English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
adjutant's call احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
Other Matches
All the formalities were carried out. تمام تشریفات انجام شد
manning the rail گماردن پرسنل به دور ناو یاوسیله برای انجام تشریفات
to mean to do something منظور انجام کاری را داشتن
it did not meet our views منظور مارا انجام نداد نظرماراتامین نکرد
fixed pivot محور ثابت چرخش یکانها نفر لولا برای گردش یکانها
redesignate اسم گذاری مجدد یکانها یاتغییر دادن شماره یکانها
cybernation کاربرد کامپیوترهای تزویج شده با ماشین الات خودکاربه منظور کنترل و انجام عملیات پیچیده
ritualist ویژه گر تشریفات مذهبی وابسته به تشریفات
unit categories انواع مختلف یکانها یا انواع طبقات یکانها از نظر استعدادو سازمان و امادگی رزمی
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
emcees بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcee بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
separation zone منطقه واسطه حد فاصل یکانها منطقه جداسازی یکانها
citation احضار احضار به بازپرسی
citations احضار احضار به بازپرسی
repeal احضار کردن احضار
repeals احضار کردن احضار
troops یکانها
unceremoniously بی تشریفات
cermonies تشریفات
protocol تشریفات
ceremonies تشریفات
ceremony تشریفات
protocols تشریفات
gallery deck پل تشریفات
procedures تشریفات
ceremoniously با تشریفات
formality تشریفات
formalities تشریفات
formalist تشریفات
ritual تشریفات
rituals تشریفات
unceremonious بی تشریفات
rotation تعویض یکانها
incidents تصادم یکانها
replacements تعویض یکانها
incident تصادم یکانها
dispatch اعزام یکانها
reinforce تقویت یکانها
dispatches اعزام یکانها
reinforces تقویت یکانها
weapon troops یکانها ادوات
replacement تعویض یکانها
force structure سازمان یکانها
despatching اعزام یکانها
dispatched اعزام یکانها
movements حرکات یکانها
system of units دستگاه یکانها
keeping ذخایر یکانها
line of retreat خط بازگشت یکانها
servicae life عمرخدمتی یکانها
despatched اعزام یکانها
logistic route امورلجستیکی یکانها
despatches اعزام یکانها
chief of protocol رئیس تشریفات
paperwork تشریفات اداری
ritual تشریفات مذهبی
guard of honor پاسدار تشریفات
riteless عاری از تشریفات
ritualistic behavior تشریفات وسواسی
ceremonials تشریفاتی تشریفات
master of ceremonies رئیس تشریفات
porotocol department اداره تشریفات
masters of ceremonies رئیس تشریفات
emcee رئیس تشریفات
starch اهارزدن تشریفات
emcees رئیس تشریفات
starches اهارزدن تشریفات
sans ceremonie بدون تشریفات
red tape تشریفات زائد
ritualism تشریفات دوستی
honor نجابت تشریفات
Chief of protocol. Master of ceremonies. رئیس تشریفات
serviced عبادت تشریفات
service عبادت تشریفات
ceremonial تشریفاتی تشریفات
logistical مربوط به اماد یکانها
relief in place تعویض یکانها در محل
troop program برنامه تشکیل یکانها
separation مستقل شدن یکانها
employment به کار بردن یکانها
disbanding منحل کردن یکانها
force development برنامه تشکیل یکانها
rendezvous area نقطه الحاق یکانها
collective call sign معرف مشترک یکانها
redezvous محل تلاقی یکانها
disbands انحلال رسمی یکانها
separations مستقل شدن یکانها
administration اداره امور یکانها
reception station دفترسربازگیری و اعزام به یکانها
disbands منحل کردن یکانها
administrations اداره امور یکانها
disband منحل کردن یکانها
logistics عمل تدارک یکانها
disband انحلال رسمی یکانها
disbanding انحلال رسمی یکانها
an abrupt departure عزیمت بدون تشریفات
beadledom تشریفات ورسمیت زیاد
Easter Sepulchre تشریفات مذهبی تدفین
emcee رئیس تشریفات کردن
rite مراسم تشریفات مذهبی
To discard formalities . تشریفات را کنا رگذاردن
due process of the law تشریفات صحیح قانونی
quarterdecks محوطه تشریفات ناو
solemnly موقرانه با ائین و تشریفات
quarterdeck محوطه تشریفات ناو
The formalities of judicial process. تشریفات حقوقی وقضایی
circumstances شرط موقعیت تشریفات
emcees رئیس تشریفات کردن
red carpet تشریفات و احترامات رسمی
fail انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
like a duck takes the water [Idiom] کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
qui facit per alium facit perse کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
interservice بین یکانها در حین خدمت
redeployment تغییر مکان دادن یکانها
attachment منتصب کردن یکانها انتصاب
disposition استقرار یکانها و اماد درمنطقه
fast shuttle تغییرمکان سریع یکانها یا خودرو
rotation تعویض نوبتی یکانها یا افراد
force development برنامه تامین یا بسیج یکانها
detaching زیرامر قرار دادن یکانها
chopped تعویض کنترل عملیاتی یکانها
chop تعویض کنترل عملیاتی یکانها
detaches زیرامر قرار دادن یکانها
detach زیرامر قرار دادن یکانها
automating نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
Protocol must be observed. تشریفات باید رعایت شود
bureaucracies رعایت تشریفات اداری بحدافراط
bureaucrasy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
solemnity ایین تشریفات مراسم سنگین
He is very ceremonious. اهل تشریفات (تشریفاتی ) است
red tapism رعایت تشریفات اداری به حدافراط
bureaucracy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
failure انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failures انجام ندادن کاری که باید انجام شود
movement control کنترل حرکات و نظارت برحرکت یکانها
demand accommodation تنظیم تقاضای یکانها با موجودی انبار
debarkation تخلیه پیاده کردن یکانها یاتجهیزات
tent striking فرمان اماده حرکت شدن یکانها
common user items اقلام مشترک المصرف بین یکانها
fire restriction محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
ceremonialism اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
part performance عقد یا قرارداددارای تشریفات یا شکل خاص
ceremonious پای بند تشریفات وتعارف رسمی
bureaucrats فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
bureaucrat فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
Dont stand on ceremony. تشریفات را بگذار کنار ( راحت باش )
initiation وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
summons احضار
summonses احضار
summonsed احضار
summonsing احضار
convocations احضار
calling احضار
convocation احضار
vocations احضار
summoning احضار
recalling احضار
citations احضار
citation احضار
vocation احضار
gap filler یکان پوشاننده شکافها یارخنههای بین یکانها
parting shot تیر سلام برای بدرقه یکانها یامهمانان
parting shots تیر سلام برای بدرقه یکانها یامهمانان
troop test ازمایش یکانها از کلیه نظرات تاکتیکی و تجهیزاتی
red tapery رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
gurantee عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
emergency complement جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
summoned احضار کردن
summoned احضار فراخواستن
summon احضار کردن
ouija board لوح احضار
phantasmagoria احضار روح
processes احضار کردن
phantasmagorias احضار روح
process احضار کردن
impeachment احضار بدادگاه
countermand احضار کردن
countermanded احضار کردن
countermanding احضار کردن
recall احضار کردن
countermands احضار کردن
recall فراخوانی احضار
recalled احضار کردن
recalled فراخوانی احضار
evoke احضار کردن
recalls فراخوانی احضار
impeaching احضار نمودن
warning sign علامت احضار
impeaches احضار نمودن
evocable قابل احضار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com