English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
adjournment احاله رسیدگی به جلسه بعد
adjournments احاله رسیدگی به جلسه بعد
Other Matches
rogatory احاله رسیدگی به قضیه مطروحه به دادگاهی غیر از محکمه مطروح فیه
sederunt جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
for two weeks جلسه دوهفته پس افتاد جلسه را به دوهفته بعدموکول کردند
transferring احاله
renvoi احاله
reductions احاله
transfer احاله
reductional احاله
reduction احاله
relegetion احاله
transfers احاله
refers احاله کردن
reduction to absurdity احاله به محال
turn over احاله کردن
apagoge احاله به محال
referred احاله کردن
refer احاله کردن
stultification احاله بمحال
adjournments احاله بوقت دیگر
adjournment احاله بوقت دیگر
to verify the accounts رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
evocation احاله بدادگاه بالاتر احضار
evocations احاله بدادگاه بالاتر احضار
reduces استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
reducing استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
reduce استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
defferential assets هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
meeting جلسه
sitting جلسه
sittings جلسه
seance جلسه
meetings جلسه
meet : جلسه
sessions جلسه
meets : جلسه
session جلسه
transfer of cause احاله امر از یک دادگاه به دادگاه دیگر به علل قانونی
chairperson رئیس جلسه
chairmen رئیس جلسه
chairpersons رئیس جلسه
agenda دستور جلسه
agendas دستور جلسه
reunions تجدید جلسه
chairman رئیس جلسه
public session جلسه علنی
minute صورت جلسه
in the meeting of d may در جلسه سوم می
court session جلسه دادگاه
reunion تجدید جلسه
minutes صورت جلسه
nonresident غیرحاضر در جلسه
special session جلسه مخصوص
general meeting جلسه عمومی
order of the day دستور جلسه
meeting انجمن جلسه
meetings انجمن جلسه
convenes تشکیل جلسه دادن
special session جلسه فوق العاده
the house went into secret session مجلس جلسه سری
marathon جلسه گروهی طولانی
convened تشکیل جلسه دادن
convene تشکیل جلسه دادن
seance جلسه احضار روح
stag جلسه یا مهمانی مردانه
sitting in camera جلسه خصوصی دادگاه
to hold a meeting جلسه منعقد کردن
to hold a session جلسه منعقد کردن
convening تشکیل جلسه دادن
record صورت جلسه سابقه
sitting in camera جلسه غیر علنی
marathons جلسه گروهی طولانی
seance جلسه احضارارواح وغیره
protocols صورت جلسه کنفرانس
private session جلسه غیر علنی
spectators مستمعین جلسه دادگاه
bull session جلسه محاوره ومرور
cabinet council جلسه هیات وزیران
stags جلسه یا مهمانی مردانه
convocation جلسه عمومی دانشجویان
convocations جلسه عمومی دانشجویان
walkout اعتصاب ,ترک جلسه
walkouts اعتصاب ,ترک جلسه
The meeting was postponed. جلسه را عقب انداختند
protocols صورت جلسه ازمایش
protocol صورت جلسه ازمایش
rehearing جلسه دادرسی مجدد
work out برنامه یک جلسه تمرین
protocol صورت جلسه کنفرانس
remanet احاله موضوع از یک دادگاه به دادگاه دیگر
critiques جلسه انتقاد بعد ازعملیات
critique جلسه انتقاد بعد ازعملیات
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
preside ریاست جلسه را بعهده داشتن
proces verbal صورت جلسه نشست نامه
presiding ریاست جلسه را بعهده داشتن
presides ریاست جلسه را بعهده داشتن
critic report گزارش نتیجه جلسه انتقاد
to sit درباره موضوعی جلسه کردن
Those who attended the meeting. کسانیکه در جلسه حاضر بودند
presided ریاست جلسه را بعهده داشتن
the rules of protocol قوانین قرارداد [صورت جلسه کنفرانس]
masters of ceremonies متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
master of ceremonies متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
seminar جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
seminars جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
call a metting تعیین وقت و دعوت برای جلسه
The date of the meeting has been advanced. تاریخ جلسه جلو افتاده است
minute خلاصه ساختن صورت جلسه نوشتن
committee هیئت بررسی انجمن جلسه خصوصی
committees هیئت بررسی انجمن جلسه خصوصی
briefings جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
hansardize متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
I acted as interpreter for the Prime Minister at yesterday's meeting. من در جلسه دیروز مترجم نخست وزیر بودم.
convoke برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن
briefing جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
agenda لیست کارهایی که میبایست در جلسه به انهارسیدگی شود
agendas لیست کارهایی که میبایست در جلسه به انهارسیدگی شود
quorum حداقل عده لازم برای رسمیت جلسه
To conduct a meeting in an orderly manner. جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
to call a meeting of the board of directors برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
demurs ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demur ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
peremptory undertaking تعهد خواهان باارائه دلیل در اولین جلسه بعدی دادگاه
national educational computing conferenc جلسه سالیانه فارغ التحصیلان علاقمند به استفاده کامپیوتر در اموزش
cassation رسیدگی
conizance حق رسیدگی
controlment رسیدگی
audits رسیدگی
serviced رسیدگی به
consideration رسیدگی
considerations رسیدگی
handling رسیدگی
investigations رسیدگی
investigation رسیدگی
audit رسیدگی
audited رسیدگی
service رسیدگی به
inquiry رسیدگی
probes رسیدگی
probed رسیدگی
probe رسیدگی
auditing رسیدگی
adjustments رسیدگی
matureness رسیدگی
oyer رسیدگی
adjustment رسیدگی
ripeness رسیدگی
inquiries رسیدگی
verification رسیدگی
attention رسیدگی
attentions رسیدگی
puberty رسیدگی
examination رسیدگی
examinations رسیدگی
examining رسیدگی کردن
trial on procedural matters رسیدگی شکلی
trial on merits رسیدگی ماهوی
tendentious رسیدگی کننده
to see to رسیدگی کردن
to llok رسیدگی کردن
to go into رسیدگی کردن
to do for رسیدگی کردن به
go into رسیدگی کردن
the investigation of accounts رسیدگی بحساب
stock taking رسیدگی به موجودی
trial on technicalities رسیدگی شکلی
court of iquiry دادگاه رسیدگی
claims handling رسیدگی به شکایات
cassation رسیدگی فرجامی
investigable قابل رسیدگی
deal with رسیدگی کردن
audit trail اثر رسیدگی
attention key کلید رسیدگی
look into رسیدگی کردن
to see about رسیدگی کردن
mellowness نرمی رسیدگی
investigation in the supreme court رسیدگی فرجامی
to look in to رسیدگی کردن
storekeeping رسیدگی به انبار
inquisitorial وابسته به رسیدگی
examine با into رسیدگی کردن
investigative مبنی بر رسیدگی
auditors مامور رسیدگی
examine رسیدگی کردن
investigating رسیدگی کردن
examined با into رسیدگی کردن
examinations رسیدگی معاینه
examination رسیدگی معاینه
examining با into رسیدگی کردن
audits رسیدگی کردن
audits بازرسی رسیدگی
examines با into رسیدگی کردن
examines رسیدگی کردن
investigates رسیدگی کردن
attends رسیدگی کردن
attending رسیدگی کردن
scope دامنه رسیدگی
attend رسیدگی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com