English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (40 milliseconds)
English Persian
fill اجرا کردن بزرگ شدن
fills اجرا کردن بزرگ شدن
Other Matches
Novell شرکت بزرگ که نرم افزار شبکه تولید می :ند. و برای سیستم عامل Netware معروف است که روی سرور PC اجرا میشود
overlays بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
overlay بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
overlaying بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
unix سیستم عامل چند کاربره عمومی سافت AT Tbell Laboraforien برای اجرا روی بیشتر کامپیوترها از PC تامین کامپیوتر و meninframe بزرگ
My grandparents are six feet under. <idiom> پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
enhance تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhanced تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhancing تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhances تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
standard تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
standards تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
asynchronous تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند
macropterous دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
big game صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
fossil آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
simple وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simpler وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simplest وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
exercise اجرا کردن
exercised اجرا کردن
administrations اجرا کردن
execute اجرا کردن
exercises اجرا کردن
administration اجرا کردن
enforces اجرا کردن
put inpractice اجرا کردن
make something happen اجرا کردن
carry into effect اجرا کردن
put ineffect اجرا کردن
implement اجرا کردن
carry ineffect اجرا کردن
actualize اجرا کردن
actualise [British] اجرا کردن
bring into being اجرا کردن
put into practice اجرا کردن
make a reality اجرا کردن
fulfill [American] اجرا کردن
practises اجرا کردن
execute اجرا کردن
bring inbeing اجرا کردن
accomplish اجرا کردن
enforcing اجرا کردن
carry into effect اجرا کردن
practicing اجرا کردن
perform اجرا کردن
put into effect اجرا کردن
put in practice اجرا کردن
conducts اجرا کردن
conducting اجرا کردن
conducted اجرا کردن
to put in practice اجرا کردن
performed اجرا کردن
practise اجرا کردن
carry into execution اجرا کردن
carry out اجرا کردن
effecting اجرا کردن
effected اجرا کردن
effect اجرا کردن
deliver اجرا کردن
delivers اجرا کردن
carry out اجرا کردن
practising اجرا کردن
performs اجرا کردن
implements اجرا کردن
executes اجرا کردن
executed اجرا کردن
implement اجرا کردن
fulfit اجرا کردن
enforced اجرا کردن
executing اجرا کردن
conduct اجرا کردن
implementing اجرا کردن
implemented اجرا کردن
enforce اجرا کردن
fulfill a contract قرارداد را اجرا کردن
perform a contract قرارداد را اجرا کردن
obeys اجرا کردن دستور
obeyed اجرا کردن دستور
obey اجرا کردن دستور
to carry a motion پیشنهادی را اجرا کردن
obeying اجرا کردن دستور
to perform a command فرمانی را اجرا کردن
justification مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
justifications مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
to conduct [run] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را اجرا کردن
sight read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
performs بجا اوردن اجرا کردن
performed بجا اوردن اجرا کردن
perform بجا اوردن اجرا کردن
sight-reading فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-reads فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
to spotlessly perform something اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
implemented انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implement انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implementing انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
execution بدار زدن اعدام اجرا کردن
implements انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
zoom بزرگ کردن
zoomed بزرگ کردن
enlarge بزرگ کردن
enlarging بزرگ کردن
zooms بزرگ کردن
enlarges بزرگ کردن
enlarged بزرگ کردن
distends بزرگ کردن
bring up <idiom> بزرگ کردن
maximized بزرگ کردن
maximizes بزرگ کردن
maximizing بزرگ کردن
heaved بزرگ کردن
heave بزرگ کردن
maximising بزرگ کردن
aggrandise بزرگ کردن
largen vi بزرگ کردن
maximize بزرگ کردن
maximises بزرگ کردن
distending بزرگ کردن
distend بزرگ کردن
aggrandize بزرگ کردن
dilate بزرگ کردن
dilates بزرگ کردن
dilating بزرگ کردن
maximised بزرگ کردن
largen بزرگ کردن
grosser بزرگ کردن
magnified بزرگ کردن
grossing بزرگ کردن
magnify بزرگ کردن
magnifying بزرگ کردن
grossest بزرگ کردن
magnifies بزرگ کردن
grosses بزرگ کردن
gross بزرگ کردن
grossed بزرگ کردن
runs دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
run دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
nurtured غذا بزرگ کردن
nurtures غذا بزرگ کردن
nurture غذا بزرگ کردن
aggrantizement عمل بزرگ کردن
aggrandizement عمل بزرگ کردن
nurturing غذا بزرگ کردن
conduct اجرا کردن هدایت کردن
conducts اجرا کردن هدایت کردن
conducted اجرا کردن هدایت کردن
conducting اجرا کردن هدایت کردن
grandam مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparents پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandparent پدر بزرگ یا مادر بزرگ
kill پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
passed یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
kills پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
pass یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passes یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
operation ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
zooming بزرگ و کوچک کردن تصویر
looms بزرگ جلوه کردن رفعت
loomed بزرگ جلوه کردن رفعت
looming بزرگ جلوه کردن رفعت
zoom بزرگ کردن یک ناحیه از متن
zooms بزرگ کردن یک ناحیه از متن
magnifies زیر ذربین بزرگ کردن
loom بزرگ جلوه کردن رفعت
zoomed بزرگ کردن یک ناحیه از متن
magnified زیر ذربین بزرگ کردن
magnifying زیر ذربین بزرگ کردن
magnify زیر ذربین بزرگ کردن
passes صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
pass صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
grandmother مثل مادر بزرگ رفتار کردن
zooming بزرگ کردن یک ناحیه از متن یا گرافیک
fat bits بزرگ کردن قسمتی از صفحه نمایش
grandmothers مثل مادر بزرگ رفتار کردن
hyperbolize بدرجه اغراق امیزی بزرگ کردن
doctrines اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrine اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
port بزرگ کردن لوله اگزاست سمت چپ قایق
scale کار کردن با حجم کوچک یا بزرگ داده
amplifying بزرگ کردن مفصل کردن
amplifies بزرگ کردن مفصل کردن
amplified بزرگ کردن مفصل کردن
amplify بزرگ کردن مفصل کردن
to give prominence to بزرگ کردن برجسته کردن
lattice خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattices خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
ratioing کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
overlays نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
overlaying نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
overlay نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
projection print روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
bottoming reamer وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
processor وارد کردن داده توسط اپراتور که توسط کامپیوتر اجرا میشود
concurrent اجرای چنیدین برنامه همزمان با اجرا کردن هر بخش کوچک از برنامه به نوبت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com