English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 158 (8 milliseconds)
English Persian
rough cast اجمالادرست شده ناقص
Other Matches
rough wrought اجمالادرست شده
deficient ناقص
rudimental ناقص
incomplete flower گل ناقص
skimpy ناقص
mutilating ناقص
incomplete ناقص
half-baked ناقص
meagre ناقص
malformed ناقص
shortest ناقص
roughcast ناقص
violator ناقص
violators ناقص
rudimentary ناقص
mutilated ناقص
mutilates ناقص
manque ناقص
mutilate ناقص
inconsummate ناقص
defective ناقص
shorter ناقص
inadequate ناقص
in defect ناقص
incorrect ناقص
unperfect ناقص
imperfective ناقص
imcomplete ناقص
imperfect ناقص
faulty ناقص
short ناقص
stickit ناقص
lacks ناقص بودن
misfiring احتراق ناقص
blastie ناقص الخلقه
imperfect competition رقابت ناقص
paralysis سکته ناقص
imperfect market بازار ناقص
annular eclipse خسوف ناقص
deformed ناقص شده
framentary شکسته ناقص
misshapen ناقص الخلقه
faulty design طرح ناقص
in my poor opinion بعقل ناقص من
frustum هرم ناقص
frustum مخروط ناقص
in my poor opinion بعقیده ناقص من
incomplete breakdown شکست ناقص
half baked ناپخته ناقص
faulty switching سوئیچینگ ناقص
half truth حقیقت ناقص
hemiplegia فلج ناقص
incomplete induction استقراء ناقص
erectio deficiens نعوظ ناقص
demonish ناقص کردن
imcomplete ditch گود ناقص
incapacious بی گنجایش ناقص
half شریک ناقص
paresis فلج ناقص
ill- بطور ناقص
ill بطور ناقص
imperfectly بطور ناقص
deficiently بطور ناقص
defectively بطور ناقص
to put in rime قافیه ناقص
tracheid اوند ناقص
truncated distribution توزیع ناقص
truncation ناقص سازی
wanting in reason ازعقل ناقص
flawed معیوب ناقص
half بطور ناقص
paraparesis فلج ناقص پا
ills بطور ناقص
mooncalf ناقص الخلقه
missed approach فرود ناقص
miscreation خلقت ناقص
mutilator ناقص کننده
moon calf خلقت ناقص
apoplexy سکتهء ناقص
lacked ناقص بودن
lack ناقص بودن
nubbin میوه ناقص
miscreate ناقص الخلقه ساختن
meagrely بطور لاغر یا ناقص
unemployment equilibrium تعادل در اشتغال ناقص
to do by halves ناقص انجام دادن
partial color blindness رنگ کوری ناقص
market imperfection ناقص بودن بازار
incomplete pictures test ازمون تصویرهای ناقص
parachromatopsia رنگ کوری ناقص
parachromopsia رنگ کوری ناقص
low order انفجار کند یا ناقص
stepped thread پیچ ناقص کولاس
stepped thread کولاس پیچی ناقص
oaf بچه ناقص الخلقه
overshoot فرود ناقص هواپیما
mutilating ناقص یا فلج کردن
sketchy از روی عجله ناقص
sketchily از روی عجله ناقص
fragmentary ریز شده ناقص
sketchiest از روی عجله ناقص
sketchier از روی عجله ناقص
mutilate ناقص یا فلج کردن
mutilates ناقص یا فلج کردن
overshoots فرود ناقص هواپیما
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
heterometabolous دارای دگردیسی ناقص
heterometabolic دارای دگردیسی ناقص
garble تحریف یا ناقص کردن
oafs بچه ناقص الخلقه
fragmentarily بطور شکسته یا ناقص
fragmental ریز شده ناقص
overshooting فرود ناقص هواپیما
to break aset خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
verticillium قارچ ناقص افت گیاهی
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
rough coating اجمالا درست شده ناقص
We don't do things halfway. کاری را ناقص انجام ندادن
imperfect oligopoly انحصار چند جانبه ناقص
We don't do half-ass job [American E] [derogatory] کاری را ناقص انجام ندادن
paretic دچار فلج ناقص یا عضلانی
We don't do things by half-measures. کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by halves. کاری را ناقص انجام ندادن
catalexis وتد ناقص دراخر شعر
truncating شاخه زدن ناقص کردن
truncate شاخه زدن ناقص کردن
truncates شاخه زدن ناقص کردن
truncated شاخه زدن ناقص کردن
The comparison is misleading [flawed] . مقایسه گمراه کننده [ ناقص ] است.
teratology مبحث شناسایی جنین ناقص الخلقه
huddled ناقص انجام دادن ازدحام کردن
hermit crabs خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
hermit crab خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
huddles ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddling ناقص انجام دادن ازدحام کردن
malnutrition تغذیه ناقص نرسیدن مواد غذایی
huddle ناقص انجام دادن ازدحام کردن
orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
paraplegic فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
paraplegics فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
bobtail اسب یا سگ دم کل هرچیز ناقص یامختصر شده ادم مهمل
osteoclasis استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
corona discharge تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
frictional unemployment بیکاری کوتاه مدت که در نتیجه تحرک ناقص نیروی کار
He who grasps too much holds nothing fast. <proverb> کسی که کاری بیش از تواناییش را بپذیرد آن کار را ناقص انجام می دهد.
frictional unemployment اطلاعات ناقص مربوط به فرصتهای شغلی و عدم توانائی اقتصاددر تطابق دادن هر چه سریعتر افراد با مشاغل میباشد
collapse slump از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
mayhem چلاق کردن ناقص العضو کردن
eyespot چشم ابتدایی چشم رشدنکرده و ناقص
normal slump درازمایش افت مخروطی بتن حالتی است که بتن پس ازنشست شکل مخروطی ناقص خود را حفظ کند
mutilate ناقص کردن فلج کردن
marring ناقص کردن بی اندام کردن
mutilating ناقص کردن فلج کردن
marred ناقص کردن بی اندام کردن
mar ناقص کردن بی اندام کردن
mutilates ناقص کردن فلج کردن
mis run casting ریخته گری ناقص ریخته گری نادرست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com