Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
confidence level
احتمالی که یک عدد در محدوده قرار بگیرد
Other Matches
surface mount technology
روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
regional breakpoint
نقط ه توقف که در هر جایی از برنامه میتواند قرار بگیرد تا رفع اشکال شود
concertina fold
قسمت دیگر به جهت مخالف تاکاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار بگیرد و به دخالت کاربر نیازی نباشد
masks
طرح مدار مجتمع که برای معرفی الگویی که باید روی قطعه نیمه هادی قرار بگیرد به کار می رود
mask
طرح مدار مجتمع که برای معرفی الگویی که باید روی قطعه نیمه هادی قرار بگیرد به کار می رود
ecphora
پیش آمدگی
[طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
normalised
عدد اعشاری که نرمال شده است و مانتیس آن در محدوده مشخص قرار دارد
normalizes
عدد اعشاری که نرمال شده است و مانتیس آن در محدوده مشخص قرار دارد
normalize
عدد اعشاری که نرمال شده است و مانتیس آن در محدوده مشخص قرار دارد
normalises
عدد اعشاری که نرمال شده است و مانتیس آن در محدوده مشخص قرار دارد
normalising
عدد اعشاری که نرمال شده است و مانتیس آن در محدوده مشخص قرار دارد
water bath
[ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
bain-marie
[ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
double boiler
[ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
water quench
[ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
waterbath
[ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
contingencies
عملیات احتمالی پیش امد احتمالی
contingency
عملیات احتمالی پیش امد احتمالی
misrepresentation
در CL وقتی قلب واقعیت میتواند در محدوده مسئولیت مدنی موضوع دعوی قرار گیرد که ناشی از عمد وقصد باشد تدلیس
contingency option program
برنامه راه کارهای احتمالی برنامه عملیات مختلف احتمالی
provisional ball
گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
the d. take him
بلا بگیرد
to burn the food
بگذارند غذا ته بگیرد
he has raving mad
بودکه کسی جلواورانمیتوانست بگیرد
He muddles the water to catch fish .
<proverb>
آب را گل آلود مى کند ماهى بگیرد .
cartful
انچه دریک گاری جا بگیرد
water quench
دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
water bath
دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
waterbath
دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
She found it hard to make up her mind.
برایش سخت بود که تصمیم بگیرد
double boiler
دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
complete substitution
وقتی یک کالاجای کالای دیگر را بگیرد
bain-marie
دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
conceivably
<adv.>
احتمالی
possibly
<adv.>
احتمالی
eventual
احتمالی
contingency
احتمالی
contingencies
احتمالی
probabilistic
احتمالی
as may be the case
<adv.>
احتمالی
probable
احتمالی
contingently
<adv.>
احتمالی
even tual
احتمالی
trundle bed
تختخواب چرخکدار کوتاهی که زیرتختخواب بزرگتری جا بگیرد
alternatives
چیزی که میتواند جای چیز دیگر را بگیرد
counter check
چکی که فقط کشنده چک میتواند ان را از بانک بگیرد
alternative
چیزی که میتواند جای چیز دیگر را بگیرد
risked
خطر احتمالی
adventure
خطر احتمالی
PE
خطای احتمالی
risk
خطر احتمالی
presumptive
فرضی احتمالی
risks
خطر احتمالی
contingent profit
منفعت احتمالی
risking
خطر احتمالی
prospect
مشتری احتمالی
gambling
خطر احتمالی
adventures
خطر احتمالی
contingent liability
بدهی احتمالی
contingent liabilities
بدهیهای احتمالی
contingency plan
طرح احتمالی
ramifications
تبعات احتمالی
contender
برنده احتمالی
contenders
برنده احتمالی
probabilism
احتمالی نگری
probabilistic model
مدل احتمالی
probability cost
بهای احتمالی
prospected
مشتری احتمالی
prospecting
مشتری احتمالی
prospects
مشتری احتمالی
acatalepsy
فلسفهء احتمالی
probable error
اشتباه احتمالی
probabilistic model
الگوی احتمالی
probable error
خطای احتمالی
probability limits
حدود احتمالی
diaper pattern
طرح گل و بلبل تکراری
[بطوری که کل متن فرش را در بر بگیرد.]
CB
رادیوی موج کوتاه که میتواند این امواج را بگیرد
accent mark
علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignment
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignments
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
likelier
باور کردنی احتمالی
probabilism
انتخاب وجه احتمالی
likly
باور کردنی احتمالی
break up of the a proposed marriage
به هم خوردن ازدواج احتمالی
likeliest
باور کردنی احتمالی
likely
باور کردنی احتمالی
radial probability density
چگالی شعاعی احتمالی
vertical probable error
اشتباه احتمالی قائم
contingency plan
طرح عملیات احتمالی
You cannot make a silk purse out of a sows ear .
<proverb>
هیچکس نمى تواند از گوش ماده خو,ابریشم خالص بگیرد .
betterment
خرجی که به منظور افزایش بازده یا تقلیل هزینه عملیات صورت بگیرد
contingencey forces
نیروهای مخصوص عملیات احتمالی
norm point
نقطه احتمالی فرود در پرش
contingent zone of fire
منطقه اتش احتمالی توپخانه
buffer zones
منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
buffer zone
منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
contingent effects
اثرات احتمالی انفجار هستهای
probable
باور کردنی امر احتمالی
range probable error
اشتباه احتمالی برد توپ
He is trying to run before he has learned do walk.
<proverb>
او مى خواهد قبل از آنکه راه رفتن را یاد بگیرد شروع به دویدن کند.
contingency retention stock
اقلام ذخیره برای عملیات احتمالی
dope
اطلاعات درباره نتیجه احتمالی مسابقه
dopes
اطلاعات درباره نتیجه احتمالی مسابقه
When we get this project off the ground we can relax.
وقتی این پروژه پا بگیرد و با موفقیت شروع شود، دیگر خیالمان راحت است.
contingency support stocks
اقلام ذخیره برای پشتیبانی عملیات احتمالی
circular probable error
دایره پراکندگی گلوله ها اشتباه احتمالی دایرهای
loading for contingencies
کارمزدی که بابت هزینههای احتمالی به حق بیمه اضافه میشود
spanned
محدوده
span
محدوده
range
محدوده
spans
محدوده
spanning
محدوده
confine
محدوده
ranges
محدوده
scope
محدوده
confining
محدوده
ranged
محدوده
zones
حیطه محدوده
ranged
حدود محدوده
fair territory
محدوده خطا
error range
محدوده خطا
playing area
محدوده زمین
ranges
حدود محدوده
floored
محدوده زمین
range check
بررسی محدوده
floors
محدوده زمین
grades
سطح یا محدوده
sin bin
محدوده پنالتی
range
حدود محدوده
time limit
محدوده زمانی
grade
سطح یا محدوده
transmission limit
محدوده فرافرستی
soft cell boundaries
محدوده ازاد سل
floor
محدوده زمین
normal range
محدوده عادی
zone
حیطه محدوده
number range
محدوده اعداد
time limits
محدوده زمانی
writ of error
قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
searches
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
searched
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
searchingly
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
search
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
in
توپ در محدوده زمین
frequency range
محدوده فرکانس نامی
bank switching
راه گزینی محدوده
in-
توپ در محدوده زمین
band
محدوده فرکانس ها بین دو حد
bands
محدوده فرکانس ها بین دو حد
balking billiard
بیلیارد فرانسوی با 4 خط محدوده
armed peace
حالتی که دولتهابدون درگیری نظامی خود رابرای جنگ احتمالی اماده می کنند
Ask your doctor or pharmacist about any health risks and possible side effects.
در مورد هر خطرات سلامتی و عوارض جانبی احتمالی از دکتر یا داروساز خود بپرسید.
place utility
استفاده فیزیکی یا وضعی حالتی که موسسه تولیدی جهت بالا بردن سود خودحمل و نقل محصولش را نیزبر عهده بگیرد
leg hit
ضربه بسمت محدوده توپزن
touch in goal
محدوده بین خط دروازه و خط مرزی
palettes
محدوده رنگهایی که استفاده می شوند
trap shot
ضربه به گوی از محدوده ماسهای
palette
محدوده رنگهایی که استفاده می شوند
barrator
قاضی رشوه گیر رئیس یامتصدی کشتی که رشوه بگیرد
infield
محدوده زمین کریکت نزدیک میله ها
patch
محدوده 02 در 04 متر برای تمرین اسکیت
patches
محدوده 02 در 04 متر برای تمرین اسکیت
repertoire
محدوده توابع یک وسیله یا نرم افزار
family
محدوده طرحهای مختلف یک حالت نوع
outsides
منطقه دوراز محدوده پرتاب ازاد
out of bounds
خارج شدن توپ از محدوده زمین
newton
محدوده PDAتوسعه یافته توسط Apple
short line
محدوده تعیین شده برای فرودتوپ
outside
منطقه دوراز محدوده پرتاب ازاد
square out
ضربه از خارج محدوده میلههای کریکت
normal
هر محدوده خارج آن خطا محسوب میشود
families
محدوده طرحهای مختلف یک حالت نوع
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
UHF
محدوده فرکانس برای ارسال سیگنالهای تلویزیون
skid pad
محدوده روغنکاری شده ازمایش اتومبیل یاموتورسیکلت
scope
محدوده مقادیر که یک متغیر میتواند شامل شود
band
محدوده فرکانس یک سیگنال پیش از پردازش یا ارسال
bands
محدوده فرکانس یک سیگنال پیش از پردازش یا ارسال
in hand
گذاشتن گوی بیلیارد در نقطه دلخواه محدوده
normal
محدوده مورد نظر برای نتیجه یا عدد
special
حرف چاپ اضافی که در محدوده استاندارد نوشتاری نیست
team area
محدوده بین دو خط 53 یاردی در هر دو طرف زمین فوتبال امریکایی
center of gravity envelope
تصویر نموداری محدوده عقب و جلوی تغییرات مجازگرانیگاه
quantifier
علامت یا نشانهای که حجم یا محدوده چیزی را نشان دهد
leg theory
روش تهاجمی محاصره کردن توپزن در سمت محدوده او
popping crease
خط 8 متری در طرفین میله که محدوده جلویی توپزن است
platform
نوع استاندارد سخت افزار که محدوده مشخص از کامپیوترها را می سازد
platforms
نوع استاندارد سخت افزار که محدوده مشخص از کامپیوترها را می سازد
privates
محدوده آدرس حافظه کاربر مشخص , نه برای دستیابی عمومی
window
فضایی درصفحه نمایش که همیشه محدوده دستورات موجود را می نویسد
window
فضایی در صفحه نمایش که همیشه محدوده دستورات موجود را می نویسد
trapped
زمینی که دارای محدوده یاتلههای ماسهای بصورت مانع باشد
private
محدوده آدرس حافظه کاربر مشخص , نه برای دستیابی عمومی
thirds
محدوده کامپیوترها که مدررهای مجتمع به جای ترانزیستور به کار می رفتند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com