English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English Persian
adduse احضار کردن بگواهی خواستن
Other Matches
to call to witness بگواهی خواندن
repeals احضار کردن احضار
repeal احضار کردن احضار
to cry out for help فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
invoking احضار کردن
process احضار کردن
evokes احضار کردن
recalls احضار کردن
recalled احضار کردن
evoking احضار کردن
summon احضار کردن
summoned احضار کردن
countermand احضار کردن
recall احضار کردن
countermands احضار کردن
invoke احضار کردن
vouch احضار کردن
invokes احضار کردن
invoked احضار کردن
countermanding احضار کردن
countermanded احضار کردن
processes احضار کردن
evoke احضار کردن
to call somebody back کسی را احضار کردن
to recall somebody کسی را احضار کردن
to bring somebody back کسی را احضار کردن
to order somebody back کسی را احضار کردن
to summon somebody back کسی را احضار کردن
citations احضار احضار به بازپرسی
citation احضار احضار به بازپرسی
summon فراخواندن احضار قانونی کردن
summoned فراخواندن احضار قانونی کردن
conscripts به خدمت وفیفه احضار کردن
remand به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
conscripting به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripted به خدمت وفیفه احضار کردن
remanded به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanding به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remands به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
conscript به خدمت وفیفه احضار کردن
bones خواستن درخواست کردن
beg خواستن گدایی کردن
bone خواستن درخواست کردن
invocate خواستن استمداد کردن از
begged خواستن گدایی کردن
boned خواستن درخواست کردن
boning خواستن درخواست کردن
begs خواستن گدایی کردن
compellation عمل خطاب یا احضار کردن نام
recalls فرا خواندن احضار لغو کردن
recall فرا خواندن احضار لغو کردن
recalled فرا خواندن احضار لغو کردن
muster احضار کردن جمع اوری کردن
musters احضار کردن جمع اوری کردن
mustered احضار کردن جمع اوری کردن
mustering احضار کردن جمع اوری کردن
invoked طلب کردن بالتماس خواستن
invoking طلب کردن بالتماس خواستن
invokes طلب کردن بالتماس خواستن
to offer an excuse پوزش خواستن عذرخواهی کردن
invoke طلب کردن بالتماس خواستن
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to call a meeting of the board of directors برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
cited احضار کردن استشهاد کردن
cites احضار کردن استشهاد کردن
citing احضار کردن استشهاد کردن
cite احضار کردن استشهاد کردن
arraign احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
consulted مشورت کردن مشورت خواستن از
consults مشورت کردن مشورت خواستن از
consult مشورت کردن مشورت خواستن از
convocations احضار
convocation احضار
citation احضار
citations احضار
calling احضار
summonsing احضار
summons احضار
summonses احضار
summonsed احضار
summoning احضار
recalling احضار
vocations احضار
vocation احضار
summoned احضار فراخواستن
impeaching احضار نمودن
impeaches احضار نمودن
spiritism احضار روح
summon احضار فراخواستن
summoner احضار کننده
drop annunciator زنگ احضار
impeach احضار نمودن
recalled فراخوانی احضار
arraign احضار نمودن
impeached احضار نمودن
ouija board لوح احضار
recall فراخوانی احضار
function invocation احضار تابع
call to quarters شیپور احضار
phantasmagorias احضار روح
phantasmagoria احضار روح
annunciator زنگ احضار
banning اگهی احضار
ban اگهی احضار
warning sign علامت احضار
bans اگهی احضار
invocations حکم احضار
impeachment احضار بدادگاه
evocable قابل احضار
invocation حکم احضار
recalls فراخوانی احضار
subpoenaed احضاریه حکم احضار
gravity drop زنگ احضار وزنی
subpoena احضاریه حکم احضار
automatic annunciator زنگ احضار خودکار
arraignment احضار به محکمه تعقیب
venire faciac حکم احضار به محکمه
spiritualism اعتقاد به احضار ارواح
annunciator wire سیم زنگ احضار
seance جلسه احضار روح
subpoenaing احضاریه حکم احضار
subpoenas احضاریه حکم احضار
at his call بر حسب اخطار یا احضار او
desire خواستن
asking خواستن
solicited خواستن
willed خواستن
yearn خواستن از ته دل
intend خواستن
asks خواستن
solicit خواستن
will خواستن
ask خواستن
crave خواستن از ته دل
desires خواستن
desiring خواستن
solicits خواستن
wills خواستن
aspire خواستن از ته دل
soliciting خواستن
desiderate خواستن
asked خواستن
to beg leave خواستن
to call for خواستن
wished خواستن
liked دل خواستن
like دل خواستن
to call up خواستن
wish خواستن
to call in خواستن
wishes خواستن
wish [would like] خواستن
likes دل خواستن
intending خواستن
intends خواستن
draftee احضار شده به خدمت نظام
call up احضار برای فعالیتهای نظامی
call-up شیپور احضار بخاطر اوردن
evocations احاله بدادگاه بالاتر احضار
call-up احضار برای فعالیتهای نظامی
call up شیپور احضار بخاطر اوردن
evocation احاله بدادگاه بالاتر احضار
call-ups شیپور احضار بخاطر اوردن
call-ups احضار برای فعالیتهای نظامی
apologizing پوزش خواستن
apologize معذرت خواستن
apologized پوزش خواستن
apologized معذرت خواستن
apologizing معذرت خواستن
apologizes پوزش خواستن
apologizes معذرت خواستن
choose خواستن پسندیدن
apologize پوزش خواستن
choosing خواستن پسندیدن
chooses خواستن پسندیدن
apologised پوزش خواستن
apologised معذرت خواستن
apologises معذرت خواستن
apologising پوزش خواستن
apologising معذرت خواستن
to seek or ask lagal a نظرقضائی خواستن
to seek advice نظر خواستن
to seek a position نظر خواستن
call to witness گواهی خواستن از
to ask permission اجازه خواستن
excusing معذرت خواستن
excuses معذرت خواستن
to pray in aid of یاری خواستن از
excuse معذرت خواستن
demurred مهلت خواستن
to offer an apology پوزش خواستن
to ask for quarter امان خواستن
to a oneself for help یاری خواستن
demurs مهلت خواستن
apologise معذرت خواستن
demurring مهلت خواستن
call to account حساب خواستن از
to excuse oneself معذرت خواستن
to excuse oneself پوزش خواستن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com