Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 185 (9 milliseconds)
English
Persian
synopses
اجمال مختصر
synopsis
اجمال مختصر
Other Matches
compendiousness
اجمال
concise ness
اجمال
uncertainty
اجمال
conspectus
اجمال
brevity
اجمال
succinctness
اجمال
compedium
اجمال
uncertainties
اجمال
synoptic
خلاصه اجمال
synopsize
بصورت اجمال در اوردن
precise
مختصر کردن مختصر
little
مختصر
partial
مختصر
sum
مختصر
sums
مختصر
concise
مختصر
summaries
مختصر
short term
مختصر
abstracted
مختصر
abridged
مختصر
tersest
مختصر
terser
مختصر
terse
مختصر
brief
مختصر
incomprehensive
مختصر
compend
مختصر
summary
مختصر
succinct
مختصر
abbreviated
مختصر
briefest
مختصر
briefer
مختصر
briefed
مختصر
febricula
تب مختصر
gnomical
مختصر
grammalogue
مختصر
viz
مختصر
shorter
مختصر
epitome
مختصر
succinct
<adj.>
مختصر
short
<adj.>
مختصر
fleeting
<adj.>
مختصر
shortest
مختصر
short
مختصر
curt
<adj.>
مختصر
concise
<adj.>
مختصر
tis
مختصر ti is
laconically
مختصر گو
synoptic
مختصر
laconic
مختصر گو
squabbled
نزا مختصر
tendency
علاقه مختصر
curtail
مختصر نمودن
curtailed
مختصر نمودن
curtailing
مختصر نمودن
squabbling
نزا مختصر
curtails
مختصر نمودن
squabbles
نزا مختصر
squabble
نزا مختصر
snacks
خوراک مختصر
compendium
مختصر کوتاهی
snack
خوراک مختصر
clicks
صدای مختصر
telegraphic
تلگرافی مختصر
shorthand
مختصر نویسی
brachygraphy
مختصر نویسی
abridge
مختصر کردن
apercu
خلاصه مختصر
contracted
مختصر محدود
summary
خلاصه مختصر
click
صدای مختصر
summaries
خلاصه مختصر
briefly speaking
مختصر کنیم
cheep
اشاره مختصر
comedietta
کمدی مختصر
clicked
صدای مختصر
shortener
مختصر کننده
pithy
مختصر ومفید
short and sweet
<idiom>
مختصر ومفید
velitation
جنگ مختصر
paraph
امضای مختصر
petit mal
صرع مختصر
tots
یادداشت مختصر
tiffin
ناهار مختصر
potluck
غذای مختصر
scumble
مالش مختصر
concisely
بطور مختصر
flash
روشنایی مختصر
flashed
روشنایی مختصر
simplifier
مختصر کننده
flashes
روشنایی مختصر
my initials are s.h
امضای مختصر من
grind out
پیشروی مختصر
tendencies
علاقه مختصر
brief
کوتاه مختصر
handlist
فهرست مختصر
nodding acquaintance
آشنایی مختصر
briefed
کوتاه مختصر
briefer
کوتاه مختصر
inking
اطلاع مختصر
lacanic
مختصر و مفید
let us be brief
مختصر کنیم
briefest
کوتاه مختصر
tot
یادداشت مختصر
abriviated addressing
ادرس مختصر شده
metastable
دارای ثبات مختصر
bowing acquaintance
آشنایی مختصر سلامی و بس
compendiously
<adv.>
بصورت مختصر و مفید
briefly
<adv.>
بصورت مختصر و مفید
look in
دیدن کردن مختصر
in a nutshell
بطور خیلی مختصر
pocket expenses
هزینه مختصر شخصی
compendious
موجز مختصر ومفید
curtly
<adv.>
بصورت مختصر و مفید
prospectuses
شرح حال مختصر
shortens
مختصر کردن کاستن
shortened
مختصر کردن کاستن
shorten
مختصر کردن کاستن
abbreviating
مختصر یا مفید کردن
abbreviates
مختصر یا مفید کردن
simplification
تسهیل مختصر سازی
simplifications
تسهیل مختصر سازی
pittance
کمک هزینه مختصر
byword
اشاره یانگاه مختصر
feather
فشار مختصر به گاز
bywords
اشاره یانگاه مختصر
blockhouse
بنای استحکامی مختصر
pull
برتری جزئی و مختصر
pulls
برتری جزئی و مختصر
spot
زمان مختصر لحظه
spots
زمان مختصر لحظه
abbreviate
مختصر یا مفید کردن
prospectus
شرح حال مختصر
blink
نادیده گرفته نگاه مختصر
simplifcation
ساده گردانی مختصر سازی
step in
بازدید مختصر وکوتاهی کردن
blinked
نادیده گرفته نگاه مختصر
simplifications
ساده گردانی مختصر سازی
blinks
نادیده گرفته نگاه مختصر
simplification
ساده گردانی مختصر سازی
smacks
چشیدن مختصر باصدا غذاخوردن
smacked
چشیدن مختصر باصدا غذاخوردن
smack
چشیدن مختصر باصدا غذاخوردن
billeting
ورقه جیره یادداشت مختصر
multocular
مختصر و مفید کوتاه و سودمند
billeted
ورقه جیره یادداشت مختصر
billet
ورقه جیره یادداشت مختصر
billets
ورقه جیره یادداشت مختصر
to d. into a book
نگاه مختصر بکتابی کردن
flash
ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
nuance
اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
nuances
اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
flashed
ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
outlining
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
flashes
ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
outlines
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outline
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
luncheonette
رستوران یا محلی که غذاهای مختصر و سبک را می فروشد
luncheonettes
رستوران یا محلی که غذاهای مختصر و سبک را می فروشد
That is it in a nutshell.
موضوع به طور خیلی مختصر اینطوری است.
to run in to a person
دیدنی مختصر از کسی کردن بکسی سرزدن
absorption representation
[حذف یا مختصر سازی جزییات در ترسیم ساختمان یا مناظر آن]
mnemonic
حامت مختصر کلمه یا تابع که برای یادآوری کمک میکند.
sclaff
تماس چوگان بازمین قبل از خوردن به توپ ضربت مختصر
action architecture
[معماری با طرح های دقیق و مختصر و استفاده از مواد آماده]
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
out lawry
طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
shortening reaction
واکنش مختصر واکنش کوتاه کننده
stenography
مختصر نویسی کوتاه نویسی
tints
رنگ مختصر سایهء رنگ
tint
رنگ مختصر سایهء رنگ
tinting
رنگ مختصر سایهء رنگ
simplify
اسان تر کردن مختصر کردن
simplifying
مختصر کردن اسانتر کردن
simplify
مختصر کردن اسانتر کردن
simplifying
اسان تر کردن مختصر کردن
simplifies
اسان تر کردن مختصر کردن
simplifies
مختصر کردن اسانتر کردن
glanced
نگاه نگاه مختصر
glances
نگاه نگاه مختصر
glance
نگاه نگاه مختصر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com