English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
he has no manners اداب ندارد
Other Matches
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless. معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
he is second to none دومی ندارد بالادست ندارد
manners اداب
mores اداب
good manners اداب
devoir اداب
habitude اداب
ceremonial اداب
practices اداب
ceremonials اداب
etiquette اداب
propriety of behaviour اداب
rules of decorum اداب
elegant maners اداب
rite اداب
tactfully مبادی اداب
liturgies اداب نماز
polite مبادی اداب
unmannered بدون اداب
unmennerly بدون اداب
religious rites اداب دینی
punctual اداب دان
tactful مبادی اداب
preciosity اداب دانی
decorum اداب دانی
politer مبادی اداب
politest مبادی اداب
protocols اداب ورسوم
protocol اداب ورسوم
liturgy اداب نماز
military courtesy اداب معاشرت نظامی
military courtesy رفتارو اداب نظامی
ritually از روی اداب ومراسم
formality رعایت اداب ورسوم
punctilious بسیار مبادی اداب
breach of propriety عدم رعایت اداب
kith علم اداب معاشرت
turkism اداب وسنن ترکی
etiquette علم اداب معاشرت
savoir vivre دانش اداب ومعاشرت
tactlessly بدون مبادی اداب
tactless بدون مبادی اداب
formalism رعایت ائین و اداب
customs of war اداب عرفی جنگ
punctiliously بسیار مبادی اداب
anglomania شیفتگی برای اداب انگلیسی ها
to observe the proprieties اداب معاشرت را نگاه داشتن
Scotticisms اداب وخصوصیات اسکاتلندی خسیسی
Scotticism اداب وخصوصیات اسکاتلندی خسیسی
toilet training اموزش اداب توالت رفتن
unconventionality عدم رعایت اداب و رسوم
americanization پذیرش اخلاق و اداب امریکایی
formal مقید به اداب ورسوم اداری
frenchify اداب ورسوم فرانسویها را داشتن
judaize اداب و رسوم یهودی را پذیرفتن
smoothies ادم مبادی اداب چرب زبان
cads پست و بدون مبادی اداب بودن
smoothy ادم مبادی اداب چرب زبان
sinify مطابق اداب ورسوم چینی کردن
sinicize مطابق اداب ورسوم چینی کردن
cad پست و بدون مبادی اداب بودن
smoothie ادم مبادی اداب چرب زبان
clownish دارای رفتار زمخت وبدون اداب
italianism پیروی از اداب و رسوم مردم ایتالیا
keep up with the times موافق اوضاع و اداب روزرفتار کردن
agriology مطاله و تطبیق اداب و رسوم قبایل وحشی
occidentalist کسیکه فرهنگ و اداب باختریان را جستجو میکند باختر شناس
propriety قواعد متداول ومرسوم رفتارواداب سخن مراعات اداب نزاکت
bon ton روش خوب رفتار از روی نزاکت وطبق اداب معموله
High Church فرقهای که سخت پابند اداب ورسوم کلیسایی ومناجات وتسبیحات مرسوم درکلیساهستند
customs of war اداب مربوط به جنگ که بدون انکه قدرت قانونی داشته باشد موردقبول دولتهاست
relative income hypothesis بوده و نقش اداب و رسوم در رابطه بامصرف را نشان میدهد . این تئوری ازدیگرتئوریهای جدید درباره مصرف است
ethnography تشریح علمی نژادهای بشراز نظر اداب ورسوم و اختلافاتی که ازاین نقطه نظر با هم دارند
sinicism متابعت از اداب ورسوم چینی چینی پرستی
it does not weigh with me ندارد
there is no limit to it حد ندارد
there is no style about her ندارد
flicker free ی ندارد
he is not of that stamp را ندارد
no matter اهمیت ندارد
it is a soft snap کاری ندارد
hadn't ندارد نبایستی
there is no limit to it اندازه ندارد
Don’t mention it. قابلی ندارد.
No problem at all. It is quite all right . مانعی ندارد
he is out of huomor دماغ ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter . عیب ندارد
it is of no weight قدرواهمیتی ندارد
it is nothing new تازگی ندارد
it is nothing out of the way غرابتی ندارد
it does not matter اهمیت ندارد
Nothing is quite impossible. کارنشد ندارد
it is well enough عیبی ندارد
he has no temperature to day امروز تب ندارد
he has nostomach for the fight سر دعوا ندارد
he has no excuse what عذری ندارد
he has nothing of his own چیزی ندارد
he has an a. to grind غرضی ندارد
his hat cover his fanily هیچکس را ندارد
dont mention it اهمیت ندارد
he hasno notion of going سر رفتن ندارد
it lacks soul روح ندارد
It is no trouble at all. زحمتی ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything . مقصودی ندارد
no object اهمیت ندارد
it is of no moment هیچ اهمیت ندارد
it is of no importance هیچ اهمیت ندارد
she cannot bear heat طاقت گرما را ندارد
he hasno notion of going میل رفتن ندارد
it is not protected by sanctions ضمانت اجرایی ندارد
he is indisposed to go میل برفتن ندارد
he is at a loose end کار معینی ندارد
he hasno notion of going خیال رفتن ندارد
he is short of hands کارگر کافی ندارد
he means well قصد بدی ندارد
his hand want's two fingers دستش دو انگشت ندارد
h does not w.much چندان وزنی ندارد
it differs nothing from هیچ فرقی با .....ندارد
it is of little worth چندان ارزشی ندارد
it is allup with him دیگر امیدی ندارد
it is beyond recall احتمال لغوشدن ندارد
it is indifferent to me برای من چه اهمیتی ندارد
it matters little چندان اهمیت ندارد
his intentions are good خیال بدی ندارد
he is nothing to me بتمن خویشی ندارد
domains برنامهای که حق کپی ندارد
and that is flat(final)!No arguments! چون وچراهم ندارد !
He cant stand the sight of us. چشم ندارد ما را ببیند
She never gets any gratitude . دستش نمک ندارد
There is nothing to be ashamed lf . ( اینکار ) خجالت ندارد
It doesnt look nice . It is useemly. صورت خوشی ندارد
Nothing is impossible . کار نشد ندارد
it takes two to tango <idiom> [یک دست صدا ندارد]
domain برنامهای که حق کپی ندارد
There is no market for it in Iran . درایران مصرفی ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) . ربطی به موضوع ندارد
irons in the fire <idiom> وقت سرخاراندن ندارد
Death keeps no calendar. <proverb> مرگ تاریخ ندارد.
many hands make light work <proverb> یک دست صدا ندارد
This does not apply to . . . در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
That's not so! این حقیقت ندارد!
infinite حلقهای که خروج ندارد.
Cheating( fraud) does not pay ( prosper). تقلب عاقبت ندارد
There is nothing to be afraid of in driving. رانندگی که ترس ندارد.
his hand lack one finger دستش یک انگشت ندارد
there is no reason هیچ دلیل ندارد
there is nothing for it but to چارهای ندارد جز اینکه
crying is useless گریه سودی ندارد
there is no exception to that rule ان قانون استثناء ندارد
That is quitw O. K. That is fine. هیج اشکالی ندارد
that in nothing to me برای من اهمیتی ندارد
de facto standard سسهای اعتبار به آن ندارد
that is nothing like it هیچ شباهتی بدان ندارد
there is no occasion for fear ترس هیچ مورد ندارد
It isn't anything like her. او [زن] اصلا همچنین رفتاری ندارد.
null رشتهای که هیچ حرفی ندارد
He is unpredicateble. He acts haphazardly. کارش حساب وکتابی ندارد
There is nothing wrong with it. این هیچ ایرادی ندارد.
He has not a single star in all the seven skies. <proverb> یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
The full man does not understand a hungry one . <proverb> سیر از گرسنه خبر ندارد .
My French is not up to much. فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed. اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
you are welcome کاری نکردم اهمیت ندارد
He hasnt a mind of his own. ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
It doesnt matter. it is nothing. چیزی نیست ( عیب ندارد )
His knowledge has no limits. دانش اوحد واندازه ای ندارد
His greed knows no limits. حرص وطمع اش اندازه ندارد
time out of minds زمانی که کسی یاد ندارد
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink . قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
they are of no historical هیچ اهمیت تاریخی ندارد
A logical remark has no answer. <proverb> یرف یساب جواب ندارد .
there is no p of his going رفتن وی هیچ امکان ندارد
It is in the bag . It is a dead cert. ردخورد ندارد (حتمی است )
there is no precedent for this این چیز سابقه ندارد
netblock ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
out of one's element <idiom> جایی که به شخص تعلق ندارد
It is pointless for her to come here . موضوع ندارد اینجا بیاید
The very idea ! معنی ندارد ! ( قبیح است )
His remarks are unfounded. حرفهایش پایه واساسی ندارد
it is of no use talking سخن گفتن سودی ندارد
from immemorial times اززمانی که کسی بیاد ندارد
confession and avoidance باط ندارد و اثرش به سوداوست
he has no friends او هیچ دوست و اشنایی ندارد
it boots not to complain گله گذاری سودی ندارد
it does not matter عیب ندارد چیزی نیست
it is immaterial ناچیز است اهمیت ندارد
e. wear پارچه ایی که مرگ ندارد
it is not worth my while نمیارزد برای من ارزش ندارد
he does nothing but talk کاری جزحرف زدن ندارد
neither fish nor fowl <idiom> چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
There are no vacancies at the hotel. هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
coram non judice درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
the interest of it is gone دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
There is no disagreement among us. اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
... if you don't mind my asking ... اگر پرسش من [برای تو] ایرادی ندارد
There's no reason for concern. دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
Your passport is no longer valid. گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com