Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English
Persian
intelligence department
اداره اطلاعات
intelligence service
اداره اطلاعات
Search result with all words
fosdic
دستگاه ورودی که توسط اداره امار بکاربرده میشود تا اطلاعات پرسشنامههای اماری تکمیل شده را به درون کامپیوتربخواند
Central Intelligence Agency
مرکز اداره اطلاعات
[ایالات متحده آمریکا]
Other Matches
yamen
اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
window
تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
associative storage
یک وسیله مخصوص ذخیره اطلاعات که در ان ادرس محل ذخیره اطلاعات از طریق محتوی اطلاعات ذخیره شده در ان محل مشخص میشود
echo check
بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
dow jones information service
سرویس اطلاعات که شامل اطلاعات جاری قیمت انبار وسایر خبرهای مالی است
attributing
1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
attributes
1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
derived information
اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
attribute
1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
radar correlation
درک وابستگی اطلاعات یاهدفهای موجود درروی صفحه رادار با اطلاعات وهدفهای مورد نظر
aperture card
روش ذخیره سازی اطلاعات میکروفیلم در یک کارت که میتواند شامل اطلاعات پانچ شده باشد
scotland yard
اداره مرکزی جدیدی برای شهربانی لندن در کناررود تایمز بنا شده است اداره جنایی که نام اختصاری ان cid میباشد نیز جزء این سازمان است
trapdoors
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoor
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
automatic data processing
پرورش اطلاعات خودکارسیستم اطلاعات کامپیوتری
distance vector protocols
اطلاعات در مورد مسیرهای مختلف شبکه گسترده که توسط rowter برای یافتن کوتاهترین و سریع ترین مسیر ارسال اطلاعات به کارمی رود
headquarters
اداره کل اداره مرکزی
regrade
تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
connection
پروتکل حمل و نقل OIS که حاوی یک روش کاربرای مسیر دادن به اطلاعات اطراف یک شبکه محلی با استفاده از نمودار داده حاوی اطلاعات است
connexions
پروتکل حمل و نقل OIS که حاوی یک روش کاربرای مسیر دادن به اطلاعات اطراف یک شبکه محلی با استفاده از نمودار داده حاوی اطلاعات است
personnel
کارمندان مجموعه کارمندان یک اداره اداره کارگزینی
defense system aquisition
سیستم کسب اطلاعات پدافندی کسب اطلاعات برای دفاع
civilian internee information bureau
دفتر اطلاعات غیرنظامیان واردشده به کشور دفتر اطلاعات پناهندگان
data transceiver
دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
helps
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
help
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
helped
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
negative acknowledgement
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
windowing
1-عمل تنظیم یک پنجره برای نمایش اطلاعات درصفحه . 2-نمایش یا دستیابی به اطلاعات از طریق پنجره
bandwidth
در شبکه گسترده استفاده میشود و به کاربر اجازه هر مقدار ارسال اطلاعات میدهد و شبکه برای ارسال این مقدار اطلاعات تنظیم شده است
IrDA
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
infra red link
روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد
intelligence process
جریان پرورش اطلاعات پرورش اطلاعات
workplace
اداره
workplaces
اداره
cutchery
اداره
maladmidistration
سو اداره
cutcherry
اداره
office
اداره
offices
اداره
serviced
اداره
prefecture
اداره
directorates
اداره
bureau
اداره
directorate
اداره
helm
اداره
handling
اداره
management
اداره
helms
اداره
departments
اداره
department
اداره
operation
اداره
gestion
اداره
managements
اداره
bureaus
اداره
service
اداره
financial agency
اداره دارایی
household art
فن اداره خانه
wielding
اداره کردن
gestion
اداره کردن
financial a
اداره مالیه
head office
اداره مرکزی
mishandled
بد اداره کردن
mishandles
بد اداره کردن
government house
اداره حکومتی
wielded
اداره کردن
wields
اداره کردن
india office
اداره امورهندوستان
run
اداره کردن
mishandling
بد اداره کردن
gerent
اداره کننده
full command
اداره کامل
administrations
اداره کردن
mishandle
بد اداره کردن
financial agency
اداره مالیه
administration
اداره کردن
runs
اداره کردن
Near our office .
نزدیک اداره ما
paperless office
اداره بی کاغذ
public health pepartment
اداره بهداری
strategies
فن اداره جنگ
strategy
فن اداره جنگ
record office
اداره بایگانی کل
management system
سیستم اداره
office manager
رئیس اداره
manageability
قابلیت اداره
maladministration
سوء اداره
manage
اداره کردن
managed
اداره کردن
manages
اداره کردن
managing
اداره کردن
customs
اداره گمرک
proconsulate
سمت یا اداره
medical department
اداره بهداری
helm
اداره کردن
helms
اداره کردن
penology
اداره زندان
rule
اداره کردن
operate
اداره کردن
police headquarters
اداره کل شهربانی
misgovernment
سوء اداره
misgovern
بد اداره کردن
operates
اداره کردن
ministration
اداره خدمت
porotocol department
اداره تشریفات
prefecture
اداره ریاست
service bureau
اداره خدماتی
maladminister
بد اداره کردن
mismanages
بد اداره کردن
wieldy
اداره شدنی
mismanaging
بد اداره کردن
misrule
سوء اداره
misruled
سوء اداره
misrules
سوء اداره
misruling
سوء اداره
stage manage
اداره کردن
stage-manage
اداره کردن
stage-managed
اداره کردن
stage-manages
اداره کردن
stage-managing
اداره کردن
weather bureau
اداره هواشناسی
mismanaged
بد اداره کردن
mismanage
بد اداره کردن
conduct
اداره کردن
conducted
اداره کردن
steerage
اداره تربیت
conducting
اداره کردن
conducts
اداره کردن
legal department
اداره حقوقی
labouroffice
اداره کارگزینی
labour office
اداره کارگزینی
labor service
اداره کار
the police headquaters
اداره کل شهربانی
housekeeping
اداره منزل
tobacco department
اداره دخانیات
wield
اداره کردن
government office
اداره دولتی
malpractices
سوء اداره
officiating
اداره کردن
headquarters
اداره کل شهربانی
officiates
اداره کردن
officiated
اداره کردن
officiate
اداره کردن
mismanagement
سوء اداره
claimant agency
اداره کارپردازی
bureaus of census
اداره سرشماری
bureaus of census
اداره امار
administer
اداره کردن
administered
:اداره کردن
administering
:اداره کردن
administers
:اداره کردن
maintain
اداره کردن
manage
اداره کردن
audit office
اداره حسابرسی
audit departmant
اداره حسابرسی
audit departmant
اداره ممیزی
aminister
اداره کردن
administration of estate
اداره ترکه
administrant
اداره کننده
misconduct
سوء اداره
departments
بخش اداره
operated
اداره کردن
directors
اداره کننده
director
اداره کننده
department
بخش اداره
department of publications
اداره نگارش
direct
اداره کردن
depaartment of accounts
اداره محاسبات
security service
اداره امنیت
security force
اداره امنیت
security
اداره امنیت
registry office
اداره ثبت
customs house
اداره گمرک
registry offices
اداره ثبت
directed
اداره کردن
directs
اداره کردن
deparment of trusteeship
اداره سرپرستی
mans
اداره کردن
man
اداره کردن
department of trusteeship
اداره سرپرستی
department of trusteeship
اداره قیمومت
deparment of trusteeship
اداره قیمومت
custom house
اداره گمرک
Department of labor
[American English]
اداره کار
department of publications
اداره انطباعات
dipartment of publications
اداره نگارش
criminal i. department
اداره اگاهی
consulates
اداره کنسولی
police
اداره شهربانی
policed
اداره شهربانی
polices
اداره شهربانی
staffer
کارمند اداره
staffers
کارمند اداره
criminal investigation department
اداره اگاهی
the d. poliee
اداره اگاهی
finance office
اداره دارایی
consulate
اداره کنسولی
play
اداره مسابقه
played
اداره مسابقه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com