English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 166 (9 milliseconds)
English Persian
homage ادای احترام
Search result with all words
salvo شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
salvoes شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
gun salute سلام با تیراندازی توپخانه ادای احترام با شلیک توپ
side honors مراسم ادای احترام در میزپاس
to do homage ادای احترام کردن
to pay homage ادای احترام کردن
to render homage ادای احترام کردن
to do homage to somebody به کسی ادای احترام کردن
to pay homage to somebody به کسی ادای احترام کردن
to render homage to somebody به کسی ادای احترام کردن
Other Matches
acquitting ادای
acquit ادای
acquits ادای
mannishly با ادای مردانه
pronunciation ادای سخن
pronunciations ادای سخن
d. of a speech ادای نطق
mannishness ادای مردانه
the d. of duty ادای وفیفه
redemption of a loan ادای دین
To mimic someone. ادای کسی را در آوردن
tendering پیشنهاد ادای دین
tenderest پیشنهاد ادای دین
tendered پیشنهاد ادای دین
alimony suit ادای نفقه [حقوق]
take off ادای کسی را دراوردن
mutton dressed as lamb ادای جوانترها را درآوردن
tender پیشنهاد ادای دین
gutturalize ادای اصوات بصورت گلویی
labialization ادای اصوات بصورت شفوی
bushwhack ادای کسی را در اوردن مبارزه کردن
plea of tender اعلام امادگی خوانده به ادای دین خواهان در دادگاه
tendering وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tender وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tenderest وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tendered وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
voir dire سوالاتی که پیش از پرس ازمایی اصلی از شاهد میشود و هدف از ان احرازصلاحیتش برای ادای شهادت است
tributes احترام
tribute احترام
ennoblement احترام
worshipless بی احترام
reverently با احترام
honourableness احترام
reverentially با احترام
honor احترام
respectfulness احترام
disrespectable بی احترام
revered احترام
curtsey احترام
greeting احترام
greetings احترام
revering احترام
reverence احترام
obeisances احترام
obeisance احترام
respectability احترام
revere احترام
reveres احترام
curtseying احترام
regards احترام
regarded احترام
curtsied احترام
curtsies احترام
curtsy احترام
curtsying احترام
regard احترام
veneration احترام نیایش
piping the side احترام با سوت
irrespective احترام نگذار
respectful پر احترام ابرومند
look up to <idiom> احترام گذاشتن به
worshipful شایسته احترام
greetings احترام کننده
to the color شیپور احترام
to look up احترام گذرادن
venerability احترام ارجمندی
venerableness احترام ارجمندی
to hold in respect احترام گزاردن به
venerator احترام کننده
respectable قابل احترام
As a mark of respect ( esteem) . بعلامت احترام
greeting احترام کننده
self respect احترام بخود
self esteem احترام بنفس
hand salute احترام با دست
honouring احترام کردن به
honours احترام کردن به
saluting احترام گذاشتن
saluting احترام نظامی
salutes احترام گذاشتن
salutes احترام نظامی
to hold in respect احترام کردن
saluted احترام گذاشتن
saluted احترام نظامی
salute احترام گذاشتن
salute احترام نظامی
respect مراجعه احترام
respect احترام گذاشتن به
respects احترام گذاشتن به
respects مراجعه احترام
honoured احترام کردن به
honour احترام کردن به
honor احترام کردن به
hold in respect احترام گذاشتن به
reverence احترام گذاردن
honored احترام کردن به
in deference to به پاس احترام
guard of honor گارد احترام
honoring احترام کردن به
honors احترام کردن به
irreverence عدم احترام
deferential از روی احترام
deference تمکین احترام
revered احترام گذارندن حرمت
respect [for somebody or something] احترام [به کسی یا چیزی]
venerates ستایش و احترام کردن
violated هتک احترام کردن
violates هتک احترام کردن
venerate ستایش و احترام کردن
venerated ستایش و احترام کردن
esteemed فرد مورد احترام
pipe the side تجمع گارد احترام
to the color شیپور احترام پرچم
venerating ستایش و احترام کردن
to do make or pay obeisance to بکسی احترام گزاردن
national salute احترام به پرچم ملی
violate هتک احترام کردن
In deference to public opinion. به احترام افکار عمومی
venerable قابل احترام ارجمند
revere احترام گذارندن حرمت
interment flag پرچم احترام شهدا
reveres احترام گذارندن حرمت
revering احترام گذارندن حرمت
honorable لایق احترام شرافتمندانه
estimably بطور قابل احترام
respects احترام محترم شمردن
respect احترام محترم شمردن
officer of the guard افسر گارد احترام
respectfulness رعایت احترام وادب
a person of high standing آدمی بالا مقام [پر احترام]
pipe the side فرمان تجمع گارد احترام
side boy گارد احترام میز پاس
stand in awe of <idiom> احترام قائل شدن برای
defers تسلیم شدن احترام گذاردن
defer تسلیم شدن احترام گذاردن
deferring تسلیم شدن احترام گذاردن
irreverend ناشایسته برای احترام گذاری
time honored مورد احترام بعلت قدمت
to hold somebody in esteem برای کسی احترام قائل شدن
You must have respect for your promises. باید بقول خودتان احترام بگذارید
Ferdowsi is held in the greatest respect. فردوسی مورد احترام فراوان است
One must uphold ones dignity. احترام هر کسی دست خودش است
national salute شلیک 12 توپ به احترام پرچم ملی
minute gun توپی که به فواصل معین به احترام مرگ کسی شلیک میکند
complimentary mourning جامه ماتم که کسی برای احترام بمردهای که بااوخویشی ندارد بپوشد
attention to port احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
to hold somebody in respect [to hold somebody in high regard ] کسی را محترم داشتن [احترام گذاشتن به کسی]
unesco (= united nations educational ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
color salute سلام پرچم احترام به پرچم
rifle salute احترام با تفنگ سلام با تفنگ
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
saluting احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
saluted احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
salutes احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
salute احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com