسیستم نرم افزاری
fulfillment اجراء
performance اجراء
performances اجراء
ministration اجراء
applicatory قابل اجراء
enforceable قابل اجراء
impracticable اجراء نشدنی
applicability قابلیت اجراء
implements اسباب اجراء
implementing اسباب اجراء
implement اسباب اجراء
implemented اسباب اجراء
applicable قابل اجراء
histrionics اجراء نمایش فاهرسازی
load and go بار کنش و اجراء
apparitor چاووش مامور اجراء
purview قلمرو اجراء چشم رس
infeasible غیر عملی اجراء نشدنی
songfest دستهای که اواز معروفومحبوب یا اهنگهای محلی جالبی را اجراء میکنند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
complementarity تکمیل
compietion تکمیل
fulfilment تکمیل
entelechy تکمیل
completed تکمیل
completes تکمیل
complete تکمیل
completion تکمیل
consummation تکمیل
supplementation تکمیل
fulfillment تکمیل
completing تکمیل
aucmented تکمیل شده
processor تکمیل کننده
replete تکمیل انباشته
full تمام تکمیل
in progress of completion در دست تکمیل
fullest تمام تکمیل
completion date تاریخ تکمیل
finishing عملیات تکمیل
full load فرفیت تکمیل
sentence completion test ازمون تکمیل جمله
picture completion test ازمون تکمیل تصویر
expletives جایگیر تکمیل کننده
number completion test ازمون تکمیل اعداد
supplementing تکمیل کننده اضافی
complementary تکمیل کننده یکدیگر
expletive جایگیر تکمیل کننده
expletory جایگیر تکمیل کننده
supplements تکمیل کننده اضافی
supplemented تکمیل کننده اضافی
consolidation of position تکمیل ارایش مواضع
supplement تکمیل کننده اضافی
filler point نقطه تکمیل ذخایر
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
frank drawing completion test ازمون تکمیل نقاشی فرانک
autocomplete تکمیل شدن خودکار [کامپیوتر]
consummative تکمیل کننده انجام دهنده
consolidating station ایستگاه تکمیل کننده بار
filler point نقطه تکمیل ذخیره انبار
concrete finishing machine دستگاه عملیات تکمیل بتن
vapoware نرم افزار در حال تکمیل
pavilion roof شیروانی چهار کله تکمیل
healy picture completion test ازمون تکمیل تصاویر هیلی
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
design development آماده سازی و تکمیل نقشه فرش
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
cheats تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
cheat تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
cheated تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
emergency complement جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com