Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
parkinsonism
اختلال مزمن عصبی که با سختی عضلات بدن ولرزش مشخص میشود
Other Matches
neuromuscular
وابسته باعصاب و عضلات عصبی و عضلانی
neurotic
دچار اختلال عصبی
bronchial asthma
تنگی نفس که بعلت انقباض عضلات جدارقصبه الریه ایجاد میشود
standard
نامهای که بدون تغییر به متن اصلی فرستاده میشود ولی سپس با درج نام و آدرس افراد مختلف مشخص میشود
standards
نامهای که بدون تغییر به متن اصلی فرستاده میشود ولی سپس با درج نام و آدرس افراد مختلف مشخص میشود
babble
اختلال در سایر منابع که با یک سیگنال بیان میشود
babbled
اختلال در سایر منابع که با یک سیگنال بیان میشود
babbles
اختلال در سایر منابع که با یک سیگنال بیان میشود
quartz clock
بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
hits
دوره کوتاه اختلال در خط ارتباطی که باعث خرابی داده میشود
hit
دوره کوتاه اختلال در خط ارتباطی که باعث خرابی داده میشود
hitting
دوره کوتاه اختلال در خط ارتباطی که باعث خرابی داده میشود
voltage
خیر زمانی دو وسیله که با هم تنظیم می شوند یا به علت اختلال در خط ایجاد میشود
voltages
خیر زمانی دو وسیله که با هم تنظیم می شوند یا به علت اختلال در خط ایجاد میشود
flutter
کم و زیاد شدن سرعت نوار به علت مشکلات مدار یا مکانیکی که باعث اختلال سیگنال میشود
fluttered
کم و زیاد شدن سرعت نوار به علت مشکلات مدار یا مکانیکی که باعث اختلال سیگنال میشود
fluttering
کم و زیاد شدن سرعت نوار به علت مشکلات مدار یا مکانیکی که باعث اختلال سیگنال میشود
flutters
کم و زیاد شدن سرعت نوار به علت مشکلات مدار یا مکانیکی که باعث اختلال سیگنال میشود
intensity of rain fall
شدت بارندگی که بامیلیمتردرساعت مشخص میشود
lane
مسیر که باخط کشی مشخص میشود
lanes
مسیر که باخط کشی مشخص میشود
neuritis
التهاب یا اماس وزخم عصبی که دردناک است وسبب ناراحتی عصبی وگاهی فلج میگردد
glitch
یک اشکال کوچک که خصوصا" به وسیله موج ولتاژ یا اختلال الکتریکی که باعث خطایی درارسال داده میشود ایجاد می گردد
glitches
یک اشکال کوچک که خصوصا" به وسیله موج ولتاژ یا اختلال الکتریکی که باعث خطایی درارسال داده میشود ایجاد می گردد
compliant
وسیلهای که به مجموعهای از استانداردهای مشخص تط بیق میشود
programmable function key
یچی که کار مشخص یا دستورات مشخصی به آن منتسب میشود
vertex
نقط های در فضا که با مختصات سه بعدی xوyوz مشخص میشود
dynamically
زیر برنامهای که هر با که فراخوانی میشود باید کارش مشخص شود
bi directional
انتقال داده که در یک وسیله در امتداد یک کانال مشخص انجام میشود
dynamic
زیر برنامهای که هر با که فراخوانی میشود باید کارش مشخص شود
bench mark
نشانهای که ارتفاع ان مشخص است و برای نقشه برداری به عنوان مبنااستفاده میشود
tempers
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
temper
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempered
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
QBE
زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود
fixes
1-فرآیندی که در آن هر عمل در یک زمان مشخص انجام میشود. 2-عملیاتی در یک فرآیند که همان با ساعت هستند
fix
1-فرآیندی که در آن هر عمل در یک زمان مشخص انجام میشود. 2-عملیاتی در یک فرآیند که همان با ساعت هستند
nervation
ساختمان عصبی شبکه عصبی
neuralgia
درد عصبی مرض عصبی
sdlc
معماری شبکه سیستمهای IBM استفاده میشود و میزان ارسال داده سنکرون را مشخص میکند
selectable
نرخ baud ارسال و دریافت مودم که توسط کاربر انتخاب میشود و هنوز مشخص نیست
frequency shift keying
روشی برای انتقال اطلاعات که در ان وضعیت بیت ارسال شده توسط یک لهجه شنیدنی مشخص میشود
identification
حرف که بر کامپیوتر میزبان ارسال میشود تا ماهیت و محل کامپیوتر دور یا ترمینال مشخص شود
card
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
ansi
سازمان آمریکایی که استانداردهای نرم افزاری و کامپیوتری را مشخص میکند که آنچه مربوط به زبانهای سطح بالای برنامه نویس میشود هم شامل آن است
cards
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
duplex
دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
duplexes
دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
programming
نرم افزاری که به کاربر امکان نوشتن مجموعه دستورات مشخص برای کاری را میدهد که بعداگ به قالبی ترجمه میشود که توسط کامپیوتر قابل فهم است
hot
دستوری در برنامه به صورت کلمات مشخص کلیدی که یک کلمه مهم و اسسی را به صفحه مقصد بعدی وصل میکند که در صورتی که کاربر آن را انتخاب کند نمایش داده میشود
hotter
دستوری در برنامه به صورت کلمات مشخص کلیدی که یک کلمه مهم و اسسی را به صفحه مقصد بعدی وصل میکند که در صورتی که کاربر آن را انتخاب کند نمایش داده میشود
hottest
دستوری در برنامه به صورت کلمات مشخص کلیدی که یک کلمه مهم و اسسی را به صفحه مقصد بعدی وصل میکند که در صورتی که کاربر آن را انتخاب کند نمایش داده میشود
banner page
صفحهای که در ابتدا با تاریخ و زمان و نام متن و نام مشخص چاپ گیرند و چاپ میشود
algorithms
قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
algorithm
قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
protensive
مزمن
chronic
مزمن
persistent
مزمن
segment
فضای آدرس حافظه که به فضاهایی به نام سگمنت تقسیم میشود. آدرس دادن به یک محل خاص , مقدار سگمنت و امنت باید مشخص باشند
segments
فضای آدرس حافظه که به فضاهایی به نام سگمنت تقسیم میشود. آدرس دادن به یک محل خاص , مقدار سگمنت و امنت باید مشخص باشند
secular stagnation
رکود مزمن
ailment
بیماری مزمن
secular inflation
تورم مزمن
chronic pain
درد مزمن
chronic unemployment
بیکاری مزمن
ailments
بیماری مزمن
chronic inflation
تورم مزمن
inveterately
بطور دیرینه یا مزمن
chronic renal disease
[CRD]
نارسایی مزمن کلیه
[پزشکی]
chronic renal disease
[CRD]
نارسایی مزمن کلیوی
[پزشکی]
Chronic kidney disease
[CKD]
نارسایی مزمن کلیوی
[پزشکی]
chronic renal failure
[CRF]
نارسایی مزمن کلیوی
[پزشکی]
Chronic kidney disease
[CKD]
نارسایی مزمن کلیه
[پزشکی]
chronic renal failure
[CRF]
نارسایی مزمن کلیه
[پزشکی]
chronic kidney failure
[CKF]
نارسایی مزمن کلیه
[پزشکی]
leucorrhoea
سوزنک مزمن غیرمسری زنان
chronic kidney failure
[CKF]
نارسایی مزمن کلیوی
[پزشکی]
fasts
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasted
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fast
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fastest
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
whites
سوزنک مزمن غیر مسری زنان
strychninism
مسمومیت مزمن در اثراستعمال ممتد استرکنین
antigravity muscles
عضلات ضد گرانش
contralateral muscles
عضلات مقابل
contralateral muscles
عضلات مخالف
dystaxia
رعشه عضلات
skeletal muscles
عضلات مخطط
catalepsy
جمود عضلات
tetany
کزاز عضلات
flabby
دارای عضلات شل
relaxation
شل کردن عضلات
top
روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
charley horse
[American]
[colloquial]
گرفتگی عضلات پا
[پزشکی]
charleyhorse
[American]
[colloquial]
گرفتگی عضلات پا
[پزشکی]
cramp in the calf
گرفتگی عضلات پا
[پزشکی]
systremma
[leg cramps]
گرفتگی عضلات پا
[پزشکی]
cramp in the leg
گرفتگی عضلات پا
[پزشکی]
ligamentary
مربوط به رباط عضلات
kymograph
انقباض عضلات و غیره
Firm muscles ( flesh ) .
عضلات (گوشت ) محکم
vaginismus
گرفتگی عضلات مهبل
vaginism
گرفتگی عضلات مهبل
guiding
عضلات کمکی مجاور
catalepsy
تصلب وسخت شدن عضلات
tic
انقباض غیر عادی عضلات
tics
انقباض غیر عادی عضلات
pleurodynia
درد پهلوو عضلات سینه
hamstrings
عضلات عقب ران زردپی
hamstring
عضلات عقب ران زردپی
hamstringing
عضلات عقب ران زردپی
pleuralgia
درد پهلوو عضلات سینه
abasia
عدم همکاری عضلات محرکه
extrinsic eye muscles
عضلات برون چرخشی چشم
hamstrung
عضلات عقب ران زردپی
sweeny
از کار افتادگی یا فلج عضلات کتف
sweeney
ازکار افتادگی یا فلج عضلات کتف
v , series
سری عوامل شیمیایی بی بو وبی رنگ عصبی سری عوامل شیمیایی عصبی
cramp
گرفتگی عضلات انقباض ماهیچه در اثر کارزیاد
cramps
گرفتگی عضلات انقباض ماهیچه در اثر کارزیاد
cells
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cell
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
sector
دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
sectors
دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
universal
آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
knee flexion and extension machine
دستگاه بدن سازی برای تقویت عضلات ساق پا
muscle bound
دارای عضلات سفت وسخت غیر قابل ارتجاع
associative storage
یک وسیله مخصوص ذخیره اطلاعات که در ان ادرس محل ذخیره اطلاعات از طریق محتوی اطلاعات ذخیره شده در ان محل مشخص میشود
descriptor
کدی که مشخص کننده نام فایل یا نام برنامه یا کد رمز به فایل را مشخص میکند
achalasia
عدم انبساط عضلات مجاری بدن و باقی ماندن انها در حال انقباض دائم
twitchy
عصبی
on pins and needles
<idiom>
عصبی
neurogram
رد عصبی
keyed up
<idiom>
عصبی
overwrought
عصبی
uptight
عصبی
neural
عصبی
abnerval
عصبی
engram
رد عصبی
nervelessness
بی عصبی
nervous
عصبی
neurotic
عصبی
shocks
حمله عصبی
causalgia
سوزش عصبی
neural network
شبکه عصبی
neural conduction
رسانش عصبی
interneural
داخل عصبی
neural satiation
اشباع عصبی
neural reverbration
ارتعاش عصبی
neural lesion
ضایعه عصبی
neuritis
التهاب عصبی
neural discharge
تخلیه عصبی
nerves
رشته عصبی
sweat bullets/blood
<idiom>
عصبی بودن
plexus
شبکه عصبی
neuralgia
درد عصبی
nerve
رشته عصبی
neural induction
القای عصبی
nerve block
وقفه عصبی
interneuron
داخل عصبی
nerve cell
سلول عصبی
willies
حمله عصبی
ganglion
غده عصبی
neurofibril
تار عصبی
nerve fibre
تار عصبی
shocked
حمله عصبی
neurocyte
یاخته عصبی
neurons
یاخته عصبی
Relax!
عصبی نشو!
nerve ending
پایانه عصبی
shock
حمله عصبی
nerve deafness
کری عصبی
nerve current
جریان عصبی
neuron
یاخته عصبی
nerve cell
یاخته عصبی
nerve center
مرکز عصبی
nerve impulse
تکانه عصبی
anorexia nervosa
بی اشتهایی عصبی
neural arc
قوس عصبی
psychochemical agent
عامل عصبی
nervous system
دستگاه عصبی
psychochemical agent
گاز عصبی
nervelessly
از روی بی عصبی
nerve tissue
بافت عصبی
nervous systems
دستگاه عصبی
nerve plexus
شبکه عصبی
nerve path
گذرگاه عصبی
lose temper
<idiom>
عصبی شدن
neural circuit
مدار عصبی
neural bond
پیوند عصبی
neuroplexus
شبکه عصبی
perturbations
اختلال
tribulations
اختلال
perturbation
اختلال
tribulation
اختلال
line hit
اختلال خط
irregularity
اختلال
disturbance
اختلال
disorder
اختلال
impariment
اختلال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com