English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
forebedement اخبار قبلی پیشگویی
Other Matches
cross tell پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
presentiment عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiments عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
collection activity عملیات جمع آوری اخبار سازمان جمع آوری اخبار
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
prior admission اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
information اخبار
traditions اخبار
news اخبار
assertion اخبار
newsreader اخبار
communication اخبار
auguries پیشگویی
predictions پیشگویی
prophecies پیشگویی
prognostication پیشگویی
bodement پیشگویی
prophecy پیشگویی
augury پیشگویی
prediction پیشگویی
omens پیشگویی
prognostications پیشگویی
omen پیشگویی
electric bell زنگ اخبار
broadcasts پخش اخبار
annals اخبار سال
shockers اخبار موحش
shocker اخبار موحش
information processing تقویم اخبار
buzzer زنگ اخبار
ruise اخبار دروغ
buzzers زنگ اخبار
life blood جنبش بی اخبار
broadcast پخش اخبار
portend پیشگویی کردن
oracle وحی پیشگویی
presages پیشگویی کردن
bode پیشگویی کردن
presaging پیشگویی کردن
prophecies پیغمبری پیشگویی
predict پیشگویی کردن
prophetic مبنی بر پیشگویی
self fulfilling prophecy پیشگویی کامبخش
predictably قابل پیشگویی
presaged پیشگویی کردن
portending پیشگویی کردن
prophecy پیغمبری پیشگویی
predicting پیشگویی کردن
predicts پیشگویی کردن
predictable قابل پیشگویی
foretells پیشگویی کردن
foretelling پیشگویی کردن
presage پیشگویی کردن
unpredictable غیرقابل پیشگویی
foretell پیشگویی کردن
portends پیشگویی کردن
oracles وحی پیشگویی
portended پیشگویی کردن
abode پیشگویی کردن
mantic وابسته به پیشگویی
vatic از روی پیشگویی
sooth تفال پیشگویی
prophetical متضمن پیشگویی
prophesier پیشگویی کننده
abodes پیشگویی کردن
presignify پیشگویی کردن
foretold پیشگویی کرد
foretoken پیشگویی کردن
vatical از روی پیشگویی
foreshown پیشگویی کردن
predictor پیشگویی کننده
fatidic متضمن پیشگویی
vaticinate پیشگویی کردن
forespeak پیشگویی کردن
evaluations ارزیابی اخبار رسیده
evaluation ارزیابی اخبار رسیده
ponies پرداختن خلاصه اخبار
bell transformer ترانسفورماتور زنگ اخبار
poney پرداختن خلاصه اخبار
collection جمع اوری اخبار
newsy دارای اخبار زیاد
push botton دکمه زنگ اخبار
sound bow کاسه زنگ اخبار
to break news فاش کردن اخبار
collections جمع اوری اخبار
pony پرداختن خلاصه اخبار
action information center مرکز اخبار تاکتیکی
essential elements of information عناصر اصلی اخبار
newsmen خبرنگار گوینده اخبار
bell ringing transformer مبدل زنگ اخبار
bell wire سیم زنگ اخبار
local داخلی اخبار محلی
newsman خبرنگار گوینده اخبار
locals داخلی اخبار محلی
budget forecasting model مدل پیشگویی بودجهای
prophesying غیبگویی یا پیشگویی کردن
prophesy غیبگویی یا پیشگویی کردن
prophesies غیبگویی یا پیشگویی کردن
prophesied غیبگویی یا پیشگویی کردن
auspicate گشودن پیشگویی کردن
anticipative دارای قدرت پیشگویی
evaluations ارزیابی کردن تقویم اخبار
newsreels فیلم اخبار جاری روز
ring احاطه کردن زنگ اخبار
newsreel فیلم اخبار جاری روز
monitoring رله کردن اخبار و پیامها
What is the latest news? آخرین خبرها ( اخبار ) چیست ؟
evaluation ارزیابی کردن تقویم اخبار
collection plan طرح جمع اوری اخبار
collection agency عامل جمع اوری اخبار
magneto bell زنگ اخبار جریان متناوب
soothsay طالع دیدن پیشگویی کردن
spearman brown prophecy formula فرمول پیشگویی اسپیرمن-براون
oneiromancy تفال و پیشگویی از روی خواب
collective جمعی پخش یکجای اخبار هواشناسی
disseminates توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
disseminating توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
disseminate توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
disseminated توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
syntheses استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
synthesis استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
augural تفالی مبنی بر پیشگویی حاکی از خیر یا شر در اینده
prognosticative or ticatory خبر دهنده متضمن نشانه برای پیشگویی
necromantic وابسته به پیشگویی یا جادوگری بوسیله مردگان سحری
foregone قبلی
preceding قبلی
aforetime قبلی
fore قبلی
one-time قبلی
predecessor قبلی
previous قبلی
prior قبلی
ex قبلی
predecessors قبلی
ex- قبلی
pre arrangement قرار قبلی
pre arrengement قرار قبلی
late war جنگ قبلی
preconidtion شرط قبلی
foretype نمونه قبلی
foretoken اعلام قبلی
foreordainment حکم قبلی
foredoom محکومیت قبلی
presupposition فرض قبلی
presuppositions فرض قبلی
preoccupation اشغال قبلی
preoccupations اشغال قبلی
background معلومات قبلی
precognition اطلاع قبلی
previews اطلاع قبلی
premeditation قصد قبلی
previous work کارهای قبلی
pretreatment معالجه قبلی
prepossession تصرف قبلی
premeditatedly با اندیشه قبلی
preformation تشکیل قبلی
prefiguration or prefigurement نمایش قبلی
prefiguration تصور قبلی
preexistence موجودیت قبلی
preengagement تعهد قبلی
predispostion تمایل قبلی
predesignation تعیین قبلی
backgrounds معلومات قبلی
precompression تراکم قبلی
preview اطلاع قبلی
at sight بی مطالعه قبلی
premeditated با قصد قبلی
forethought اندیشه قبلی
forewarning اخطار قبلی
predilection تمایل قبلی
pregiurement احتساب قبلی
chain از کلمه قبلی
predilections تمایل قبلی
premonition اخطار قبلی
chains از کلمه قبلی
premonitions اخطار قبلی
prognostications تشخیص قبلی مرض
prognostication تشخیص قبلی مرض
pre indexing فهرست سازی قبلی
A one-month notice. اطلاع قبلی یک ماهه
pre indexing شاخص گذاری قبلی
pre engaged دارای تعهد قبلی
prelibation ازمایش یانوشیدن قبلی
malice aforethought سوء نیت قبلی
at ten minutes notice با ده دقیقه اخطار قبلی
prior permission اجازه قبلی پرواز
as you were به حالت قبلی برگردید
premonitory متضمن اخطار قبلی
off the cuff <idiom> بدون آمادگی قبلی
biases ولتاژ قبلی دادن
leave hanging (in the air) <idiom> بدون تصمیم قبلی
bias ولتاژ قبلی دادن
interpretations تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
interpretation تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
prognosticate تشخیص دادن قبلی مرض
prognosticator تشخیص دهنده قبلی مرض
quondam قبلی مربوط به چندی قبل
prerequisite شرط قبلی لازمه امری
premonition برحذر داشتن فکر قبلی
prefiguration or prefigurement تشبیه از پیش تصور قبلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com