Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English
Persian
government house
اداره حکومتی
Search result with all words
dictatorship
حکومتی که به فرمان یک فرد مستبد اداره میشود
dictatorships
حکومتی که به فرمان یک فرد مستبد اداره میشود
oligarchic
وابسته به حکومتی که بدست چند تن اداره میشود
oligarchical
وابسته به حکومتی که بدست چندتن اداره میشود
polygarchy
حکومتی که به دست عده زیادی اداره شود حکومت جمعی
Other Matches
yamen
اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
government-run
[television, newspaper etc.]
<adj.>
حکومتی
governmental
حکومتی
anarchy
بی حکومتی
belonging to the state
<adj.>
حکومتی
governmental
<adj.>
حکومتی
national
[state, federal state]
<adj.>
حکومتی
government circles
دوایر حکومتی
gynaecocracy
حکومتی که دردست اناث باشد
gubernatorial
مربوط به فرماندار یافرمانداری حکومتی
oligrachy
هیات حاکمه حکومتی با عده معدود
corporative state
حکومتی که صاحبان کلیه مشاغل در ان شریک باشند
oligrachy
حکومتی که قدرت ان در دست افراد معدود باشد
theocracy
حکومتی که زمامداران اصلی ان پیشوایان مذهبی باشند
theocracies
حکومتی که زمامداران اصلی ان پیشوایان مذهبی باشند
representative government
حکومتی که وضع قوانین ان بانمایندگان ملت باشد
isocracy
حکومتی که اختیارات سیاسی همه دران یکسان است
mixed government
حکومتی که در ان جنبههای پادشاهی واشرافی و دمکراسی با هم به کار گرفته شود
scotland yard
اداره مرکزی جدیدی برای شهربانی لندن در کناررود تایمز بنا شده است اداره جنایی که نام اختصاری ان cid میباشد نیز جزء این سازمان است
headquarters
اداره کل اداره مرکزی
personnel
کارمندان مجموعه کارمندان یک اداره اداره کارگزینی
bureaucreacy
رعایت تشریفات اداری به حد افراط کاغذ بازی و سیستم حکومتی و اداری مبتنی بر ان
totalitarianism
سیستم حکومتی که در جمیع شئون زندگی فردی افراد یک ملت دخالت کرده ان را تابع برنامه کلی دولت می سازدکه این برنامه ممکن است درجهت منافع یک فرد یا یک گروه یا یک طبقه و یا کل اجتماع تنظیم شده باشد
republics
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republic
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
managements
اداره
gestion
اداره
helms
اداره
cutchery
اداره
helm
اداره
operation
اداره
cutcherry
اداره
management
اداره
maladmidistration
سو اداره
prefecture
اداره
service
اداره
serviced
اداره
offices
اداره
directorates
اداره
departments
اداره
workplace
اداره
workplaces
اداره
handling
اداره
office
اداره
bureau
اداره
bureaus
اداره
directorate
اداره
department
اداره
finance office
اداره دارایی
department of trusteeship
اداره سرپرستی
department of publications
اداره انطباعات
dipartment of publications
اداره نگارش
dipartment of publications
اداره مطبوعات
intelligence service
اداره اطلاعات
intelligence department
اداره اطلاعات
india office
اداره امورهندوستان
household art
فن اداره خانه
head office
اداره مرکزی
gestion
اداره کردن
department of trusteeship
اداره قیمومت
gerent
اداره کننده
full command
اداره کامل
financial agency
اداره مالیه
financial agency
اداره دارایی
financial a
اداره مالیه
labor service
اداره کار
deparment of trusteeship
اداره سرپرستی
misconduct
سوء اداره
departments
بخش اداره
department
بخش اداره
headquarters
اداره کل شهربانی
officiating
اداره کردن
officiates
اداره کردن
officiated
اداره کردن
officiate
اداره کردن
administers
:اداره کردن
administering
:اداره کردن
administered
:اداره کردن
administer
اداره کردن
administrant
اداره کننده
administration of estate
اداره ترکه
aminister
اداره کردن
deparment of trusteeship
اداره قیمومت
depaartment of accounts
اداره محاسبات
customs house
اداره گمرک
customhouse
اداره گمرک
custom house
اداره گمرک
criminal investigation department
اداره اگاهی
the d. poliee
اداره اگاهی
criminal i. department
اداره اگاهی
claimant agency
اداره کارپردازی
bureaus of census
اداره سرشماری
bureaus of census
اداره امار
audit office
اداره حسابرسی
audit departmant
اداره حسابرسی
audit departmant
اداره ممیزی
department of publications
اداره نگارش
labour office
اداره کارگزینی
manage
اداره کردن
security
اداره امنیت
security force
اداره امنیت
security service
اداره امنیت
maintain
اداره کردن
Department of labor
[American English]
اداره کار
proconsulate
سمت یا اداره
prefecture
اداره ریاست
porotocol department
اداره تشریفات
police headquarters
اداره کل شهربانی
penology
اداره زندان
paperless office
اداره بی کاغذ
office manager
رئیس اداره
misgovernment
سوء اداره
misgovern
بد اداره کردن
ministration
اداره خدمت
medical department
اداره بهداری
management system
سیستم اداره
manageability
قابلیت اداره
maladministration
سوء اداره
maladminister
بد اداره کردن
legal department
اداره حقوقی
public health pepartment
اداره بهداری
record office
اداره بایگانی کل
service bureau
اداره خدماتی
the relevant office
اداره مسیول
government office
اداره دولتی
wieldy
اداره شدنی
weather bureau
اداره هواشناسی
tobacco department
اداره دخانیات
the police headquaters
اداره کل شهربانی
steerage
اداره تربیت
labouroffice
اداره کارگزینی
play
اداره مسابقه
run
اداره کردن
registry offices
اداره ثبت
mishandling
بد اداره کردن
administration
اداره کردن
mishandles
بد اداره کردن
mishandled
بد اداره کردن
operates
اداره کردن
administrations
اداره کردن
mishandle
بد اداره کردن
wields
اداره کردن
registry office
اداره ثبت
runs
اداره کردن
played
اداره مسابقه
consulates
اداره کنسولی
consulate
اداره کنسولی
Near our office .
نزدیک اداره ما
plays
اداره مسابقه
direct
اداره کردن
directed
اداره کردن
directs
اداره کردن
customs
اداره گمرک
man
اداره کردن
mans
اداره کردن
wielding
اداره کردن
mismanaging
بد اداره کردن
mismanages
بد اداره کردن
mismanaged
بد اداره کردن
mismanage
بد اداره کردن
housekeeping
اداره منزل
conducts
اداره کردن
conducting
اداره کردن
conducted
اداره کردن
conduct
اداره کردن
managing
اداره کردن
manage
اداره کردن
manages
اداره کردن
misrule
سوء اداره
misruled
سوء اداره
wield
اداره کردن
strategies
فن اداره جنگ
stage-managing
اداره کردن
stage-manages
اداره کردن
stage-managed
اداره کردن
stage manage
اداره کردن
strategy
فن اداره جنگ
operated
اداره کردن
misruling
سوء اداره
misrules
سوء اداره
managed
اداره کردن
malpractices
سوء اداره
helms
اداره کردن
polices
اداره شهربانی
rule
اداره کردن
mismanagement
سوء اداره
staffers
کارمند اداره
wielded
اداره کردن
stage-manage
اداره کردن
malpractice
سوء اداره
helm
اداره کردن
policed
اداره شهربانی
operate
اداره کردن
directors
اداره کننده
playing
اداره مسابقه
police
اداره شهربانی
staffer
کارمند اداره
director
اداره کننده
post offices
اداره مرکزی پست
manageably
بطور اداره کردنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com