English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (6 milliseconds)
English Persian
gut احشاء پر خوری
guts احشاء پر خوری
gutting احشاء پر خوری
Other Matches
gullibility گول خوری فریب خوری
viscera احشاء
viscus احشاء
exenterate احشاء را دراوردن
interoceptive وابسته به احشاء
inwards امعاء و احشاء
entrails احشاء و امعاء
splanchnic وابسته به احشاء احشایی
giblet احشاء خوراکی مرغ خانگی وغیره
voraciousness پر خوری
gastronomy پر خوری
geophagism گل خوری
gorging پر خوری کردن
milk jug شیر خوری
flunkeyism جیفه خوری
drinking was his ruin نوشابه خوری
porringer کاسه اش خوری
soakage خیس خوری
eleemosynary صدقه خوری
malleation چکش خوری
lap n بازبان خوری
ichthyophagy ماهی خوری
fruitarianism میوه خوری
geophagism خاک خوری
geophagy خاک خوری
gorge پر خوری کردن
gorged پر خوری کردن
gorges پر خوری کردن
slopping اشغال خوری
slopped اشغال خوری
slop اشغال خوری
fidgets لول خوری
weldability جوش خوری
weldabikity جوش خوری
fidgeting لول خوری
fidgeted لول خوری
fidget لول خوری
swirl چرخ خوری
swirled چرخ خوری
swirling چرخ خوری
swirls چرخ خوری
serviceability بکار خوری بدردخوری
geophagy گل خوری زمین خواری
table spoon قاشق سوپ خوری
tea cup فنجان چای خوری
teapoy میز چای خوری
salle a manger اطاق ناهار خوری
tepoy میز چای خوری
omophagia گوشت خام خوری
nephalism پرهیز از نوشابه خوری
refectories سالن ناهار خوری
weatherability قابلیت هوا خوری
malty خو گرفته به ابجو خوری
lucubration دود چراغ خوری
wineglasful گیلاس شراب خوری
glad-rags لباس پلو خوری
sauce-boat فزف سوس خوری
sauce boat فرف چاشنی خوری
tea set سرویس چای خوری
sauce boat فزف سوس خوری
tureen قدح سوپ خوری
tea sets سرویس چای خوری
tea service سرویس چای خوری
sinecure مفت خوری وولگردی
sinecures مفت خوری وولگردی
teaspoons قاشق چای خوری
teaspoon قاشق چای خوری
tea spoon قاشق چای خوری
tea services سرویس چای خوری
tureens فرف سوپ خوری
sauce-boat فرف چاشنی خوری
demitasse فنجان قهوه خوری
cafeteria messing ناهار خوری همگانی
broadside messing ناهار خوری گروهی
airing هوا خوری بادبان
dining rooms اطاق ناهار خوری
refectory سالن ناهار خوری
dining room اطاق ناهار خوری
tureens قدح سوپ خوری
sauce-boats فرف چاشنی خوری
sauce-boats فزف سوس خوری
tureen فرف سوپ خوری
tablespoonful بقدر یک قاشق سوپ خوری
to be the anvil or the hammer یا تو سر می زنی یا تو سر می خوری [در زندگی] . [از گوته]
gormand خوش سلیقگی در خوراک پر خوری
soaks عمل خیساندن خیس خوری
soak عمل خیساندن خیس خوری
tablespoonfuls بقدر یک قاشق سوپ خوری
tablespoonsful بقدر یک قاشق سوپ خوری
dinette اطاق کوچک ناهار خوری
teaspoonsful بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonfuls بقدر یک قاشق چای خوری
it a day روزی یک فنجان چای خوری
teaspoonful بقدر یک قاشق چای خوری
teabowl فنجان چای خوری بی دسته
sycophancy مفت خوری کاسه لیسی
stein لیوان دسته دار ابجو خوری
scollop فرف صدف خوری یاصدف پزی
mess hall سالن غذا خوری سرباز خانه
tap room جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری
crapulent وابسته به هرزه خوری و زیاده روی
mazer جام مشروب خوری چوبی بزرگ
he swore off drinking سوگند خوردکه از نوشابه خوری دست بکشد
high chairs صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
high chair صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
soakage مقدار مایع جذب شده بوسیله خیس خوری
to idulge oneself in drinking بنوشابه خوری افتادن خودرا بباده نوشی سپردن تسلیم خوی میگساری شدن
bumming ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bummed ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bum ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bums ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com