English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (15 milliseconds)
English Persian
circumambient احاطه کننده
circumfluent احاطه کننده
Search result with all words
surrounding احاطه کننده مجاور
perimeter فضای احاطه کننده
perimeters فضای احاطه کننده
obsidional احاطه کننده دست برندار
out flanking دور زننده احاطه کننده جناح
planchette احاطه کننده محاط
Other Matches
encirclement احاطه دشمن احاطه کردن
out flank دور زدن جناح دشمن احاطه کردن جناح دشمن احاطه جناحی کردن
straddling احاطه هدف از نظر سمتی احاطه سمتی هدف
siege احاطه
sieges احاطه
circumfusion احاطه
circumambiency احاطه
environments احاطه
environment احاطه
surround احاطه
envelopment احاطه
encompassment احاطه
surrounds احاطه
surrounded احاطه
cincture احاطه
bracket احاطه
single envelopment احاطه یک طرفه
encompassed احاطه کردن
envelop احاطه قائم
encompass احاطه کردن
encompasses احاطه کردن
encompassing احاطه کردن
circuits احاطه کردن
circuit احاطه کردن
envelopment احاطه قائم
encircling احاطه کردن
double envelopment احاطه دو طرفه
ensphere احاطه کردن
contains احاطه دشمن
icebound احاطه شده از یخ
contained احاطه دشمن
contain احاطه دشمن
girdling احاطه کردن
ring احاطه کردن
girdled احاطه کردن
insphere احاطه کردن
compassable احاطه کردنی
hoop احاطه کردن
hoops احاطه کردن
girdle احاطه کردن
embracement احاطه دربرداشتن
encirclement عمل احاطه
encirclement احاطه دورانی
girdles احاطه کردن
flank احاطه جناحی
turning movement احاطه دورانی
flanked احاطه جناحی
flanking احاطه جناحی
beleaguer احاطه کردن
ice bound احاطه شده از یخ
laager احاطه کردن
to hem in احاطه کردن
paler احاطه کردن
enveloping احاطه کردن
hems احاطه کردن
straddle احاطه هدف
straddled احاطه هدف
straddles احاطه هدف
enveloping احاطه قائم
envelops احاطه کردن
enveloped احاطه قائم
hemming احاطه کردن
hemmed احاطه کردن
beset احاطه کردن
besets احاطه کردن
imbosom احاطه کردن
pale احاطه کردن
envelop احاطه کردن
enveloped احاطه کردن
hem احاطه کردن
envelops احاطه قائم
vertical envelopement احاطه قائم
environ احاطه کردن
inclip احاطه کردن
enwind احاطه کردن
box احاطه کردن
whelm احاطه کردن
hedge احاطه کردن
encircles احاطه کردن
encircle احاطه کردن
palest احاطه کردن
encircled احاطه کردن
boxes احاطه کردن
hedges احاطه کردن
hedged احاطه کردن
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
girdle حلقه احاطه کردن
inwreathe با حلقه گل احاطه کردن
orb عالم احاطه کردن
orbs عالم احاطه کردن
beseige احاطه کردن فراگرفتن
engirdle احاطه کردن دارابودن
circle گرفتن احاطه کردن
girdling حلقه احاطه کردن
palisades با پرچین احاطه کردن
rockbound احاطه شده با صخره
circled گرفتن احاطه کردن
palisade با پرچین احاطه کردن
bracketing احاطه کردن هدف
circles گرفتن احاطه کردن
circling گرفتن احاطه کردن
girdles حلقه احاطه کردن
girdled حلقه احاطه کردن
skirts دور زدن احاطه کردن
skirt دور زدن احاطه کردن
sphere دایره معلومات احاطه کردن
surround محاصره کردن احاطه شدن
cincture احاطه کردن کمرچیزی را بستن
surrounded محاصره کردن احاطه شدن
engird احاطه کردن حلقه زدن
skirted دور زدن احاطه کردن
ring احاطه کردن زنگ اخبار
spheres دایره معلومات احاطه کردن
surrounds محاصره کردن احاطه شدن
gird احاطه کرده محاصره کردن نیرومندکردن
bracket احاطه کردن تیر پایه انتن
enring احاطه کردن حلقه زدن دور
incomprehensibly بطوریکه نتوان درک یا احاطه کرد
engarland درحلقهء گل قرار دادن احاطه کردن
flank پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
flanked پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
flanking پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
death-lantern [ستون های احاطه شده با فانوس در حیاط یا قبرستان کلیسا]
enclaves ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
enclave ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
wrap round engine موتور توربوجت متشکل ازقسمت مرکزی ان که با کانال رم جت مجزایی احاطه شده است
atole جزیره یا جزایر مرجانی که اطراف دریاچه را مثل کمربندی احاطه کرده باشد
y site نوعی محوطه انبار مهمات روباز موقت که اطراف ان باسدهای خاکی احاطه شده باشد
wet bulb termometere ترمومتری که در ان جزء حساس توسط پارچهای که همواره با اب مرطوب نگاه داشته میشود احاطه شده است
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
close نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
presenters ارائه کننده معرفی کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com