English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English Persian
remand اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanded اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanding اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remands اخذ تامین مجدد تشدید تامین
Other Matches
garnishee کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
garnishment تامین خواسته حکم تامین مدعابه
close in security برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
communication security monitoring کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
communication security account میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
covers تامین
hedging تامین
securement تامین
security تامین
safety تامین
coverings تامین
cover تامین
safety limit حد تامین
water supply تامین اب
water supplies تامین اب
securing تامین
safety factor ضریب تامین
secure درامان تامین
secure تامین کردن
protection تامین نامه
communication security تامین مخابراتی
secure تامین شده
guarantee تامین کردن
secures تامین شده
safety diagram دیاگرام تامین
guarantees تامین کردن
secures درامان تامین
secures تامین کردن
safety factor عامل تامین
cover تامین کردن
give security for تامین کردن
area security تامین منطقه
appropriation reimbur sement تامین اعتبار
signal security تامین مخابراتی
procurement تامین اماد
troop safety تامین عده ها
transmission security تامین ارسال
supply port درگاه تامین
the rule of law تامین قضایی
buffer stock تامین ذخیره
take care of تامین کردن
chemical security تامین شیمیایی
coverings تامین کردن
covers تامین کردن
guaranteed تامین کردن
committment تامین اعتبار
safety stakes دستکهای تامین
security تامین مصونیت
fulfill تامین کردن
collective security تامین اجتماعی
the rule of law تامین قانونی
quia timet حکم تامین
ensured تامین کردن
ensures تامین کردن
ensuring تامین کردن
supplying تامین کردن
insuring تامین کردن
electronic security تامین الکترونیکی
supply تامین کردن
funding تامین وجه
transmission security تامین مخابره
physical security تامین تاسیسات
supplied تامین کردن
insecurity عدم تامین
cryptosecurity تامین رمز
factor of safety عامل تامین
preservation of evidence تامین دلیل
provisioning تامین ذخیره
ensure تامین کردن
buffer zones منطقه تامین
insures تامین کردن
local security تامین محلی
buffer zone منطقه تامین
social security تامین اجتماعی
internal security تامین داخلی
financiers تامین اعتبارکننده
financier تامین اعتبارکننده
system maintenance تامین و نگهداری سیستم
social security act قانون تامین اجتماعی
social security benefits منافع تامین اجتماعی
angle of safety زاویه تامین گلوله
appropriation reimbur sement تامین سپرده یاوثیقه
to ensure something تامین کردن [چیزی]
area security تامین منطقه عملیات
continuing appropriation تامین اعتبار پیوسته
bombline خط تامین پرتاب بمب
social security organization سازمان تامین اجتماعی
water supply to navigation تامین اب کانال کشتیرانی
elegit حکم تامین مدعی به
pacification تامین ثبات داخلی
to feather ones nest تامین اتیه کردن
supply company شرکت تامین کننده
transmission security تامین ارسال پیام
elevation of security زیاد کردن تامین
emanitions security تامین ضد استراق سمع تامین استراق سمع
rear area security تامین منطقه عقب
tucker تامین غذا کردن
unemployment fund صندوق تامین بیکاری
social security system نظام تامین اجتماعی
social security program برنامه تامین اجتماعی
victual خواربار تامین کردن
deficit financing تامین کسر بودجه
finances تامین هزینه پولی
secures مطمئن تامین کردن
safety card کارت تامین اتشبار
finance تامین هزینه پولی
financed تامین هزینه پولی
secure مطمئن تامین کردن
power supply تامین کننده برق
guaranteed تامین تضمین کردن
continuing appropriation مداومت تامین اعتبار
secure تامین کردن هدف
secures تامین کردن هدف
safety برقرار کردن تامین
safety officer افسر تامین یکان
security for cost تامین هزینه دادرسی
make up a deficit تامین کردن کسری
guarantees تامین تضمین کردن
ups تامین برق بی وقفه
financing تامین هزینه پولی
collective security تامین دسته جمعی
levy a sum on a person's property تامین خواسته کردن
communication security برقراری تامین مخابراتی
guarantee تامین تضمین کردن
finance company شرکت تامین مالی
security for costs تامین هزینه دعوی
self protection برقراری تامین از خود
social security tax مالیات سیستم تامین اجتماعی
provide میسر ساختن تامین کردن
report generator برای تامین گزارش کامل
stability operations عملیات تامین ثبات داخلی
safeguarding قفل حفافتی یا تامین دار
services 1-توابع تامین شده در یک قطعه . 2-
safeguards قفل حفافتی یا تامین دار
safeguards تامین کردن امن نگهداشتن
safeguarding تامین کردن امن نگهداشتن
quia timet قرار تامین دستور موقت
protect a bill وجه براتی را تامین کردن
safeguarded قفل حفافتی یا تامین دار
safeguarded تامین کردن امن نگهداشتن
safeguard قفل حفافتی یا تامین دار
social security contributions پرداختی بابت تامین اجتماعی
safeguard تامین کردن امن نگهداشتن
replevy بادادن تامین ازتوقیف دراوردن
provides میسر ساختن تامین کردن
safety card کارت تامین جنگ افزار
uniterruptable power supply سیستم تامین برق بی وقفه
user supplied تامین شده توسط کاربر
supplying تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
supplying تامین موجودی عرضه نمودن
supply تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
supply تامین موجودی عرضه نمودن
force development برنامه تامین یا بسیج یکانها
supplied تامین موجودی عرضه نمودن
covers تامین زیان و خسارات بیمه
to safeguard [against] تامین کردن [علیه] [در برابر]
supplied تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
communication security custodian مسئول وسایل تامین مخابراتی
garnisher تامین کننده خواسته یامدعابه
environmental security تامین محیطی و فیزیکی منطقه
degree of protection میزان تامین درجه حفافت
cover تامین زیان و خسارات بیمه
coverings تامین زیان و خسارات بیمه
troop program برنامه تامین عدههای نظامی
supplying تامین چیزی که مورد نیاز است .
podded دارای زندگی اسوده یا تامین شده
privacy جداسازی مبادله پیام برای تامین
supplied تامین چیزی که مورد نیاز است .
social security بیمه وبازنشستگی همگانی تامین اجتماعی
supply تامین چیزی که مورد نیاز است .
pre empt از پیش برای خود تامین کردن
deficit financing تامین مالی از راه کسر بودجه
social security wealth ثروت ناشی از نظام تامین اجتماعی
short covering خرید سهم برای تامین فروشهای سلف
microsoft ه شده توسط ماکروسافت برای تامین اطلاعات
to have social security coverage بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
to be covered by social security بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
social security payroll tax مالیات مزد و حقوق برای تامین اجتماعی
America Online بزرگترین تامین کننده سرویس اینترنت در جهان
to be insured under the social security scheme [system] بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
ways and means طرق و وسایل انجام چیزی تامین معاش
redundancy تامین قط عات اضافی در سیستم در صورت بروز خرابی
redundancies تامین قط عات اضافی در سیستم در صورت بروز خرابی
levy a sum on a person's property به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
beef cattle گله گاو که برای تامین گوشت پرورش مییابد
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
invisible مداری که تامین کننده منبع جریان متناوب است از باتری DC
power بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
communication security custodian مسئول شمارش و تحویل و تحول و نگهداری وسایل تامین مخابراتی
powered بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
powering بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
powers بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
presentation manager واسط کار به گرافیک تامین شده توسط سیستم عامل OS/2
provident fund وجوه متراکم شده برای تامین مالی دوره بازنشستگی
human computer امکانات تامین بهبود ارتباط بین کاربر و سیستم کامپیوتر
financed demand احتیاجاتی که تامین اعتبارشده اند نیازمندیهایی که هزینه ان پرداخت شده
secondary سازمانی که دستیابی به اینترنت را برای ناحیه مشخصی از کشور تامین کند
MediaServer سیستم سافت Netscape برای تامین انتقال صوت و تصویر روی اینترنت
lifting body هواپیمایی که قسمت عمده یاکل برای ان توسط شکل ویژه ان تامین میشود
retrieval سیستم جستجوکه تامین کننده اطلاعات مشخص ازپایگاه داده ها برای کاربراست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com