Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
reseau
اخراج اشعه
Search result with all words
back azimuth method
گرای معکوس در اخراج اشعه
running fix
کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
Other Matches
gun
منبع اشعه الکترونی درون تیوپ اشعه کاتدی
guns
منبع اشعه الکترونی درون تیوپ اشعه کاتدی
deflections
هسته مغناطیسی اطراف تیوب اشعه کاغذی برای کنترل کردن محل اشعه و صفحه نمایش
deflection
هسته مغناطیسی اطراف تیوب اشعه کاغذی برای کنترل کردن محل اشعه و صفحه نمایش
red card
علامت اخراج اخراج بازیگر
outed
اخراج کردن اخراج شدن
out-
اخراج کردن اخراج شدن
out
اخراج کردن اخراج شدن
undesireable discharge
اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
non interlaced
سیستمی که اشعه الکترون تصویر هر خط صفحه نمایش را یک بار اسکن میکند در حین هر سیکل تنظیم . این اشعه یک اسکن نمایش در هر خط انجام میدهد
dishonorable discharge
اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
radiolucency
درجه نفوذ اشعه مجهول نفوذ پذیری اشعه مجهول
disqualifying
اخراج
deporting
اخراج
deported
اخراج
deport
اخراج
evictions
اخراج
expulsion
اخراج
ouster
اخراج
out lawry
اخراج
deposal
اخراج
exclusion
اخراج
excomminucation
اخراج
rustication
اخراج
deports
اخراج
extrusion
اخراج
disqualify
اخراج
disqualifies
اخراج
disqualified
اخراج
eviction
اخراج
dislodgement
اخراج
ejection
اخراج
dismissals
اخراج
dismissal
اخراج
foul out
اخراج
lay off
اخراج
expulsions
اخراج
banishment
اخراج
evacuation
اخراج
firing
اخراج
deportation
اخراج
the boot
اخراج
radiation
اشعه
deflects
یا اشعه
deflect
یا اشعه
deflected
یا اشعه
ray
اشعه
deflecting
یا اشعه
rays
اشعه ها
to expel
[from]
اخراج کردن
[از]
swap
اخراج کردن
swapped
اخراج کردن
swaps
اخراج کردن
dismissal
اخراج از خدمت
dismissal
انفصال اخراج
dismissal
اخراج از شغل
dismissals
اخراج از خدمت
dismissals
انفصال اخراج
dismissals
اخراج از شغل
swops
اخراج کردن
dismission
انفصال اخراج
swopping
اخراج کردن
swopped
اخراج کردن
eviction
اخراج کردن
deportees
اخراج شده
deportee
اخراج شده
clearing out
[of a place]
اخراج
[از مکانی]
cans
اخراج کردن
canning
اخراج کردن
can
اخراج کردن
suspensions
اخراج موقت
suspension
اخراج موقت
evictions
اخراج کردن
expel
اخراج کردن
expelled
اخراج کردن
expelling
اخراج کردن
expels
اخراج کردن
cast out
اخراج کردن
brush off
اخراج بی ادبانه
bad conduct discharge
اخراج از خدمت
avaunt
دستور اخراج
deportation
اخراج از کشور
out-
اخراج بازیگر
out
اخراج بازیگر
walking papers
<idiom>
برگه اخراج
give someone the ax
<idiom>
اخراج شدن
get the ax
<idiom>
اخراج شدن
expulsions
اخراج از کشور
expulsion
اخراج از کشور
dis-
اخراج کردن
ousts
اخراج کردن
xenelasia
اخراج بیگانگان
out with
اخراج کردن
let go
<idiom>
اخراج شدن
send down
اخراج کردن
ousting
اخراج کردن
ousted
اخراج کردن
oust
اخراج کردن
outed
اخراج بازیگر
expellable
قابل اخراج
send-offs
اخراج بازیگر
send-off
اخراج بازیگر
send off
اخراج بازیگر
excommunicable
سزاوارتکفیریا اخراج
exorcise
اخراج کردن
roentgen ray
اشعه مجهول
cosmic rays
اشعه کیهانی
xrays
اشعه ایکس
x ray
اشعه مجهول
electronic beam
اشعه ی الکترونیکی
x ray beam
اشعه رونتگن
actinic rays
اشعه فعال
roentgen rays
اشعه رنتگن
x radiation
اشعه ایکس
electron ray
اشعه الکترونی
ultraviolet ray
اشعه فرابنفش
silvery rays
اشعه نقرهای
flashback
بازتاب اشعه
flashbacks
بازتاب اشعه
electron beam
اشعه الکترونی
rays of light
اشعه نور
electron beam
اشعه الکترون
cathode ray oscillograph
اشعه کاتدیک
alpha rays
اشعه الفا
alpha rediation
اشعه الفا
microwave radiation
اشعه میکروموجی
cathode rays
اشعه کاتدی
cosmicray
اشعه کیهانی
deflection defocusing
پریشانی اشعه
radiation sickness
بیماری اشعه
x ray
اشعه ایکس
gamma radiation
اشعه گاما
gamma ray
اشعه گاما
canal rays
اشعه مجرایی
gamma rays
اشعه گاما
x rays
اشعه ایکس
X-raying
اشعه ایکس
xrays
اشعه مجهول
beam cutoff
قطع اشعه
beam width
پهنای اشعه
beta radiation
اشعه بتا
beta ray
اشعه بتا
beta rays
اشعه بتا
ion beam
اشعه یونی
gamma
اشعه گاما
X-rays
اشعه ایکس
X-raying
اشعه رونتگن
X-rayed
اشعه ایکس
X-ray
اشعه رونتگن
X-ray
اشعه ایکس
lasers
اشعه لیزر
ray
اشعه تابشی
gammas
اشعه گاما
X-rayed
اشعه رونتگن
laser
اشعه لیزر
discharges
اخراج تخلیه الکتریکی
rusticate
با اخراج تنبیه کردن
wrongful dismissal
انفصال یا اخراج ناروا
ejectable
قابل دفع یا اخراج
duck
اخراج توپزن بی امتیاز
dismissing
سوزاندن توپزن و اخراج او
duckings
اخراج توپزن بی امتیاز
boot
اخراج چاره یافایده
dismisses
سوزاندن توپزن و اخراج او
dismiss
سوزاندن توپزن و اخراج او
ducked
اخراج توپزن بی امتیاز
discharge
اخراج تخلیه الکتریکی
sack
اخراج کردن یاشدن
sacked
اخراج کردن یاشدن
sacks
اخراج کردن یاشدن
ducks
اخراج توپزن بی امتیاز
explusion foul
خطای منجر به اخراج
pink slip
<idiom>
برگه اخراج از شغل
game misconduct penalty
01 دقیقه اخراج بازیگرخطاکار
misconduct penalty
جریمه 01 دقیقه اخراج
electron beam cutting
برش با اشعه الکترونی
crookes tube
لامپ اشعه ایکس
electron beam welding
جوشکاری با اشعه الکترونی
red, green, blue
سه اشعه تصویردرتلویزیون رنگی
crt
لامپ با اشعه کاتدی
phosphor
معمولا اشعه الکترونی
density of an ion beam
چگالی اشعه یونی
welding by electron beam
جوشکاری با اشعه الکترونی
electron ray tube
لامپ اشعه کاتدیک
density of an electron beam
چگالی اشعه الکترونی
infrared ray
اشعه فرو سرخ
electron beam generator
مولد اشعه الکترونی
cosecant squared beam
اشعه با مربع کوسکانت
cathode ray tude
لوله اشعه کاتدی
searchlights
اشعه نور افکن
searchlight
اشعه نور افکن
x ray therapy
درمان با اشعه مجهول
x ray source
منبع اشعه رونتگن
x ray equipment
تجهیزات اشعه رونتگن
x radiation
تشعشع اشعه مجهول
ultraviolet
اشعه مادون بنفش
black body radiation
اشعه جسم سیاه
ultrared
انطرف اشعه قرمز
cathode ray oscilloscope
اسیلوسکوپ اشعه کاتدی
blue beam magnet
مغناطیس اشعه ابی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com