English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
option اختیار معامله
options اختیار معامله
Search result with all words
seller's market بازاری که در ان اختیار معامله وتصمیم گیری در دست فروشنده است
Other Matches
bargained معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargain معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargaining معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargains معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
weapons free جنگ افزار اتش به اختیار فرمان اتش به اختیار درپدافند هوایی
package deals معامله کلی معامله چکی
package deal معامله کلی معامله چکی
futures goods کالاهایی که در معامله سلف خرید و فروش می گردد کالاهای مورد معامله سلف
fradulent conveyance معامله به قصد فرار از دین معامله به قصد اضرار غیر
vetoes حق و اختیار
vetoed حق و اختیار
veto حق و اختیار
vetoing حق و اختیار
option اختیار
free will اختیار
control اختیار
controlling اختیار
controls اختیار
mandate اختیار
mandated اختیار
mandating اختیار
unconscious بی اختیار
unconsciously بی اختیار
options اختیار
warrants اختیار
warranting اختیار
warranted اختیار
warrant اختیار
involuntary بی اختیار
involuntarily بی اختیار
spontaneous generation بی اختیار
liberties اختیار
will اختیار
willed اختیار
wills اختیار
incoercible بی اختیار
freedom of the will اختیار
at the d. of به اختیار
authorization اختیار
authorisations اختیار
voluntariness اختیار
liberty اختیار
tested اختیار
tests اختیار
clearance اختیار
spontaneous بی اختیار
attribution اختیار
credential اختیار
test اختیار
authority اختیار
mandates اختیار
empowers اختیار دادن
empowering اختیار دادن
authorizations اختیار اجازه
empowered اختیار دادن
absolute authortity اختیار مطلق
authorise اختیار دادن
empower اختیار دادن
at the mercy of در اختیار دستخوش
adopter اختیار کننده
as you wish به اختیار شماست
in the saddle صاحب اختیار
adoption اختیار اتخاذ
governments عقل اختیار
government عقل اختیار
to follow a profession پیشهای را اختیار
enables اختیار دادن
to be a master of در اختیار خودداشتن
enabling اختیار دادن
to make one's option اختیار کردن
powers اقتدار و اختیار
seller's option اختیار فروشنده
the optio to accept or reject اختیار قبول یا رد
power اقتدار و اختیار
powered اقتدار و اختیار
powering اقتدار و اختیار
adopted اختیار شده
will adjust اتش به اختیار
jurisdication اختیار قانونی
invested with power دارای اختیار
enabled اختیار دادن
body english چرخش بی اختیار
warrant of attorney اختیار نامه
full power of attorney اختیار نامه
fire at will اتش به اختیار
power of procuration اختیار نامه
power of authority اختیار نامه
cart blanche اختیار نامحدود
letter of attorney اختیار نامه
power of attorney اختیار نامه
cartle blanche اختیار نامحدود
carte blanche اختیار تام
certificate of authority اختیار نامه
fix on اختیار کردن
commander's call در اختیار فرماندهی
Delegation of Authority تفویض اختیار
carte blanche اختیار نامحدود
enable اختیار دادن
jurisdiction اختیار قانونی
catching در اختیار گرفتن توپ
lock option اختیار کاربرد قفل
plenipotent دارای اختیار مطلق
spontaneously به طیب خاطر بی اختیار
tutelar authority اختیار ناشی از قیومت
To authorize someone. به کسی اختیار دادن
invested with power اختیار داده شده
commander's call ساعات در اختیار فرماندهی
ship will adjust ناو اتش به اختیار
discretionally مطابق میل و اختیار
options اختیار خریدیا فروش
to have the run of a house اختیار خانهای را داشتن
run the show اختیار داری کردن
magisterial مطلق دارای اختیار
plenipotentiary دارای اختیار تام
plenipotentiaries دارای اختیار تام
fire at will اتش به اختیار خود
he wept involuntarily بی اختیار گریه کرد
option اختیار خریدیا فروش
take over in charge تحت اختیار دراوردن
to rule the roast اختیار داری کردن
authorize اختیار دادن تصویب کردن
authorizing اختیار دادن تصویب کردن
authorizes اختیار دادن تصویب کردن
to run the show در کاری اختیار داری کردن
authorising اختیار دادن تصویب کردن
accredits معتبر ساختن اختیار دادن
delegation of authority دادن اختیار انجام عمل
authorises اختیار دادن تصویب کردن
bureau ادارهای که اطلاعات در اختیار میدهد
accredit معتبر ساختن اختیار دادن
hold at disposal در اختیار دیگری نگهداری کردن
bureaus ادارهای که اطلاعات در اختیار میدهد
It is beyond my authority(control). اینکار از اختیار من خارج است
Dont mention it . You are welcome. اختیار دارید (درمقام تعارف )
local option اختیار تعیین چیزی درمحل
vicarious authority اختیار از طرف دیگری نمایندگی
accrediting معتبر ساختن اختیار دادن
local option اختیار تعیین محل معینی
visitatorial وابسته به یادارای اختیار بازرسی
to delegate one's authority to somebody به کسی اختیار تام دادن [حقوق]
plenipotentiary تام الاختیار دارای اختیار مطلق
suzerain اختیار دار کشور حکومت مطلقه
plenipotentiaries تام الاختیار دارای اختیار مطلق
I'll be happy to help [assist] you. من با کمال میل در اختیار شما هستم.
to empower somebody to do something اختیار دادن به کسی برای کاری
to put something at somebody's disposal چیزی را در دسترس [اختیار] کسی گذاشتن
negotiation معامله
transactions معامله
negotiations معامله
penny worth معامله
selling معامله
transaction معامله
dealing معامله
bargained معامله
bargain معامله
sell معامله
sells معامله
truckman معامله گر
bargains معامله
trucked معامله
truck معامله
treament معامله
bargaining معامله
transactor معامله گر
trucks معامله
trucking معامله
as your please هر طور میل شما است اختیار با شماست
fiefdoms هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
ultra vires بیش از حد مجاز قانونی متجاوز از حدود اختیار
fiefdom هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
unprompted ناشی از طیب خاطر خودبخود بی اختیار خودرو
fictitious transaction معامله صوری
forward dealing معامله به وعده
forward purchase معامله سلف
dealing in futures معامله سلف
trade in for معامله کردن
strike a bargain معامله کردن
do business معامله کردن
hedgehoggy سخت معامله
reciprocal treatment معامله متقابله
truckage مبادله معامله
treater طرف معامله
reciprocation معامله متقابله
retorsion معامله به مثل
transaction on change معامله در بورس
short sale معامله سلف
to take معامله قماری
to make a market of معامله کردن
spot transaction معامله نقدی
to do business معامله کردن
private treaty معامله خصوصی
unauthorized transaction معامله فضولی
object of transaction مورد معامله
unconscionable bargain معامله نامعقول
He goes on and on . He is most persistent . ول کن معامله نیست
invitation to treat دعوت به معامله
valid transaction معامله صحیح
merchantable قابل معامله
not negotiable غیرقابل معامله
terms of trade شرایط معامله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com