English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (11 milliseconds)
English Persian
respect احترام گذاشتن به
respects احترام گذاشتن به
hold in respect احترام گذاشتن به
look up to <idiom> احترام گذاشتن به
Search result with all words
salute احترام گذاشتن
saluted احترام گذاشتن
salutes احترام گذاشتن
saluting احترام گذاشتن
to hold somebody in respect [to hold somebody in high regard ] کسی را محترم داشتن [احترام گذاشتن به کسی]
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
Other Matches
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
tributes احترام
disrespectable بی احترام
honourableness احترام
honor احترام
regards احترام
regarded احترام
regard احترام
revere احترام
worshipless بی احترام
reverentially با احترام
respectability احترام
reverently با احترام
tribute احترام
greetings احترام
greeting احترام
reverence احترام
revered احترام
obeisances احترام
curtseying احترام
curtsying احترام
curtsy احترام
reveres احترام
respectfulness احترام
curtsied احترام
obeisance احترام
curtsies احترام
revering احترام
curtsey احترام
ennoblement احترام
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
greetings احترام کننده
to look up احترام گذرادن
respect مراجعه احترام
deferential از روی احترام
in deference to به پاس احترام
respectable قابل احترام
respectful پر احترام ابرومند
salute احترام نظامی
piping the side احترام با سوت
irreverence عدم احترام
respects مراجعه احترام
saluting احترام نظامی
irrespective احترام نگذار
homage ادای احترام
reverence احترام گذاردن
veneration احترام نیایش
venerableness احترام ارجمندی
worshipful شایسته احترام
guard of honor گارد احترام
venerator احترام کننده
hand salute احترام با دست
honored احترام کردن به
salutes احترام نظامی
honoring احترام کردن به
honors احترام کردن به
honour احترام کردن به
honouring احترام کردن به
honours احترام کردن به
to hold in respect احترام کردن
As a mark of respect ( esteem) . بعلامت احترام
saluted احترام نظامی
self esteem احترام بنفس
self respect احترام بخود
greeting احترام کننده
venerability احترام ارجمندی
honoured احترام کردن به
honor احترام کردن به
to the color شیپور احترام
deference تمکین احترام
to hold in respect احترام گزاردن به
honorable لایق احترام شرافتمندانه
estimably بطور قابل احترام
revered احترام گذارندن حرمت
venerable قابل احترام ارجمند
revering احترام گذارندن حرمت
reveres احترام گذارندن حرمت
officer of the guard افسر گارد احترام
revere احترام گذارندن حرمت
interment flag پرچم احترام شهدا
respect [for somebody or something] احترام [به کسی یا چیزی]
national salute احترام به پرچم ملی
venerates ستایش و احترام کردن
In deference to public opinion. به احترام افکار عمومی
esteemed فرد مورد احترام
venerated ستایش و احترام کردن
venerate ستایش و احترام کردن
violates هتک احترام کردن
violate هتک احترام کردن
to do make or pay obeisance to بکسی احترام گزاردن
to pay homage ادای احترام کردن
respectfulness رعایت احترام وادب
to render homage ادای احترام کردن
pipe the side تجمع گارد احترام
respect احترام محترم شمردن
violated هتک احترام کردن
respects احترام محترم شمردن
to the color شیپور احترام پرچم
venerating ستایش و احترام کردن
to do homage ادای احترام کردن
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
deferring تسلیم شدن احترام گذاردن
to pay homage to somebody به کسی ادای احترام کردن
defers تسلیم شدن احترام گذاردن
time honored مورد احترام بعلت قدمت
a person of high standing آدمی بالا مقام [پر احترام]
side honors مراسم ادای احترام در میزپاس
to do homage to somebody به کسی ادای احترام کردن
defer تسلیم شدن احترام گذاردن
stand in awe of <idiom> احترام قائل شدن برای
to render homage to somebody به کسی ادای احترام کردن
irreverend ناشایسته برای احترام گذاری
pipe the side فرمان تجمع گارد احترام
side boy گارد احترام میز پاس
One must uphold ones dignity. احترام هر کسی دست خودش است
national salute شلیک 12 توپ به احترام پرچم ملی
You must have respect for your promises. باید بقول خودتان احترام بگذارید
Ferdowsi is held in the greatest respect. فردوسی مورد احترام فراوان است
to hold somebody in esteem برای کسی احترام قائل شدن
gun salute سلام با تیراندازی توپخانه ادای احترام با شلیک توپ
minute gun توپی که به فواصل معین به احترام مرگ کسی شلیک میکند
complimentary mourning جامه ماتم که کسی برای احترام بمردهای که بااوخویشی ندارد بپوشد
attention to port احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
salvoes شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
salvo شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
unesco (= united nations educational ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
getting on in years پا به سن گذاشتن
let گذاشتن
apostrophize گذاشتن
teasing سر به سر گذاشتن
lets گذاشتن
letting گذاشتن
infiltrate گذاشتن
inculcate پا گذاشتن
inculcated پا گذاشتن
inculcates پا گذاشتن
inculcating پا گذاشتن
placement گذاشتن
infiltrated گذاشتن
load گذاشتن
infiltrating گذاشتن
infiltrates گذاشتن
placements گذاشتن
loads گذاشتن
place گذاشتن
to trample on گذاشتن
places گذاشتن
to lay it on with a trowel گذاشتن
misplace جا گذاشتن
leaving گذاشتن
leave گذاشتن
to pickle a rod for گذاشتن
putting گذاشتن
lay گذاشتن
ti turn in تو گذاشتن
placing گذاشتن
question answer در صف گذاشتن
run home جا گذاشتن
mislays جا گذاشتن
mislaying جا گذاشتن
mislay جا گذاشتن
mislaid جا گذاشتن
take in تو گذاشتن
puts گذاشتن
to take in تو گذاشتن
go on <idiom> گذاشتن
to run in تو گذاشتن
To be gettingh on in years. پا به سن گذاشتن
put گذاشتن
lays گذاشتن
rifle salute احترام با تفنگ سلام با تفنگ
color salute سلام پرچم احترام به پرچم
mortgages گرو گذاشتن
regulater قاعده گذاشتن
to set a trap تله گذاشتن
welch کلاه گذاشتن
set down بزمین گذاشتن
mortgage گرو گذاشتن
to set down بزمین گذاشتن
to sell by a بمزایده گذاشتن
window dress بنمایش گذاشتن
to stand sentinel نگهبان گذاشتن در
suspend مسکوت گذاشتن
banks در بانک گذاشتن
bank در بانک گذاشتن
point نوک گذاشتن
put aside کنار گذاشتن
to sow mines مین گذاشتن
to set by کنار گذاشتن
put on rudder سکان گذاشتن
put out to interest به بهره گذاشتن
to keep in d. امانت گذاشتن
putting a condition شرط گذاشتن
mortgaging گرو گذاشتن
to set one's seal to صحه گذاشتن
put up to auction به مزایده گذاشتن
to make a for دردسترس گذاشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com