English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 139 (10 milliseconds)
English Persian
piping the side احترام با سوت
Search result with all words
deference تمکین احترام
regard احترام
regarded احترام
regards احترام
greeting احترام
greeting احترام کننده
greetings احترام
greetings احترام کننده
salvo شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
salvoes شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
respectable قابل احترام
respectful پر احترام ابرومند
irrespective احترام نگذار
venerable قابل احترام ارجمند
veneration احترام نیایش
respectability احترام
revere احترام گذارندن حرمت
revere احترام
revered احترام گذارندن حرمت
revered احترام
reveres احترام گذارندن حرمت
reveres احترام
revering احترام گذارندن حرمت
revering احترام
deferential از روی احترام
obeisance احترام
obeisances احترام
reverence احترام
reverence احترام گذاردن
defer تسلیم شدن احترام گذاردن
deferring تسلیم شدن احترام گذاردن
defers تسلیم شدن احترام گذاردن
honored احترام کردن به
honoring احترام کردن به
honors احترام کردن به
honour احترام کردن به
honoured احترام کردن به
honouring احترام کردن به
honours احترام کردن به
violate هتک احترام کردن
violated هتک احترام کردن
violates هتک احترام کردن
venerate ستایش و احترام کردن
venerated ستایش و احترام کردن
venerates ستایش و احترام کردن
venerating ستایش و احترام کردن
curtsey احترام
curtseying احترام
curtsied احترام
curtsies احترام
curtsy احترام
curtsying احترام
respect مراجعه احترام
respect احترام گذاشتن به
respect احترام محترم شمردن
respects مراجعه احترام
respects احترام گذاشتن به
respects احترام محترم شمردن
reverently با احترام
tribute احترام
tributes احترام
irreverence عدم احترام
salute احترام نظامی
salute احترام گذاشتن
salute احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
saluted احترام نظامی
saluted احترام گذاشتن
saluted احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
salutes احترام نظامی
salutes احترام گذاشتن
salutes احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
saluting احترام نظامی
saluting احترام گذاشتن
saluting احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
attention to port احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
color salute سلام پرچم احترام به پرچم
complimentary mourning جامه ماتم که کسی برای احترام بمردهای که بااوخویشی ندارد بپوشد
disrespectable بی احترام
ennoblement احترام
estimably بطور قابل احترام
guard of honor گارد احترام
gun salute سلام با تیراندازی توپخانه ادای احترام با شلیک توپ
hand salute احترام با دست
hold in respect احترام گذاشتن به
honor احترام
honor احترام کردن به
honorable لایق احترام شرافتمندانه
honourableness احترام
in deference to به پاس احترام
interment flag پرچم احترام شهدا
irreverend ناشایسته برای احترام گذاری
minute gun توپی که به فواصل معین به احترام مرگ کسی شلیک میکند
national salute احترام به پرچم ملی
national salute شلیک 12 توپ به احترام پرچم ملی
officer of the guard افسر گارد احترام
pipe the side تجمع گارد احترام
pipe the side فرمان تجمع گارد احترام
respectfulness احترام
respectfulness رعایت احترام وادب
reverentially با احترام
Other Matches
worshipless بی احترام
to look up احترام گذرادن
venerator احترام کننده
venerableness احترام ارجمندی
self esteem احترام بنفس
self respect احترام بخود
venerability احترام ارجمندی
to the color شیپور احترام
to hold in respect احترام کردن
worshipful شایسته احترام
As a mark of respect ( esteem) . بعلامت احترام
look up to <idiom> احترام گذاشتن به
to hold in respect احترام گزاردن به
homage ادای احترام
to pay homage ادای احترام کردن
to the color شیپور احترام پرچم
respect [for somebody or something] احترام [به کسی یا چیزی]
to render homage ادای احترام کردن
to do homage ادای احترام کردن
esteemed فرد مورد احترام
In deference to public opinion. به احترام افکار عمومی
to do make or pay obeisance to بکسی احترام گزاردن
side boy گارد احترام میز پاس
stand in awe of <idiom> احترام قائل شدن برای
side honors مراسم ادای احترام در میزپاس
to render homage to somebody به کسی ادای احترام کردن
to pay homage to somebody به کسی ادای احترام کردن
to do homage to somebody به کسی ادای احترام کردن
time honored مورد احترام بعلت قدمت
a person of high standing آدمی بالا مقام [پر احترام]
Ferdowsi is held in the greatest respect. فردوسی مورد احترام فراوان است
to hold somebody in esteem برای کسی احترام قائل شدن
You must have respect for your promises. باید بقول خودتان احترام بگذارید
One must uphold ones dignity. احترام هر کسی دست خودش است
to hold somebody in respect [to hold somebody in high regard ] کسی را محترم داشتن [احترام گذاشتن به کسی]
unesco (= united nations educational ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
rifle salute احترام با تفنگ سلام با تفنگ
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com