Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (5 milliseconds)
English
Persian
heartbeat
احساسات
heartbeats
احساسات
sentiments
احساسات
emotion
احساسات
emotions
احساسات
Other Matches
soulful
پر از احساسات
folkway
احساسات عمومی
affects
احساسات برخورد
heartstrings
احساسات عمیق
emotionless
عاری از احساسات
to gall a person's kibes
احساسات کسی را
affect
احساسات برخورد
emotive
وابسته به احساسات
rhapsodical
ناشی از احساسات
rhapsodically
از روی احساسات
schwarmerei
احساسات شدید
nationallism
احساسات ملی
schwarmerei
احساسات افراطی
d. of feeling
نازکی احساسات
sentimentalize
با احساسات امیختن
acold
بدون احساسات
enthusing
احساسات رابرانگیختن
enthuses
احساسات رابرانگیختن
enthused
احساسات رابرانگیختن
impressive
برانگیزنده احساسات
enthuse
احساسات رابرانگیختن
brace
تحریک احساسات
affecting
محرک احساسات
braced
تحریک احساسات
internationalism
احساسات بین المللی
religious sentiments
احساسات وعقاید مذهبی
sexy
دارای احساسات شهوانی
sexiest
دارای احساسات شهوانی
sentimentalization
ایجاد احساسات وعواطف
sentimentalism
گرایش بسوی احساسات
sensate
با احساسات درک کردن
unfeeling
بیحس فاقد احساسات
sentient
حساس دستخوش احساسات
neighbourly feelings
احساسات همسایگی همدردی
sentimentality
گرایش بسوی احساسات
fanatics
دارای احساسات شدید
heartstring
عمیق ترین احساسات دل
seentimentally
از روی احساسات یا عاطفه
white-hot
دارای احساسات برانگیخته
self composed
مستولی بر احساسات خود
sexier
دارای احساسات شهوانی
shake-ups
احساسات راتحریک کردن
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
soft spot for someone/something
<idiom>
احساسات تندوتیز داشتن
heart goes out to someone
<idiom>
ابراز احساسات کردن
white hot
دارای احساسات برانگیخته
mush
احساسات بیش ازحد
fanatic
دارای احساسات شدید
pathetic
دارای احساسات شدید
fanatical
دارای احساسات شدید
sentimentally
از روی احساسات یاعاطفه
sentimental
مبنی بر احساسات یا عقیده
shake-up
احساسات راتحریک کردن
shake up
احساسات راتحریک کردن
To play (trifle) with someones feeling.
با احساسات کسی بازی کردن
wear one's heart on one's sleeve
<idiom>
نشان دادن تمام احساسات
your words offended her
سخنان شما به احساسات اوبرخورد
get a grip of oneself
<idiom>
کنترل کردن احساسات شخصی
close to home
<idiom>
به احساسات شخصی نزدیک شدن
sectarianize
با احساسات و تعصبات مسلکی امیختن
pathognomic
وابسته به تشخیص ناخوشی یا احساسات
high mind
با مناعت دارای احساسات بلند
wounded feelings
رنجش برخوردگی احساسات جریحه دار
tough minded
دارای فکر خشن وبدون احساسات
pornography
نقاشی یا عکس محرک احساسات جنسی
heart strings
عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
philanthropic feelings
احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
soul searching
بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
soul-searching
بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
passion
اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
She has emotional entanglements (involvement ) .
گرفتاریهای احساسی دارد ( عشق ؟ احساسات وغیره )
homosexuals
دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
homosexual
دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
debunks
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunking
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
soap operas
نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
debunk
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
soap opera
نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
debunked
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
slobbered
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobber
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
eroticism
تحریک احساسات شهوانی بوسیله تخیل ویابوسایل هنری
slobbering
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbers
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
oedipus complex
احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
parabiosis
برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
his words injured my feelings
سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
fiend
دارای احساسات شدید
[دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
oedipal
وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
demagogisme
استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
erogenous
ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
exhibitionism
نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
sexes
احساسات جنسی روابط جنسی
sex
احساسات جنسی روابط جنسی
approval by acclamation
تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
feelings indigenous to man
احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
voluntary manslaughter
قتل غیر عمد با سوء نیت نسبی عبارت از حالتی است که قاتل در اثر غلبه هیجان و غلیان احساسات مرتکب قتلی شودکه در ان رکن عمد به طورکامل موجود نیست و در عین حال قتل غیر عمد هم محسوب نمیشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com