English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 333 (40 milliseconds)
English Persian
direct اداره کردن
directed اداره کردن
directs اداره کردن
man اداره کردن
mans اداره کردن
administration اداره کردن
administrations اداره کردن
helm اداره کردن
helms اداره کردن
rule اداره کردن
operate اداره کردن
operated اداره کردن
operates اداره کردن
manage اداره کردن
managed اداره کردن
manages اداره کردن
managing اداره کردن
conduct اداره کردن
conducted اداره کردن
conducting اداره کردن
conducts اداره کردن
stage manage اداره کردن
stage-manage اداره کردن
stage-managed اداره کردن
stage-manages اداره کردن
stage-managing اداره کردن
wield اداره کردن
wielded اداره کردن
wielding اداره کردن
wields اداره کردن
run اداره کردن
runs اداره کردن
administer اداره کردن
officiate اداره کردن
officiated اداره کردن
officiates اداره کردن
officiating اداره کردن
aminister اداره کردن
gestion اداره کردن
maintain اداره کردن
manage اداره کردن
Search result with all words
direct اداره کردن هدایت کردن
directed اداره کردن هدایت کردن
directs اداره کردن هدایت کردن
policies اداره یاحکومت کردن
policy اداره یاحکومت کردن
manageable قابل اداره کردن
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
hunt اداره کردن تازیها در شکار
hunted اداره کردن تازیها در شکار
hunts اداره کردن تازیها در شکار
execute اداره کردن قانونی کردن
executed اداره کردن قانونی کردن
executes اداره کردن قانونی کردن
executing اداره کردن قانونی کردن
operate اداره کردن راه انداختن
operated اداره کردن راه انداختن
operates اداره کردن راه انداختن
steer حکومت اداره کردن
steered حکومت اداره کردن
steers حکومت اداره کردن
directing اداره کردن روانه کردن وسایل
conduct اداره کردن کشیده شدن
conducted اداره کردن کشیده شدن
conducting اداره کردن کشیده شدن
conducts اداره کردن کشیده شدن
keep اداره کردن محافظت کردن
keeps اداره کردن محافظت کردن
mismanage بد اداره کردن
mismanaged بد اداره کردن
mismanages بد اداره کردن
mismanaging بد اداره کردن
preside اداره کردن هدایت کردن
presided اداره کردن هدایت کردن
presides اداره کردن هدایت کردن
presiding اداره کردن هدایت کردن
manhandle باخشونت اداره کردن
manhandled باخشونت اداره کردن
manhandles باخشونت اداره کردن
manhandling باخشونت اداره کردن
mishandle بد اداره کردن
mishandled بد اداره کردن
mishandles بد اداره کردن
mishandling بد اداره کردن
superintend ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintended ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintending ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintends ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
sponsor سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sponsoring سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sponsors سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
handle اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
handles اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
police بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
police مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
policed بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
policed مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
polices بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
polices مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
administered :اداره کردن
administering :اداره کردن
administers :اداره کردن
officiate بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiated بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiates بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiating بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
manipulate اداره کردن دستکاری کردن
manipulated اداره کردن دستکاری کردن
manipulates اداره کردن دستکاری کردن
moderate اداره کردن تعدیل کردن
moderated اداره کردن تعدیل کردن
moderates اداره کردن تعدیل کردن
moderating اداره کردن تعدیل کردن
chairman ریاست کردن اداره کردن
chairmen ریاست کردن اداره کردن
maladminister بد اداره کردن
maladminister بطور سوء اداره کردن
misgovern بد اداره کردن
natarize دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
parochiality اداره کردن اموریک بخش یابلوک
personnel management اداره کردن پرسنلی
regie اداره کردن مالیات مستقیم توسطخود دولت
to blunder away بواسطه سوء اداره تلف کردن
to carry oneself خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
totalitarianize تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
To conduct a meeting in an orderly manner. جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
Its no joke running a factory . اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست
to register [with a body] اسم نویسی کردن [خود را معرفی کردن] [در اداره ای] [اصطلاح رسمی]
to register with the police نشانی خود را در اداره پلیس ثبت کردن [نقل منزل]
to give somebody the runaround <idiom> کسی را سر به سر کردن [در اداره ای]
to shoot oneself in the foot <idiom> بد اداره کردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح]
Other Matches
yamen اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
scotland yard اداره مرکزی جدیدی برای شهربانی لندن در کناررود تایمز بنا شده است اداره جنایی که نام اختصاری ان cid میباشد نیز جزء این سازمان است
headquarters اداره کل اداره مرکزی
personnel کارمندان مجموعه کارمندان یک اداره اداره کارگزینی
offices اداره
gestion اداره
managements اداره
bureaus اداره
office اداره
serviced اداره
workplaces اداره
cutcherry اداره
prefecture اداره
bureau اداره
cutchery اداره
helm اداره
operation اداره
maladmidistration سو اداره
workplace اداره
departments اداره
service اداره
helms اداره
management اداره
directorate اداره
directorates اداره
handling اداره
department اداره
played اداره مسابقه
financial a اداره مالیه
head office اداره مرکزی
play اداره مسابقه
finance office اداره دارایی
intelligence department اداره اطلاعات
playing اداره مسابقه
claimant agency اداره کارپردازی
proconsulate سمت یا اداره
registry offices اداره ثبت
plays اداره مسابقه
household art فن اداره خانه
police اداره شهربانی
audit departmant اداره ممیزی
policed اداره شهربانی
bureaus of census اداره سرشماری
polices اداره شهربانی
bureaus of census اداره امار
misgovernment سوء اداره
financial agency اداره دارایی
government house اداره حکومتی
the police headquaters اداره کل شهربانی
record office اداره بایگانی کل
security force اداره امنیت
security service اداره امنیت
tobacco department اداره دخانیات
intelligence service اداره اطلاعات
Near our office . نزدیک اداره ما
registry office اداره ثبت
headquarters اداره کل شهربانی
misruling سوء اداره
security اداره امنیت
office manager رئیس اداره
financial agency اداره مالیه
full command اداره کامل
misrule سوء اداره
misruled سوء اداره
staffer کارمند اداره
audit office اداره حسابرسی
paperless office اداره بی کاغذ
audit departmant اداره حسابرسی
public health pepartment اداره بهداری
staffers کارمند اداره
Department of labor [American English] اداره کار
misrules سوء اداره
medical department اداره بهداری
weather bureau اداره هواشناسی
wieldy اداره شدنی
malpractice سوء اداره
government office اداره دولتی
the relevant office اداره مسیول
legal department اداره حقوقی
administrant اداره کننده
department of trusteeship اداره قیمومت
administration of estate اداره ترکه
penology اداره زندان
department of trusteeship اداره سرپرستی
department of publications اداره انطباعات
gerent اداره کننده
dipartment of publications اداره مطبوعات
department بخش اداره
departments بخش اداره
directors اداره کننده
malpractices سوء اداره
director اداره کننده
police headquarters اداره کل شهربانی
misconduct سوء اداره
maladministration سوء اداره
india office اداره امورهندوستان
dipartment of publications اداره نگارش
manageability قابلیت اداره
porotocol department اداره تشریفات
management system سیستم اداره
department of publications اداره نگارش
deparment of trusteeship اداره قیمومت
service bureau اداره خدماتی
custom house اداره گمرک
criminal investigation department اداره اگاهی
the d. poliee اداره اگاهی
criminal i. department اداره اگاهی
labouroffice اداره کارگزینی
labour office اداره کارگزینی
housekeeping اداره منزل
ministration اداره خدمت
labor service اداره کار
deparment of trusteeship اداره سرپرستی
customhouse اداره گمرک
strategy فن اداره جنگ
steerage اداره تربیت
strategies فن اداره جنگ
mismanagement سوء اداره
prefecture اداره ریاست
consulates اداره کنسولی
customs اداره گمرک
consulate اداره کنسولی
depaartment of accounts اداره محاسبات
customs house اداره گمرک
to report [to a body] گزارش دادن [به اداره ای]
patent office اداره ثبت اختراعات
department اداره گروه اموزشی
administration اداره امور یکانها
post general رئیس اداره پست
education department اداره آموزش و پرورش
The health authorities . مقامات اداره بهداشت
inquiry office اداره خبر گیری
administrations اداره امور یکانها
airt ربع دایره اداره
departments اداره گروه اموزشی
polities طرز اداره سیاست
department of motor vehicles [DMV] [American E] اداره راهنمایی و رانندگی
vehicle registration office اداره راهنمایی و رانندگی
commissariat اداره کارپردازی وخواربارارتش
runners اداره کننده شغلی
runner اداره کننده شغلی
commissariats اداره کارپردازی وخواربارارتش
securities department اداره اوراق بهادار
scotland yard اداره کاراگاهی لندن
wardship اداره و یامقام قیمومت
register office اداره ثبت احوال
field خارج اداره یا کارخانه
fielded خارج اداره یا کارخانه
fields خارج اداره یا کارخانه
direction اداره جهت راه
register offices اداره ثبت احوال
manageably بطور اداره کردنی
managed money پول اداره شده
Scotland اداره اگاهی در لندن
ungovernable غیر قابل اداره
governable فرمانبردار قابل اداره
gendarmerie ژاندارمری اداره امنیه
gendarmery ژاندارمری اداره امنیه
fire departments اداره اتش نشانی
fire department اداره اتش نشانی
fire stations اداره اتش نشانی
offices محل کار اداره
fire station اداره اتش نشانی
post office اداره مرکزی پست
post offices اداره مرکزی پست
homemaker اداره کننده خانه
Berlin Transport Authority [BVG] اداره ترابری برلین
managerial مدیر اداره کننده
office محل کار اداره
subsistence department اداره کارپردازی وخواربارارتش
Admiralty اداره نیروی دریایی
subhome office شعبه اصلی یک اداره
nbs اداره ملی استانداردها
rtegistrar کارمند اداره ثبت
f.b.i اداره فدرال تحقیقات
polity طرز اداره سیاست
finger print department اداره انگشت نگاری
tax administration اداره امور مالیات
land office اداره املاک وثبت اراضی
issuing authority [body] مرجع [اداره] صادر کننده
general posr office اداره مرکزی پست در لندن
Treasury Department اداره خزانه داری [ در آمریکا]
centralism سیستم تمرکز در اداره مملکت
census office اداره امار و ثبت احوال
deficit financing اداره امور مالی با کسرموازنه
do all خدمتکاریکه امورکارفرمایش را اداره میکند
commissary فروشگاه مخصوص کارمندان یک اداره
The hell with the company (office). گور بابای شرکت ( اداره )
Customs and Excise اداره حقوق و عوارض گمرکی
commissaries فروشگاه مخصوص کارمندان یک اداره
symposiarch کسیکه جلسهای را اداره میکند
stationery office اداره انتشارات پارلمانی ورسمی
in bond تحت کنترل اداره گمرک
self administered اداره شونده بوسیله خویشتن
giro خدمات بانکی اداره پست
giros خدمات بانکی اداره پست
presswork اداره مطبعه امور چاپخانه
special administration اداره قسمت خاصی از ترکه
registration of documents and lands اداره ثبت اسناد و املاک
oligarchic بست مشتی مردم اداره میشود
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com