Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
mobile reserve
احتیاط متحرک
Search result with all words
floating reserve
نیروی ذخیره احتیاط متحرک
Other Matches
army reserve command
فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
oogamous
دارای یاخته جنسی نر کوچک و متحرک و یاخته ماده بزرگ و غیر متحرک
operating slide
دستگاه الات متحرک تیربار الات متحرک یا قسمتهای خوراک دهنده
indiscreet
بی احتیاط
incautious
بی احتیاط
improvident
بی احتیاط
precaution
احتیاط
incircumspect
بی احتیاط
precautions
احتیاط
discreet
<adj.>
با احتیاط
injudicious
بی احتیاط
imprudent
بی احتیاط
closeness
احتیاط
incosiderate
بی احتیاط
forgetter
بی احتیاط
for fealty of
با احتیاط
guardless
بی احتیاط
discretion
احتیاط
circumspective
با احتیاط
ciecumspect
با احتیاط
cautel
احتیاط
canniness
احتیاط
retenv
احتیاط
circumspection
احتیاط
precautious
با احتیاط
well-advised
با احتیاط
prudish
با احتیاط
careful
با احتیاط
cautioning
احتیاط
prudence
احتیاط
cautions
احتیاط
rash
بی احتیاط
prudent
[discreet]
<adj.>
با احتیاط
discretional
<adj.>
با احتیاط
discrete
<adj.>
با احتیاط
caution
احتیاط
rashes
بی احتیاط
yoghurt
احتیاط
reserving
احتیاط
reserves
احتیاط
yoghurts
احتیاط
yoghourts
احتیاط
reserve
احتیاط
reservation
احتیاط
reservations
احتیاط
vigilance
احتیاط
yogurts
احتیاط
nicety
احتیاط
niceties
احتیاط
cautioned
احتیاط
for the sake of precaution
برای احتیاط
floating reserve
احتیاط سیال
general reserve
احتیاط عمومی
fabian
احتیاط کار
discreetnss
احتیاط کاری
discreetness
احتیاط کاری
reservedly
از روی احتیاط
prudent
از روی احتیاط
cautelous
احتیاط کار
chary
با احتیاط ودقیق
prudently
از روی احتیاط
unresponsive
بدون احتیاط
battle reserve
احتیاط جنگی
ca'canny
با احتیاط جلورفتن
indiscreet
بی تمیز بی احتیاط
cautiousness
احتیاط کاری
charily
از روی احتیاط
cautiously
از روی احتیاط
circumspectly
ازروی احتیاط
cannily
از روی احتیاط
hands down
بدون احتیاط
reserve officer
افسر احتیاط
reserve center
مرکز احتیاط
with reserve
بقید احتیاط
tactical reserve
احتیاط تاکتیکی
reserve echelon
رده احتیاط
warily
احتیاط کار
reserve force
نیروی احتیاط
wariness
احتیاط کار
reserve
احتیاط یدکی
reserving
احتیاط یدکی
reservedness
احتیاط کاری
prudentially
از روی احتیاط
reserves
احتیاط یدکی
in case
برای احتیاط
measure of prevention
احتیاط کاری
operational reserve
احتیاط عملیاتی
prudential
از روی احتیاط
to take in a reef
احتیاط کردن
boldest
خشن وبی احتیاط
bold
خشن وبی احتیاط
bolder
خشن وبی احتیاط
precautions
حزم احتیاط کردن
wariness
از روی احتیاط محتاطانه
To err on the side of caution.
جانب احتیاط راگرفتن
He drives recklessly.
بی احتیاط رانندگی می کند
Ton play safe . To tread cautiously.
با احتیاط عمل کردن
Be careful !
احتیاط کن ( مواظب باش )!
precaution
حزم احتیاط کردن
Caution demands that . . .
شرط احتیاط آنست که …
to keep guard
بودن احتیاط کردن
to be on guard
بودن احتیاط کردن
tactical reserve
نیروهای احتیاط تاکتیکی
reserve mobilization
بسیج نیروهای احتیاط
reserve center
مرکز اموزش احتیاط
reserve components
قسمتهای احتیاط ارتش
if you don't watch it
اگر احتیاط نکنید
forethought
مال اندیشی احتیاط
army reserve
احتیاط نیروی زمینی
Mind what you're doing!
[Be careful!]
احتیاط کن
[مواظب باش ]
!
warily
از روی احتیاط محتاطانه
over caution
احتیاط بیش اندازه
mincingly
با احتیاط با فرو گذاری حقیقت
to handle something with care
چیزی را با احتیاط جابجا کردن
assembly
محل بسیج افراد احتیاط
army reserve
قسمت احتیاط نیروی زمینی
unadvied
تند بی ملاحظه بی احتیاط ناسنجیده
unadvised
تند وبی ملاحظه بی احتیاط
ready reservist
جزو احتیاط اماده به خدمت
guarded
احتیاط امیز ملاحظه کار
To be on the safe side.
خیلی احتیاط بخرج دادن
base reserves
ذخایرپادگانی نیروی احتیاط پادگانی
guarding
احتیاط نرده روی عرشه کشتی
stalks
قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalking
قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalk
قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
guard
احتیاط نرده روی عرشه کشتی
to edge one's way
[towards something]
[به چیزی]
آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
guards
احتیاط نرده روی عرشه کشتی
to play it safe
با احتیاط عمل کردن
[اصطلاح روزمره]
reserved list
صورت افسران دریایی ذخیره یا احتیاط
precautions
درنظرگرفتن احتیاط و جنبههای تامینی لازم
Handle the boxes with care.
جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
precaution
درنظرگرفتن احتیاط و جنبههای تامینی لازم
affiliated unit
یکان احتیاط مامور به ادارات غیرنظامی
stalked
قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
mobilization
به حرکت دراوردن تحرک بخشیدن بسیج احتیاط ها
movable dam
سد متحرک
moveable
متحرک
movable bridge
پل متحرک
locomotory
متحرک
vagility
متحرک
dynamically
متحرک
ambulant
متحرک
vagile
متحرک
bascule bridge
پل متحرک
dynamic
متحرک
remoter
متحرک
mobile
متحرک
remotest
متحرک
remote
متحرک
locks
سد متحرک
moving
متحرک
lock
سد متحرک
mobiles
متحرک
drawbridge
پل متحرک
floating
متحرک
drawbridges
پل متحرک
gangway
پلکان متحرک
escalators
: پلکان متحرک
escalators
پلکان متحرک
escalators
پله متحرک
escalator
پلکان متحرک
escalator
پله متحرک
escalator
: پلکان متحرک
semimobile
نیمه متحرک
swirled
گرداب متحرک
roll kitchen
اشپزخانه متحرک
jibs
بازوی متحرک
swirling
گرداب متحرک
swirls
گرداب متحرک
stepladder
نردبان متحرک
stepladders
نردبان متحرک
quadrantal davit
جرثقیل متحرک
gangways
پلکان متحرک
propelled mine
مین متحرک
mobile plant
دستگاه متحرک
mobile phase
فاز متحرک
mobile defense
پدافند متحرک
travelling load
بار متحرک
mobile charge
بار متحرک
jibbed
بازوی متحرک
jibbing
بازوی متحرک
locomotor
جنبده متحرک
jack knife bridge
پل متحرک تاشو
animation
نقاشی متحرک
animations
نقاشی متحرک
jib
بازوی متحرک
mobile station
فرستنده متحرک
drawbridge
دریچه متحرک
hot money
پول متحرک
on the wing
سیار متحرک
nephroptosis
کلیه متحرک
moving loads
بارهای متحرک
moving average
میانگین متحرک
drawbridges
دریچه متحرک
moving head
با نوک متحرک
movable head
با نوک متحرک
mobile warfare
جنگ متحرک
mobile turnable ladder
نردبان متحرک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com