Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (8 milliseconds)
English
Persian
irrespective
احترام نگذار
Other Matches
Don't pick on me.
سر به سر من نگذار.
Do not leave me alone.
من را تنها نگذار.
Don't let it get to you.
نگذار این تو را عصبانی بکند.
Dont spin such yarns . Dont tell lies.
دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
I am counting(relying) on you, dont let me down.
روی تو حساب می کنم نگذار آبرویم برود
Dont get my back up.
نگذار آنرویم (روی سگه ) بالا بیاد
Dont let the grass grow under your feet.
نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
Dont ever come here again.
دیگر هیچوقت پایت را اینجا نگذار.
[اینجا نیا.]
curtseying
احترام
curtsey
احترام
honor
احترام
curtsying
احترام
disrespectable
بی احترام
ennoblement
احترام
curtsies
احترام
respectfulness
احترام
honourableness
احترام
reverentially
با احترام
tributes
احترام
tribute
احترام
worshipless
بی احترام
curtsy
احترام
reverently
با احترام
greeting
احترام
revering
احترام
greetings
احترام
reveres
احترام
revered
احترام
revere
احترام
curtsied
احترام
regards
احترام
regarded
احترام
respectability
احترام
regard
احترام
obeisance
احترام
reverence
احترام
obeisances
احترام
self respect
احترام بخود
self esteem
احترام بنفس
piping the side
احترام با سوت
in deference to
به پاس احترام
honor
احترام کردن به
hold in respect
احترام گذاشتن به
to hold in respect
احترام کردن
to hold in respect
احترام گزاردن به
to look up
احترام گذرادن
look up to
<idiom>
احترام گذاشتن به
As a mark of respect ( esteem) .
بعلامت احترام
worshipful
شایسته احترام
venerator
احترام کننده
homage
ادای احترام
venerableness
احترام ارجمندی
venerability
احترام ارجمندی
to the color
شیپور احترام
hand salute
احترام با دست
respect
احترام گذاشتن به
honours
احترام کردن به
deferential
از روی احترام
reverence
احترام گذاردن
saluted
احترام گذاشتن
saluted
احترام نظامی
salute
احترام گذاشتن
veneration
احترام نیایش
salute
احترام نظامی
irreverence
عدم احترام
respects
احترام گذاشتن به
respects
مراجعه احترام
respectful
پر احترام ابرومند
respect
مراجعه احترام
deference
تمکین احترام
salutes
احترام گذاشتن
honour
احترام کردن به
honors
احترام کردن به
honoured
احترام کردن به
greetings
احترام کننده
honoring
احترام کردن به
salutes
احترام نظامی
honouring
احترام کردن به
respectable
قابل احترام
greeting
احترام کننده
honored
احترام کردن به
guard of honor
گارد احترام
saluting
احترام نظامی
saluting
احترام گذاشتن
revered
احترام گذارندن حرمت
venerates
ستایش و احترام کردن
venerating
ستایش و احترام کردن
reveres
احترام گذارندن حرمت
venerated
ستایش و احترام کردن
violate
هتک احترام کردن
violated
هتک احترام کردن
violates
هتک احترام کردن
respect
[for somebody or something]
احترام
[به کسی یا چیزی]
venerate
ستایش و احترام کردن
revering
احترام گذارندن حرمت
revere
احترام گذارندن حرمت
respect
احترام محترم شمردن
respectfulness
رعایت احترام وادب
national salute
احترام به پرچم ملی
to render homage
ادای احترام کردن
officer of the guard
افسر گارد احترام
interment flag
پرچم احترام شهدا
to do make or pay obeisance to
بکسی احترام گزاردن
to pay homage
ادای احترام کردن
to the color
شیپور احترام پرچم
respects
احترام محترم شمردن
pipe the side
تجمع گارد احترام
honorable
لایق احترام شرافتمندانه
esteemed
فرد مورد احترام
In deference to public opinion.
به احترام افکار عمومی
to do homage
ادای احترام کردن
estimably
بطور قابل احترام
venerable
قابل احترام ارجمند
defer
تسلیم شدن احترام گذاردن
to pay homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
to render homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
irreverend
ناشایسته برای احترام گذاری
a person of high standing
آدمی بالا مقام
[پر احترام]
deferring
تسلیم شدن احترام گذاردن
to do homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
stand in awe of
<idiom>
احترام قائل شدن برای
pipe the side
فرمان تجمع گارد احترام
defers
تسلیم شدن احترام گذاردن
time honored
مورد احترام بعلت قدمت
side honors
مراسم ادای احترام در میزپاس
side boy
گارد احترام میز پاس
to hold somebody in esteem
برای کسی احترام قائل شدن
One must uphold ones dignity.
احترام هر کسی دست خودش است
Ferdowsi is held in the greatest respect.
فردوسی مورد احترام فراوان است
national salute
شلیک 12 توپ به احترام پرچم ملی
You must have respect for your promises.
باید بقول خودتان احترام بگذارید
gun salute
سلام با تیراندازی توپخانه ادای احترام با شلیک توپ
minute gun
توپی که به فواصل معین به احترام مرگ کسی شلیک میکند
complimentary mourning
جامه ماتم که کسی برای احترام بمردهای که بااوخویشی ندارد بپوشد
attention to port
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
salvoes
شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
salvo
شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
to hold somebody in respect
[to hold somebody in high regard ]
کسی را محترم داشتن
[احترام گذاشتن به کسی]
unesco (= united nations educational
ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
color salute
سلام پرچم احترام به پرچم
rifle salute
احترام با تفنگ سلام با تفنگ
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
saluted
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
salute
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
saluting
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
salutes
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com