English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 130 (7 milliseconds)
English Persian
impeachment احضار بدادگاه
Search result with all words
evocation احاله بدادگاه بالاتر احضار
evocations احاله بدادگاه بالاتر احضار
Other Matches
to have up بدادگاه احضارکردن
to put in suit بدادگاه اوردن
to have up بدادگاه بردن
judicial شرعی وابسته بدادگاه
impeach بدادگاه جلب کردن
impeached بدادگاه جلب کردن
judiciary شرعی وابسته بدادگاه
impeaches بدادگاه جلب کردن
impeaching بدادگاه جلب کردن
citations احضار احضار به بازپرسی
citation احضار احضار به بازپرسی
repeals احضار کردن احضار
repeal احضار کردن احضار
mandamus حکم دادگاه عالی بدادگاه تالی
estreat ازدفاتراستخراج کردن وبرای تعقیب بدادگاه دادن
summonsed احضار
calling احضار
recalling احضار
summoning احضار
summonsing احضار
vocation احضار
summonses احضار
vocations احضار
summons احضار
convocations احضار
convocation احضار
citation احضار
citations احضار
evocable قابل احضار
invoking احضار کردن
invokes احضار کردن
invoked احضار کردن
invoke احضار کردن
function invocation احضار تابع
drop annunciator زنگ احضار
ouija board لوح احضار
spiritism احضار روح
call to quarters شیپور احضار
arraign احضار نمودن
annunciator زنگ احضار
summoner احضار کننده
processes احضار کردن
process احضار کردن
warning sign علامت احضار
evoke احضار کردن
impeached احضار نمودن
impeach احضار نمودن
recall فراخوانی احضار
recalled احضار کردن
invocation حکم احضار
evoking احضار کردن
recalled فراخوانی احضار
phantasmagorias احضار روح
recalls احضار کردن
recalls فراخوانی احضار
summon احضار فراخواستن
phantasmagoria احضار روح
summon احضار کردن
summoned احضار فراخواستن
impeaches احضار نمودن
impeaching احضار نمودن
bans اگهی احضار
banning اگهی احضار
ban اگهی احضار
invocations حکم احضار
vouch احضار کردن
countermands احضار کردن
evokes احضار کردن
recall احضار کردن
countermanding احضار کردن
countermanded احضار کردن
countermand احضار کردن
summoned احضار کردن
gravity drop زنگ احضار وزنی
spiritualism اعتقاد به احضار ارواح
seance جلسه احضار روح
venire faciac حکم احضار به محکمه
to summon somebody back کسی را احضار کردن
to order somebody back کسی را احضار کردن
to bring somebody back کسی را احضار کردن
to call somebody back کسی را احضار کردن
to recall somebody کسی را احضار کردن
subpoena احضاریه حکم احضار
subpoenas احضاریه حکم احضار
annunciator wire سیم زنگ احضار
subpoenaing احضاریه حکم احضار
arraignment احضار به محکمه تعقیب
at his call بر حسب اخطار یا احضار او
automatic annunciator زنگ احضار خودکار
subpoenaed احضاریه حکم احضار
adduse احضار کردن بگواهی خواستن
conscripting به خدمت وفیفه احضار کردن
call up احضار برای فعالیتهای نظامی
call up شیپور احضار بخاطر اوردن
call-up احضار برای فعالیتهای نظامی
call-up شیپور احضار بخاطر اوردن
remand به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
conscripts به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripted به خدمت وفیفه احضار کردن
conscript به خدمت وفیفه احضار کردن
remands به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanding به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanded به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
call-ups احضار برای فعالیتهای نظامی
call-ups شیپور احضار بخاطر اوردن
draftee احضار شده به خدمت نظام
summoned فراخواندن احضار قانونی کردن
summon فراخواندن احضار قانونی کردن
recalled فرا خواندن احضار لغو کردن
adjutant's call احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
recall فرا خواندن احضار لغو کردن
recalls فرا خواندن احضار لغو کردن
compellation عمل خطاب یا احضار کردن نام
double click احضار یک فرمان توسط دکمه دستگاه OUSE
to call a meeting of the board of directors برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
minuteman داوطلبانی که متعهد بودند بمحض احضار حاضر بخدمت نظام شوند
habeas corpus دستور احضار زندانی دستوری که دادگاه به زندان محل توقیف زندانی یی که توقیفش را غیر قانونی می داند
arraign احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
mustered احضار کردن جمع اوری کردن
muster احضار کردن جمع اوری کردن
mustering احضار کردن جمع اوری کردن
musters احضار کردن جمع اوری کردن
cites احضار کردن استشهاد کردن
cite احضار کردن استشهاد کردن
citing احضار کردن استشهاد کردن
cited احضار کردن استشهاد کردن
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com