English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
jam session اجرای اهنگهای طرب انگیز بوسیله ارکسترهای بزرگ و نوازندگان فراوان
Other Matches
chaining اجرای یک برنامه خیلی بزرگ که با اجرای بخشهای کوچکتر در یک زمان
open تابعی که میتواند در تابع یا برنامه بزرگ بدون دستور فراوان درج شود
opens تابعی که میتواند در تابع یا برنامه بزرگ بدون دستور فراوان درج شود
opened تابعی که میتواند در تابع یا برنامه بزرگ بدون دستور فراوان درج شود
easy money پول فراوان ترکیب نرخ پایین بهره وموجودی فراوان اعتبار
dissonance اختلاط اصوات و اهنگهای ناموزون
songfest دستهای که اواز معروفومحبوب یا اهنگهای محلی جالبی را اجراء میکنند
verism رجحان اهنگ ها و روایات متداول برروایات و اهنگهای قهرمانی و افسانه امیز
orchestral وابسته به انجمن نوازندگان
orchestra دسته نوازندگان جایگاه ارکست
orchestras دسته نوازندگان جایگاه ارکست
real time اجرای چندین کار بلا درنگ همزمان بدون کاهش سرعت اجرای فرایندی
bandstand تختگاه یا صحنهی طاقدار که دستهی نوازندگان روی آن برنامه اجرا میکنند
bandstands تختگاه یا صحنهی طاقدار که دستهی نوازندگان روی آن برنامه اجرا میکنند
Sound Recorder امکانی در ویندوز ماکروسافت که به کاربر امکان اجرای فایلهای صورت ای دیجیتالی یا ضبط صوت روی دیسک و اجرای ویرایش ابتدایی میدهد
run duration خطایی که هنگام اجرای برنامه یا وقوع خطا در حین اجرای برنامه تشخیص داده شود
pipeline اجرای پردازش دستور دوم در حالی که هنوز پردازش اولی تمام نشده است برای سرعت اجرای برنامه
pipelines اجرای پردازش دستور دوم در حالی که هنوز پردازش اولی تمام نشده است برای سرعت اجرای برنامه
lugubrious غم انگیز حزن انگیز
Mina-khani design طرح میناخانی [این طرح منسوب به شخصی به همین نام و اهل تبریز است. گل های بزرگ بکار رفته بصورت قرینه و بندی کل متن را در بر گرفته و بوسیله شبکه های لوزی شکل یا الماسی شکل به یکدیگر متصل می شوند.]
concertmeister رهبر نوازندگان ویلن ومعاون رهبر ارکست
concertmaster رهبر نوازندگان ویلن ومعاون رهبر ارکست
application of fire اجرای اتش روی هدفهای مورد نظر اجرای اتش
feasibility study مطالعه قابلیت اجرای کار بررسی امکان اجرای کار
possession money حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
My grandparents are six feet under. <idiom> پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
big game صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
macropterous دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
fossil آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
time resolution جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
galore فراوان
richly فراوان
plentiful فراوان
exuberant فراوان
an abundance of فراوان
prolific فراوان
in galore فراوان
in abundance فراوان
copious فراوان
redundantly فراوان
plenty فراوان
unsparing فراوان
abundant فراوان
excessive فراوان
affluent فراوان
superabundant فراوان
fulsome فراوان
feracious فراوان
redun dantly فراوان
foison فراوان
plentifully فراوان
all out فراوان
profuse فراوان
exuberantly فراوان
oodlins فراوان
oodles فراوان
very چندان فراوان
lots بسیار فراوان
feisty فراوان چابک
foison محصول فراوان
it smells of the lamp با زحمت فراوان
teems فراوان بودن
luxuriant vegetation گیاهان فراوان
rampant vegetation گیاهان فراوان
abounding فراوان بودن
abounded فراوان بودن
abound فراوان بودن
plenty of rain باران فراوان
post haste با شتاب فراوان
amply بطور فراوان
superrabundant زیاد فراوان
teeming فراوان بودن
teemed فراوان بودن
teem فراوان بودن
infests فراوان بودن در
infesting فراوان بودن در
exuberate فراوان بودن
infested فراوان بودن در
infest فراوان بودن در
abounds فراوان بودن
abundantly بطور فراوان
cretaceous دارای گچ فراوان
overflowing فراوان ریزش
rampant فراوان حکمفرما
ample فراوان مفصل
abound in فراوان داشتن
abundant element عنصر فراوان
f. money پول فراوان
abound with فراوان داشتن
rife فراوان عادی
bounteous باسخاوت فراوان
performance standard معیارهای عملکرد معیارهای اجرای کار یاعملکرد یکان یا دستگاه معیارهای اجرای کار
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandam مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparent پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparents پدر بزرگ یا مادر بزرگ
in deepest sympathy با دلسوزی بسیار فراوان
pervade فراوان یا شایع بودن
pervaded فراوان یا شایع بودن
pervades فراوان یا شایع بودن
pervading فراوان یا شایع بودن
to have plenty of time وقت فراوان داشتن
here is bread in plenty نان فراوان داریم
superabound زیاد فراوان بودن
knock oneself out <idiom> باعث تلاش فراوان
copiously فراوان زیاد مفصلا
post haste بسرعت شتاب فراوان
a copious choice of food and drink غذا و نوشیدنی فراوان
grow rife فراوان یا متداول شدن
shock head دارای موی فراوان
he is f. of money پول فراوان دارد
luxuriance شکوه وجلال فراوان
luxuriate فراوان شدن وفور یافتن
luxuriates فراوان شدن وفور یافتن
luxuriating فراوان شدن وفور یافتن
labor rich country کشور با نیروی کار فراوان
overabound بیش از اندازه فراوان بودن
overrefinement تهذیب بسیار اراستگی فراوان
slather مقدار فراوان بیش ازاندازه
luxuriated فراوان شدن وفور یافتن
with much pains با رنج فراوان با زحمات بسیار
overlabour با رنج فراوان انجام دادن
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
shock headed انبوه گیسو دارای موی فراوان
it is a in terms پرازاصطلاحات است اصطلاعات فراوان دارد
Ferdowsi is held in the greatest respect. فردوسی مورد احترام فراوان است
Joyedevivre لذت فراوان زندگی [ریشه فرانسوی]
wisha برای بیان تعجب فراوان بکار میرود
it is of a wide distribution در خیلی جاها پیدا میشود بسیار فراوان است
Vistory was dearly bought . پیروزی بقیمت گرانی بدست آمد ( تلفات جانی فراوان )
Mahogany was once abundant [prolific] in the tropical forests. یک موقعی چوب ماهون در جنگل های استوایی فراوان بود.
Perspex خانوادهای از پلاستیکها که بعنوان شیشه یا پلاستیکهای شفاف و نوگذران در هواپیماکاربرد فراوان دارد
post attack بعد از اجرای حمله یا تک وقایع بعد از اجرای حمله
baleful غم انگیز
impulsion دژ انگیز
tragic غم انگیز
dazzling <adj.> دل انگیز
winning <adj.> دل انگیز
impulsions دژ انگیز
appealing <adj.> دل انگیز
engaging <adj.> دل انگیز
charming <adj.> دل انگیز
attractive <adj.> دل انگیز
delightful <adj.> دل انگیز
plaintively بطور غم انگیز
incentives فتنه انگیز
inflammatory فتنه انگیز
incentive فتنه انگیز
tear-jerkers گریه انگیز
tear-jerker اشک انگیز
pitiable رقت انگیز
provocative of love عشق انگیز
tear-jerkers اشک انگیز
spontaneous خود انگیز
out of this world <idiom> شگفت انگیز
controversial بحث انگیز
cliffhanger <idiom> هیجان انگیز
blasted نفرت انگیز
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
phenomenally شگفت انگیز
phenomenal شگفت انگیز
tragic حزن انگیز
sepulchral حزن انگیز
surprising شگفت انگیز
tempting وسوسه انگیز
forbidding نفرت انگیز
tantalizing خواست انگیز
jovial طرب انگیز
amazing <adj.> شگفت انگیز
stupendous <adj.> شگفت انگیز
comical شگفت انگیز
startling <adj.> شگفت انگیز
pitiful رقت انگیز
astonishing <adj.> حیرت انگیز
allegro نشاط انگیز
odious نفرت انگیز
mind-boggling شگفت انگیز
obscene شهوت انگیز
enviable حسادت انگیز
disarming آشتی انگیز
loathsome نفرت انگیز
tantalizing میل انگیز
tear-jerker گریه انگیز
tantalizingly وسوسه انگیز
somber تاریک غم انگیز
sombrous حزن انگیز
tantalizingly میل انگیز
tantalizingly خواست انگیز
amatory عشق انگیز
tantalizing وسوسه انگیز
rapturous هیجان انگیز
rabble-rousers عوام انگیز
rabble-rouser عوام انگیز
rabble rouser عوام انگیز
challenging چالش انگیز
pathetic رقت انگیز
mind-blowing شگفت انگیز
feigner بهانه انگیز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com