English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
department of publications اداره نگارش
dipartment of publications اداره نگارش
Other Matches
yamen اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
recording نگارش
recordings نگارش
versions نگارش
version نگارش
freedom of the press ازادی نگارش
depictions نگارش تعریف
record یادداشت نگارش
meteorgraph الت نگارش
depiction نگارش تعریف
pen شیوه نگارش
penned شیوه نگارش
penning شیوه نگارش
pens شیوه نگارش
gutter press نگارش هایامطبوعات پست
touch-type نگارش با روش پرماسی
xylograph نگارش روی چوپ
style خامه سبک نگارش
styled خامه سبک نگارش
styles خامه سبک نگارش
styling خامه سبک نگارش
stylistics فن نگارش سبک شناسی
touch-typed نگارش با روش پرماسی
touch-types نگارش با روش پرماسی
touch-typing نگارش با روش پرماسی
surveillance video recording نگارش ویدئوی نظارتی
obscurantism سبک نگارش مبهم
scotland yard اداره مرکزی جدیدی برای شهربانی لندن در کناررود تایمز بنا شده است اداره جنایی که نام اختصاری ان cid میباشد نیز جزء این سازمان است
illusionism نگارش یا توصیف منافر وهمی
surrealism سبک نگارش خیالی سوررئالیسم
aerometeorograph دستگاه نگارش عوامل هواسنجی
autobiography نگارش شرح زندگی شخصی بوسیلهء خود او
autobiographies نگارش شرح زندگی شخصی بوسیلهء خود او
pnemograph الت نگارش حرکات سینه هنگام تنفس
pick wickian شبیه پیکویک قهرمان داستان نگارش چارلز دیکنز
headquarters اداره کل اداره مرکزی
moulage انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
personnel کارمندان مجموعه کارمندان یک اداره اداره کارگزینی
testacy دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
topography نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
helm اداره
helms اداره
bureau اداره
prefecture اداره
office اداره
handling اداره
cutcherry اداره
workplace اداره
department اداره
offices اداره
departments اداره
bureaus اداره
workplaces اداره
operation اداره
service اداره
serviced اداره
maladmidistration سو اداره
gestion اداره
directorates اداره
directorate اداره
managements اداره
management اداره
cutchery اداره
officiate اداره کردن
administers :اداره کردن
manageability قابلیت اداره
staffer کارمند اداره
staffers کارمند اداره
administered :اداره کردن
full command اداره کامل
officiated اداره کردن
polices اداره شهربانی
Near our office . نزدیک اداره ما
officiates اداره کردن
management system سیستم اداره
officiating اداره کردن
medical department اداره بهداری
financial agency اداره مالیه
administer اداره کردن
gerent اداره کننده
malpractice سوء اداره
labour office اداره کارگزینی
mismanagement سوء اداره
intelligence service اداره اطلاعات
intelligence department اداره اطلاعات
labouroffice اداره کارگزینی
legal department اداره حقوقی
gestion اداره کردن
india office اداره امورهندوستان
household art فن اداره خانه
maladminister بد اداره کردن
head office اداره مرکزی
government house اداره حکومتی
maladministration سوء اداره
malpractices سوء اداره
financial agency اداره دارایی
police headquarters اداره کل شهربانی
public health pepartment اداره بهداری
record office اداره بایگانی کل
aminister اداره کردن
customhouse اداره گمرک
administration of estate اداره ترکه
administrant اداره کننده
customs house اداره گمرک
service bureau اداره خدماتی
steerage اداره تربیت
audit departmant اداره ممیزی
custom house اداره گمرک
audit departmant اداره حسابرسی
claimant agency اداره کارپردازی
criminal i. department اداره اگاهی
bureaus of census اداره سرشماری
bureaus of census اداره امار
prefecture اداره ریاست
the d. poliee اداره اگاهی
criminal investigation department اداره اگاهی
proconsulate سمت یا اداره
audit office اداره حسابرسی
misconduct سوء اداره
penology اداره زندان
misgovernment سوء اداره
tobacco department اداره دخانیات
weather bureau اداره هواشناسی
misgovern بد اداره کردن
wieldy اداره شدنی
ministration اداره خدمت
porotocol department اداره تشریفات
headquarters اداره کل شهربانی
finance office اداره دارایی
dipartment of publications اداره مطبوعات
labor service اداره کار
office manager رئیس اداره
departments بخش اداره
paperless office اداره بی کاغذ
depaartment of accounts اداره محاسبات
deparment of trusteeship اداره قیمومت
department بخش اداره
department of publications اداره انطباعات
the police headquaters اداره کل شهربانی
department of trusteeship اداره سرپرستی
department of trusteeship اداره قیمومت
financial a اداره مالیه
conducted اداره کردن
helms اداره کردن
helm اداره کردن
administering :اداره کردن
rule اداره کردن
conduct اداره کردن
managing اداره کردن
manages اداره کردن
managed اداره کردن
manage اداره کردن
strategy فن اداره جنگ
strategies فن اداره جنگ
customs اداره گمرک
operates اداره کردن
operated اداره کردن
operate اداره کردن
maintain اداره کردن
mans اداره کردن
man اداره کردن
directs اداره کردن
manage اداره کردن
wielding اداره کردن
directed اداره کردن
direct اداره کردن
plays اداره مسابقه
playing اداره مسابقه
played اداره مسابقه
play اداره مسابقه
directors اداره کننده
administrations اداره کردن
administration اداره کردن
registry offices اداره ثبت
registry office اداره ثبت
director اداره کننده
wielded اداره کردن
mishandling بد اداره کردن
mishandles بد اداره کردن
mishandled بد اداره کردن
mishandle بد اداره کردن
wields اداره کردن
security service اداره امنیت
wield اداره کردن
stage-managing اداره کردن
Department of labor [American English] اداره کار
run اداره کردن
policed اداره شهربانی
government office اداره دولتی
police اداره شهربانی
consulates اداره کنسولی
consulate اداره کنسولی
the relevant office اداره مسیول
deparment of trusteeship اداره سرپرستی
runs اداره کردن
stage-manages اداره کردن
stage-managed اداره کردن
stage-manage اداره کردن
misrules سوء اداره
misruled سوء اداره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com