Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 119 (1 milliseconds)
English
Persian
summon
احضار فراخواستن
summoned
احضار فراخواستن
Other Matches
repeal
احضار کردن احضار
citations
احضار احضار به بازپرسی
citation
احضار احضار به بازپرسی
repeals
احضار کردن احضار
convocations
احضار
convocation
احضار
summons
احضار
recalling
احضار
summoning
احضار
calling
احضار
summonsed
احضار
summonses
احضار
vocation
احضار
vocations
احضار
summonsing
احضار
citation
احضار
citations
احضار
processes
احضار کردن
process
احضار کردن
warning sign
علامت احضار
invoking
احضار کردن
invokes
احضار کردن
invoked
احضار کردن
invoke
احضار کردن
arraign
احضار نمودن
call to quarters
شیپور احضار
summoner
احضار کننده
spiritism
احضار روح
ouija board
لوح احضار
function invocation
احضار تابع
evocable
قابل احضار
drop annunciator
زنگ احضار
annunciator
زنگ احضار
bans
اگهی احضار
recalls
فراخوانی احضار
recalls
احضار کردن
banning
اگهی احضار
recalled
فراخوانی احضار
recalled
احضار کردن
recall
فراخوانی احضار
summon
احضار کردن
impeach
احضار نمودن
summoned
احضار کردن
impeachment
احضار بدادگاه
evokes
احضار کردن
ban
اگهی احضار
evoking
احضار کردن
invocations
حکم احضار
invocation
حکم احضار
phantasmagorias
احضار روح
phantasmagoria
احضار روح
recall
احضار کردن
impeached
احضار نمودن
impeaches
احضار نمودن
vouch
احضار کردن
countermanded
احضار کردن
countermands
احضار کردن
countermanding
احضار کردن
countermand
احضار کردن
impeaching
احضار نمودن
evoke
احضار کردن
subpoena
احضاریه حکم احضار
subpoenaed
احضاریه حکم احضار
subpoenaing
احضاریه حکم احضار
to order somebody back
کسی را احضار کردن
subpoenas
احضاریه حکم احضار
to summon somebody back
کسی را احضار کردن
seance
جلسه احضار روح
venire faciac
حکم احضار به محکمه
spiritualism
اعتقاد به احضار ارواح
to bring somebody back
کسی را احضار کردن
to recall somebody
کسی را احضار کردن
to call somebody back
کسی را احضار کردن
annunciator wire
سیم زنگ احضار
gravity drop
زنگ احضار وزنی
arraignment
احضار به محکمه تعقیب
automatic annunciator
زنگ احضار خودکار
at his call
بر حسب اخطار یا احضار او
summoned
فراخواندن احضار قانونی کردن
draftee
احضار شده به خدمت نظام
summon
فراخواندن احضار قانونی کردن
remand
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
call-ups
احضار برای فعالیتهای نظامی
call-up
شیپور احضار بخاطر اوردن
call-up
احضار برای فعالیتهای نظامی
call up
شیپور احضار بخاطر اوردن
call up
احضار برای فعالیتهای نظامی
evocations
احاله بدادگاه بالاتر احضار
evocation
احاله بدادگاه بالاتر احضار
conscripting
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripted
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscript
به خدمت وفیفه احضار کردن
remands
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanding
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanded
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
call-ups
شیپور احضار بخاطر اوردن
adduse
احضار کردن بگواهی خواستن
conscripts
به خدمت وفیفه احضار کردن
compellation
عمل خطاب یا احضار کردن نام
recalled
فرا خواندن احضار لغو کردن
adjutant's call
احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
recall
فرا خواندن احضار لغو کردن
recalls
فرا خواندن احضار لغو کردن
double click
احضار یک فرمان توسط دکمه دستگاه OUSE
to call a meeting of the board of directors
برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
minuteman
داوطلبانی که متعهد بودند بمحض احضار حاضر بخدمت نظام شوند
habeas corpus
دستور احضار زندانی دستوری که دادگاه به زندان محل توقیف زندانی یی که توقیفش را غیر قانونی می داند
arraign
احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
mustered
احضار کردن جمع اوری کردن
muster
احضار کردن جمع اوری کردن
musters
احضار کردن جمع اوری کردن
mustering
احضار کردن جمع اوری کردن
cite
احضار کردن استشهاد کردن
cited
احضار کردن استشهاد کردن
cites
احضار کردن استشهاد کردن
citing
احضار کردن استشهاد کردن
recredential
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com