Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (37 milliseconds)
English
Persian
to do homage
ادای احترام کردن
to pay homage
ادای احترام کردن
to render homage
ادای احترام کردن
Search result with all words
to do homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
to pay homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
to render homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
Other Matches
homage
ادای احترام
side honors
مراسم ادای احترام در میزپاس
gun salute
سلام با تیراندازی توپخانه ادای احترام با شلیک توپ
salvo
شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
salvoes
شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
bushwhack
ادای کسی را در اوردن مبارزه کردن
to hold in respect
احترام کردن
honored
احترام کردن به
honours
احترام کردن به
honouring
احترام کردن به
honoured
احترام کردن به
honour
احترام کردن به
honoring
احترام کردن به
honors
احترام کردن به
honor
احترام کردن به
violate
هتک احترام کردن
violated
هتک احترام کردن
venerating
ستایش و احترام کردن
venerate
ستایش و احترام کردن
violates
هتک احترام کردن
venerates
ستایش و احترام کردن
venerated
ستایش و احترام کردن
acquitting
ادای
acquit
ادای
acquits
ادای
redemption of a loan
ادای دین
mannishness
ادای مردانه
d. of a speech
ادای نطق
the d. of duty
ادای وفیفه
mannishly
با ادای مردانه
pronunciations
ادای سخن
pronunciation
ادای سخن
alimony suit
ادای نفقه
[حقوق]
take off
ادای کسی را دراوردن
mutton dressed as lamb
ادای جوانترها را درآوردن
To mimic someone.
ادای کسی را در آوردن
tendered
پیشنهاد ادای دین
tenderest
پیشنهاد ادای دین
tender
پیشنهاد ادای دین
tendering
پیشنهاد ادای دین
labialization
ادای اصوات بصورت شفوی
gutturalize
ادای اصوات بصورت گلویی
plea of tender
اعلام امادگی خوانده به ادای دین خواهان در دادگاه
tendering
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tenderest
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tendered
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tender
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
voir dire
سوالاتی که پیش از پرس ازمایی اصلی از شاهد میشود و هدف از ان احرازصلاحیتش برای ادای شهادت است
greeting
احترام
reverently
با احترام
reverence
احترام
ennoblement
احترام
worshipless
بی احترام
obeisances
احترام
greetings
احترام
curtsies
احترام
obeisance
احترام
curtsying
احترام
regard
احترام
regarded
احترام
regards
احترام
revered
احترام
tributes
احترام
reveres
احترام
tribute
احترام
revere
احترام
disrespectable
بی احترام
respectability
احترام
respectfulness
احترام
reverentially
با احترام
revering
احترام
curtsy
احترام
honourableness
احترام
honor
احترام
curtsied
احترام
curtseying
احترام
curtsey
احترام
respect
مراجعه احترام
irreverence
عدم احترام
worshipful
شایسته احترام
reverence
احترام گذاردن
veneration
احترام نیایش
respect
احترام گذاشتن به
look up to
<idiom>
احترام گذاشتن به
salute
احترام نظامی
to hold in respect
احترام گزاردن به
As a mark of respect ( esteem) .
بعلامت احترام
in deference to
به پاس احترام
saluting
احترام نظامی
to the color
شیپور احترام
saluting
احترام گذاشتن
self esteem
احترام بنفس
self respect
احترام بخود
irrespective
احترام نگذار
salutes
احترام گذاشتن
salutes
احترام نظامی
saluted
احترام نظامی
greeting
احترام کننده
hand salute
احترام با دست
venerableness
احترام ارجمندی
venerability
احترام ارجمندی
salute
احترام گذاشتن
saluted
احترام گذاشتن
deference
تمکین احترام
respectful
پر احترام ابرومند
respectable
قابل احترام
greetings
احترام کننده
guard of honor
گارد احترام
hold in respect
احترام گذاشتن به
deferential
از روی احترام
venerator
احترام کننده
respects
مراجعه احترام
respects
احترام گذاشتن به
to look up
احترام گذرادن
piping the side
احترام با سوت
revering
احترام گذارندن حرمت
national salute
احترام به پرچم ملی
respect
[for somebody or something]
احترام
[به کسی یا چیزی]
respectfulness
رعایت احترام وادب
venerable
قابل احترام ارجمند
revere
احترام گذارندن حرمت
interment flag
پرچم احترام شهدا
respects
احترام محترم شمردن
pipe the side
تجمع گارد احترام
officer of the guard
افسر گارد احترام
reveres
احترام گذارندن حرمت
respect
احترام محترم شمردن
In deference to public opinion.
به احترام افکار عمومی
esteemed
فرد مورد احترام
estimably
بطور قابل احترام
to do make or pay obeisance to
بکسی احترام گزاردن
honorable
لایق احترام شرافتمندانه
to the color
شیپور احترام پرچم
revered
احترام گذارندن حرمت
pipe the side
فرمان تجمع گارد احترام
stand in awe of
<idiom>
احترام قائل شدن برای
deferring
تسلیم شدن احترام گذاردن
defer
تسلیم شدن احترام گذاردن
irreverend
ناشایسته برای احترام گذاری
time honored
مورد احترام بعلت قدمت
defers
تسلیم شدن احترام گذاردن
side boy
گارد احترام میز پاس
a person of high standing
آدمی بالا مقام
[پر احترام]
You must have respect for your promises.
باید بقول خودتان احترام بگذارید
One must uphold ones dignity.
احترام هر کسی دست خودش است
Ferdowsi is held in the greatest respect.
فردوسی مورد احترام فراوان است
to hold somebody in esteem
برای کسی احترام قائل شدن
national salute
شلیک 12 توپ به احترام پرچم ملی
minute gun
توپی که به فواصل معین به احترام مرگ کسی شلیک میکند
complimentary mourning
جامه ماتم که کسی برای احترام بمردهای که بااوخویشی ندارد بپوشد
attention to port
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
to hold somebody in respect
[to hold somebody in high regard ]
کسی را محترم داشتن
[احترام گذاشتن به کسی]
unesco (= united nations educational
ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
color salute
سلام پرچم احترام به پرچم
rifle salute
احترام با تفنگ سلام با تفنگ
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
saluted
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
salutes
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
saluting
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
salute
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com