English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 138 (2 milliseconds)
English Persian
denunciation اخطار تهدیدامیز
denunciations اخطار تهدیدامیز
Other Matches
threateningly تهدیدامیز
fulminatory تهدیدامیز
comminatory تهدیدامیز
threatening تهدیدامیز
talking to اخطار
noticing اخطار
bidding اخطار
notification اخطار
monition اخطار
notices اخطار
caveat اخطار
caveats اخطار
premonition اخطار
premonitions اخطار
talking-to اخطار
tip off اخطار
tip-off اخطار
tip-offs اخطار
notice اخطار
noticed اخطار
prenotion اخطار
signal اخطار
warning line خط اخطار
yello card اخطار
penalty اخطار
warnings اخطار
signaled اخطار
warning اخطار
penalties اخطار
signalled اخطار
notify اخطار کردن به
notifiable اخطار کردنی
forewarning اخطار قبلی
premonitory اخطار کننده
premonition اخطار قبلی
premonitions اخطار قبلی
points of order اخطار نظامنامهای
signaller اخطار کننده
till further notice تا اخطار ثانوی
misfeasance اخطار کردن
until further notice تا اخطار ثانوی
cognizance اخطار رسمی
cognizance اخطار قانونی
caveat venditor اخطار به فروشنده
caveat subscriptor اخطار به عضو
caveat emptor اخطار به خریدار
admonishment اخطار تنبیه
warning sign علامت اخطار
point of order اخطار نظامنامهای
warner اخطار کننده
previse اخطار کردن
cautioning اخطار کردن به
caution اخطار توجه
caution اخطار کردن به
penalty پنالتی اخطار
citing اخطار کردن
notifying اخطار کردن به
notifies اخطار کردن به
notified اخطار کردن به
cite اخطار کردن
cited اخطار کردن
cites اخطار کردن
cautioned اخطار کردن به
warns اخطار کردن به
cautioned اخطار توجه
cautions اخطار توجه
warn اخطار کردن به
penalties پنالتی اخطار
caveat subscriptor اخطار به مشترک
cautions اخطار کردن به
warned اخطار کردن به
cautioning اخطار توجه
short notice اخطار کوتاه مدت
alarum اخطار شیپور حاضرباش
at his call بر حسب اخطار یا احضار او
issue a warning اخطار صادر کردن
at ten minutes notice با ده دقیقه اخطار قبلی
He took no heed of my warning. به اخطار من توجهی نکرد
bleeped ایجاد صدای اخطار
bleeps ایجاد صدای اخطار
bleep ایجاد صدای اخطار
monitorial مبصر اخطار امیز
notify someone به کسی اخطار کردن
premonitor از پیش اخطار کننده
bleeping ایجاد صدای اخطار
serve notice on اخطار کتبی دادن به
alarmingly اعلان خطر اخطار
alarms اعلان خطر اخطار
alarm اعلان خطر اخطار
premonitory متضمن اخطار قبلی
forewarn ازپیش اخطار کردن
alarmed اعلان خطر اخطار
forewarned ازپیش اخطار کردن
forewarns ازپیش اخطار کردن
bleeping صدای اخطار قابل شنیدن
monitory وابسته به اخطار یا اگاهی یاانگیزه
serve a notice on someone برای کسی اخطار فرستادن
beep صدای اخطار قابل شنیدن
beeped صدای اخطار قابل شنیدن
beeping صدای اخطار قابل شنیدن
bleeped صدای اخطار قابل شنیدن
beeps صدای اخطار قابل شنیدن
to serve notice on a person رسما بکسی اخطار کردن
bleep صدای اخطار قابل شنیدن
bleeps صدای اخطار قابل شنیدن
give two months notice دو ماه پیشتر اخطار دادن
alerted وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
stuck beacon ایستگاه مرتباگ فریمهای اخطار می فرستد
alert وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
alerts وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
alarm زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarms زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarmingly زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
to serve a notice on some one اخطار یا یاد داشت برای کسی فرستادن
alarmed زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
false اخطار خطا وقتی که هیچ خطایی رخ نداده باشد
disorderly close down آسیبی در سیستم که اخطار لازم برای قط ع طبیعی نداده است
alerted تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alerts تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alert تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
indicator نوری که برای اخطار دادن یا بیان وضعیت یک قطعه به کار می رود
light strike اعتصاب با اخطار کم مدت اعتصاب برقی
announces اعلان کردن اخطار کردن
announcing اعلان کردن اخطار کردن
announced اعلان کردن اخطار کردن
counter memorial یادداشت متقابل اخطار متقابل
announce اعلان کردن اخطار کردن
notify اعلام کردن اخطار کردن
notifies اعلام کردن اخطار کردن
notified اعلام کردن اخطار کردن
notifying اعلام کردن اخطار کردن
fouls فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foul فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foulest فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouler فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouled فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com