English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
administration اجرا الغاء
administrations اجرا الغاء
Other Matches
annulation الغاء
defeated الغاء
annulment الغاء
annulments الغاء
defeats الغاء
supersession الغاء
defeat الغاء
defeating الغاء
cancellation الغاء
abrogation الغاء
retracts الغاء کردن
set aside الغاء کردن
defeasibility الغاء پذیری
denunciation of treaty الغاء معاهده
to back out [of] الغاء کردن
avoid الغاء کردن
repeals الغاء لغو
avoided الغاء کردن
indefeasibility الغاء نشدنی
indefeasible الغاء نشدنی
abrogable قابل الغاء
retract الغاء کردن
retracted الغاء کردن
retracting الغاء کردن
avoids الغاء کردن
avoiding الغاء کردن
repeal الغاء لغو
denunciations اعلان الغاء یا خاتمه
denunciation اعلان الغاء یا خاتمه
irrepealable غیر قابل الغاء باطل نشدنی
standards تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
standard تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
asynchronous تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند
simplest وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simpler وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simple وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
run دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
runs دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
operation ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
back out دوری کردن از الغاء کردن
revoking الغاء کردن لغو کردن
revokes الغاء کردن لغو کردن
revoked الغاء کردن لغو کردن
revoke الغاء کردن لغو کردن
client side داده یا برنامهای روی کامپیوتر مشتری ونه روی سرور اجرا میشود مثلاگ یک برنامه java script روی جستجوگر و کاربر اجرا میشود و برنامه کربردی مشتری است یا داده ذخیره شده ریو دیسک سخت کابر است
administrations اجرا
exercize اجرا
performance اجرا
execute اجرا
administration اجرا
effect اجرا
effected اجرا
effecting اجرا
feasance اجرا
ministration اجرا
implementation اجرا
executes اجرا
executing اجرا
execution اجرا
accomplishment اجرا
performances اجرا
executed اجرا
fulfilment اجرا
operation به اجرا
implementation اجرا
runs اجرا
completion اجرا
application اجرا
run اجرا
applications اجرا
enforcement order دستور اجرا
executes حلقه اجرا
executes اجرا کردن
carry out اجرا کردن
carry into effect اجرا کردن
executes زمان اجرا
endorcement procedure شیوه اجرا
enforceable قابل اجرا
inapplicable اجرا نشدنی
effective date تاریخ اجرا
compile and go همگردانی و اجرا
to put in practice اجرا کردن
executing زمان اجرا
executing حلقه اجرا
executing اجرا کردن
implemented اجرا کردن
executed زمان اجرا
executed حلقه اجرا
accomplishable قابل اجرا
execute زمان اجرا
sanction ضمانت اجرا
execute حلقه اجرا
sanctioned ضمانت اجرا
sanctioning ضمانت اجرا
sanctions ضمانت اجرا
unfulfilled اجرا نشده
execute اجرا کردن
accomplisher اجرا کننده
assemble and go همگذاری و اجرا
implementing اجرا کردن
practicable قابل اجرا
carry into execution اجرا کردن
implements اجرا کردن
bumbailiff مامور اجرا
executor مامور اجرا
executed اجرا کردن
executors مامور اجرا
sergeant at arms مامور اجرا
practicing اجرا کردن
sergeants مامور اجرا
sergeant مامور اجرا
enforced به اجرا دراوردن
enforces اجرا کردن
inexecutable اجرا نشدنی
inexecution عدم اجرا
non execution عدم اجرا
enforces به اجرا دراوردن
implement اجرا کردن
lictor مامور اجرا
load and go بارکنش و اجرا
mode of execution طرز اجرا
fulfit اجرا کردن
enforced اجرا کردن
practise اجرا کردن
executive bailiff مامور اجرا
executive officen گماشته اجرا
executory قابل اجرا
practises اجرا کردن
practising اجرا کردن
delivers اجرا کردن
enforce اجرا کردن
deliver اجرا کردن
enforce به اجرا دراوردن
non performance عدم اجرا
enforcing اجرا کردن
conduct اجرا کردن
feasibility امکان اجرا
execute phase مرحله اجرا
usefulness قابلیت اجرا
execute cycle چرخه اجرا
executable قابل اجرا
implement اجرا کردن
executable اجرا پذیر
enforcible قابل اجرا
run book دفتر اجرا
run manual راهنمای اجرا
put in practice اجرا کردن
conducted اجرا کردن
enforcing به اجرا دراوردن
perform اجرا کردن
performed اجرا کردن
performs اجرا کردن
execution time هنگام اجرا
fieri facias حکم اجرا
execution time حین اجرا
execution time مدت اجرا
execution time زمان اجرا
conducts اجرا کردن
execution cycle چرخه اجرا
conducting اجرا کردن
run time زمان اجرا
makeable <adj.> اجرا شدنی
makable [spv. makeable] <adj.> اجرا شدنی
feasible <adj.> اجرا شدنی
doable <adj.> اجرا شدنی
contrivable <adj.> اجرا شدنی
achievable <adj.> اجرا شدنی
manageable <adj.> اجرا پذیر
makable [spv. makeable] <adj.> اجرا پذیر
manageable <adj.> اجرا شدنی
language در زمان اجرا
languages در زمان اجرا
makable <adj.> اجرا پذیر
makable <adj.> قابل اجرا
practicable <adj.> اجرا شدنی
possible [doable, feasible] <adj.> اجرا شدنی
effective قابل اجرا
contrivable <adj.> اجرا پذیر
doable <adj.> اجرا پذیر
achievable <adj.> اجرا پذیر
workable <adj.> قابل اجرا
executable <adj.> قابل اجرا
up اجرا یا کارکردن
upped اجرا یا کارکردن
put inpractice به اجرا در آوردن
upping اجرا یا کارکردن
executable <adj.> اجرا پذیر
feasible <adj.> اجرا پذیر
proper <adj.> قابل اجرا
administrations اجرا کردن
exercise اجرا کردن
exercised اجرا کردن
exercises اجرا کردن
makeable <adj.> اجرا پذیر
possible [doable, feasible] <adj.> اجرا پذیر
workable <adj.> اجرا پذیر
practicable <adj.> اجرا پذیر
applicable <adj.> قابل اجرا
usability قابلیت اجرا
practical <adj.> اجرا شدنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com