Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
prenotion
احساس قبلی نسبت بچیزی
Search result with all words
presentiment
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiments
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
Other Matches
allergy
حساسیت نسبت بچیزی
allergies
حساسیت نسبت بچیزی
incremental backup
تابع پشتیبان که فقط فایل هایی را ذخیره میکند که نسبت به ذخیهر قبلی تغییر کرده اند
recursive equations
معادلاتی که بعضی از جملات در انهاتکرار شده و هر معادله نسبت به معادله قبلی فقط یک جمله اضافی دارد
extrasensory
ماورای احساس معمولی خارج از احساس عادی
angst
احساس وحشت و نگرانی احساس بیم
provisional ball
گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
prior admission
اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
synesthesia
احساس سوزش یادرد در یک عضو بدن در اثروجود درد در عضو دیگر بدن احساس متقارن
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
to hang on to anything
بچیزی چسبیدن
hang on to something
بچیزی چسبیدن
tolaugh.atany thing
بچیزی خندیدن
get wind of something
پی بچیزی بردن
to take a pride in any thing
بچیزی بالیدن
to take a pride in any thing
بچیزی فخرکردن
to fool with anything
بچیزی ور رفتن
to follow up the scent
بچیزی پی بردن
to fall across anything
بچیزی برخوردن
to run the hazard
بچیزی تن دردادن
inclination for any thing
تمایل یا میل بچیزی
to lay stress on something
بچیزی اهمیت دادن
the ship was snagged
کشتی بچیزی خورد
to wish for something
میل بچیزی داشتن
rigid adherence to a thing
سفت چسبیدن بچیزی
to have a look at something
بچیزی نگاه کردن
to havealiking for anything
میل بچیزی داشتن
attributable
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
to hang on to anything
بچیزی خوب گوش دادن
to have a thing at heart
بچیزی زیاد دلبستگی داشتن
to get used to anything
بچیزی خوگرفتن یاعادت کردن
to have views upon somthing
چشم یاطمع بچیزی داشتن
to be ill towardsany thing
روی مساعدنسبت بچیزی نشان ندادن
to play with something
چیزیرا بازیچه پنداشتن بچیزی ور رفتن
to set one's mind on anything
ارزوی رسیدن بچیزی یا انجام کاری را داشتن
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
object glass
عدسی دوربین یاریزبین که نزدیک تراست بچیزی که میخواهندببند
to prick at something
بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
to freshen rope
جای طنابی راکه بواسطه خوردن بچیزی ساییده میشودعوض کردن
to catch at something
برای رسیدن بچیزی وگرفتن ان کوشش کردن وبدان نزدیک شدن
lobe
اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
lobes
اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
to press against any thing
بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
pence for any thing
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
prior
قبلی
previous
قبلی
ex
قبلی
ex-
قبلی
foregone
قبلی
predecessor
قبلی
fore
قبلی
aforetime
قبلی
predecessors
قبلی
preceding
قبلی
one-time
قبلی
predilection
تمایل قبلی
predilections
تمایل قبلی
premeditation
قصد قبلی
previews
اطلاع قبلی
pre arrangement
قرار قبلی
precognition
اطلاع قبلی
precompression
تراکم قبلی
premeditated
با قصد قبلی
prefiguration or prefigurement
نمایش قبلی
preexistence
موجودیت قبلی
preengagement
تعهد قبلی
predispostion
تمایل قبلی
predesignation
تعیین قبلی
preconidtion
شرط قبلی
pregiurement
احتساب قبلی
premeditatedly
با اندیشه قبلی
prepossession
تصرف قبلی
pretreatment
معالجه قبلی
previous work
کارهای قبلی
chain
از کلمه قبلی
chains
از کلمه قبلی
prefiguration
تصور قبلی
preformation
تشکیل قبلی
preoccupations
اشغال قبلی
preoccupation
اشغال قبلی
foredoom
محکومیت قبلی
foreordainment
حکم قبلی
foretoken
اعلام قبلی
foretype
نمونه قبلی
background
معلومات قبلی
late war
جنگ قبلی
presupposition
فرض قبلی
presuppositions
فرض قبلی
pre arrengement
قرار قبلی
at sight
بی مطالعه قبلی
premonition
اخطار قبلی
premonitions
اخطار قبلی
forethought
اندیشه قبلی
preview
اطلاع قبلی
backgrounds
معلومات قبلی
forewarning
اخطار قبلی
aesthesiogenic
احساس زا
sentiment
احساس
esthesis
احساس
appriciation
احساس
apperception
احساس
impression
احساس
feeling
احساس
aesthsis
احساس
impressions
احساس
feelings
احساس
sensing
احساس
sensed
حس احساس
gusto
احساس
senses
احساس
sense
حس احساس
sense
احساس
senses
حس احساس
sensed
احساس
thick skinned
بی احساس
sense line
خط احساس
apathetic
بی احساس
percipience
احساس
sensation
احساس
sensations
احساس
forebedement
اخبار قبلی پیشگویی
premonitory
متضمن اخطار قبلی
off the cuff
<idiom>
بدون آمادگی قبلی
biases
ولتاژ قبلی دادن
prior permission
اجازه قبلی پرواز
at ten minutes notice
با ده دقیقه اخطار قبلی
as you were
به حالت قبلی برگردید
prognostications
تشخیص قبلی مرض
bias
ولتاژ قبلی دادن
prelibation
ازمایش یانوشیدن قبلی
prognostication
تشخیص قبلی مرض
A one-month notice.
اطلاع قبلی یک ماهه
pre indexing
فهرست سازی قبلی
pre indexing
شاخص گذاری قبلی
leave hanging (in the air)
<idiom>
بدون تصمیم قبلی
malice aforethought
سوء نیت قبلی
pre engaged
دارای تعهد قبلی
handle
احساس بادست
handles
احساس بادست
nostalgia
احساس غربت
feel
احساس کردن
dreaded
<adj.>
پر از احساس هراس
feels
احساس کردن
chilled to the bones
<idiom>
احساس یخ زدگی
antipathy
احساس مخالف
perished
[British]
[colloquial]
[feeling extremely cold]
<adj.>
احساس یخ زدگی
aesthesia
قوه احساس
impassible
فاقد احساس
itchiness
احساس خارش
heavy heart
<idiom>
احساس ناراحتی
aggro
احساس پرخاشگری
really
احساس میکنم
limen
استانه احساس
malease
احساس مرض
supersensory
مافوق احساس
subjective sensation
احساس غیرعینی
sensorium
مرکز احساس
sense wire
سیم احساس
sense switch
گزینهء احساس
tail between one's legs
<idiom>
احساس شرمندگی
guilt feeling
احساس گناه
amenability
احساس مسئولیت
carebaria
احساس فشار در سر
dual sensation
احساس دوگانه
esthesiometer
احساس سنج
euthymia
احساس سرحالی
pang
احساس بد وناگهانی
feeling of inadequacy
احساس نابسندگی
feeling of inadequacy
احساس بی کفایتی
sensation of hunger
احساس گرسنگی
sense organ
عامل احساس
appreciating
احساس کردن
senses
احساس کردن
sensed
احساس کردن
stolidly
فاقد احساس
sense
احساس کردن
appreciates
احساس کردن
appreciated
احساس کردن
sensibilities
احساس ودرک هش
appreciate
احساس کردن
stolid
فاقد احساس
humiliation
احساس حقارت
feelers
احساس کننده
malaise
احساس مرض
sensibility
احساس ودرک هش
perception
دریافت احساس
feeler
احساس کننده
perceptions
دریافت احساس
sight-reads
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reads
بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-read
بدون امادگی قبلی اجراکردن
prognosticator
تشخیص دهنده قبلی مرض
prognosticate
تشخیص دادن قبلی مرض
sight-reading
بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-reading
بدون مطالعه قبلی خواندن
premonitions
برحذر داشتن فکر قبلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com