English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
clinker اجر بسیار محکم لعابدار سرباره
Other Matches
harder دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
hard دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
hardest دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
rigid دیسک مغناطیسی محکم که داده بسیار بیشتری از فلاپی دیسک را میتواند ذخیره کند و از دیسک درایو حذف نمیشود
glace لعابدار
glazed brick اجر لعابدار
glazed ware pipe لوله لعابدار
insulated wire سیم لعابدار
vitreous china چینی لعابدار
enamelled wire سیم لعابدار
cotton enameled wire سیم لعابدار پنبهای
dross slag سرباره
braced بابست محکم کردن محکم بستن
brace بابست محکم کردن محکم بستن
vlsi مجتمع سازی درمقیاس بسیار بزرگ تجمع مقیاس بسیار وسیع
infinity حجم بسیار بسیار بزرگ که از بیشترین حد تصور هم بزرگتر باشد
super- کامپیوتر main Frame بسیار قوی برای عملیات ریاضی بسیار سریع
skimmed سرباره گرفتن
slag ladle کفچه سرباره
silicate slag سرباره سیلیکات
cinder زینتر سرباره
sticky slag سرباره چسبناک
cinders زینتر سرباره
dump slag سرباره دورریز
oxidizing slag سرباره احیاء
basic slag سرباره قلیایی
viscous slag سرباره لزج
ground basic slag سرباره توماس
skim سرباره گرفتن
refining slag سرباره پالایش
skims سرباره گرفتن
foamed slag سرباره جوشان
slag سرباره گرفتن
remove slag سرباره را برداشتن
removal of slag برداشت سرباره
pumicestone slag سرباره سنگ پایی
foamed blast furnace slag سرباره کوره بلند
slag شلاکه گرفتن سرباره
disintegrating slag سرباره متلاشی شده
recucing slag سرباره احیاء کننده
deoxidizing slag سرباره یا شلاکه احیا شده
ultra high frequency بسامد بسیار بسیار زیاد
u.h.f. بسامد بسیار بسیار زیاد
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
quartz clock بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
state-of-the-art بسیار پیشرفته یا از نظر تکنیکی بسیار پیشرفته
four-square محکم
deep-set محکم
stables محکم
sturdy محکم
sturdiest محکم
well set محکم
frozen محکم
sturdier محکم
unswerving <adj.> محکم
undeviating <adj.> محکم
buff محکم
taut محکم
chock محکم
pucka محکم
pukka محکم
definite محکم
solids محکم
tough محکم
toughest محکم
buffs محکم
to hold fast محکم
tight coupling محکم
adamantine محکم
kills محکم
kill محکم
tougher محکم
tenacious محکم
solid محکم
steadies محکم
tightest محکم
decisive محکم
rigid محکم
consolidated محکم
tighter محکم
steadiest محکم
steady محکم
steadying محکم
foursquare محکم
steadied محکم
tight محکم
secure محکم
i have a secure grasp of it محکم
tightly محکم
stable محکم
tightly- محکم
definite <adj.> محکم
secures محکم
anchors محکم شدن
reinforce محکم کردن
anchoring محکم شدن
pommels محکم زدن
rigidify محکم کردن
griped محکم گرفتن
reinforces محکم کردن
bedding محکم سازی
seal up محکم بستن
semihard نیمه محکم
set taut محکم کردن
pommel محکم زدن
wharfs محکم مهارکردن
clip محکم گرفتن
belts ضربه محکم
clipped محکم گرفتن
clippings محکم گرفتن
clips محکم گرفتن
belted ضربه محکم
to make fast محکم کردن
belt ضربه محکم
cinch محکم بستن
anchor محکم شدن
to stand fast محکم ایستادن
two handed محکم استوار
fastens محکم کردن
yerk محکم بستن
hang on to <idiom> محکم گرفتن
crimping محکم کردن
stricter نص صریح محکم
strict نص صریح محکم
hammered شوت محکم
gripped محکم گرفتن
to catch hold of محکم گرفتن
gripping محکم گرفتن
grips محکم گرفتن
hammers شوت محکم
to make good محکم کردن
tightened محکم کردن
fastened محکم کردن
fasten محکم کردن
whacks محکم زدن
whack محکم زدن
tightens محکم کردن
tightening محکم کردن
grip محکم گرفتن
strictest نص صریح محکم
firmly بطور محکم
tighten محکم کردن
to seal up محکم بستن
lammed محکم زدن
slam dunk گل ابشاری محکم
A firm voice . صدای محکم
hammer شوت محکم
stability محکم بودن
tasten محکم شدن
tee off ضربه محکم
strengthens محکم کردن
strengthened محکم کردن
strengthen محکم کردن
the ice is treach erous یخ محکم نیست
sealed محکم چسبیده
substantial مهم محکم
clamping محکم کردن
conviction عقیده محکم
consolidant محکم کننده
firms استوار محکم
firmest استوار محکم
firmer استوار محکم
firm استوار محکم
strongest محکم سخت
stronger محکم سخت
strong محکم سخت
convictions عقیده محکم
consolidate محکم کردن
consolidates محکم کردن
rivet محکم کردن
clamps محکم کردن
braced محکم کردن
brace محکم کردن
catch hold of محکم نگاهداشتن
chock محکم کردن
consolidating محکم کردن
crashing shot شوت محکم
secures محکم نگهداشتن
secure محکم نگهداشتن
lockfast محکم بسته
rigid سفت و محکم
lift van صندوقچه محکم
kill shot ضربه محکم
it is secure محکم است
fixable محکم کردنی
fudo dachi محکم ایستادن
i have a secure grasp of it محکم دارمش
lock محکم نگهداشتن
locks محکم نگهداشتن
make tight محکم کردن
mounts محکم کردن
mount محکم کردن
clutched محکم گرفتن
houses محکم کردن
housed محکم کردن
house محکم کردن
seals محکم چسباندن
seal محکم چسباندن
hard soil رویه محکم
riveted محکم کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com