English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
diuresis ادرار زیاد
polyuria ادرار زیاد
Other Matches
pyuria وجود چرک در ادرار ادرار چرکدار
urine ادرار
emiction ادرار
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
urinating ادرار کردن
anuria قطع ادرار
micturition ادرار کردن
micturate ادرار کردن
aconuresis ادرار غیرارادی
make water ادرار کردن
urinal محل ادرار
pass water ادرار کردن
urinals محل ادرار
urination ادرار کردن
urination دفع ادرار
urinate ادرار کردن
enuresis بی اختیاری ادرار
to relieve nature ادرار کردن
relieve nature ادرار کردن
urinates ادرار کردن
urinary incontinence بی اختیاری ادرار
urinated ادرار کردن
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
urinals گلدان ادرار شاشگاه
painful urination سوزش ادرار [پزشکی]
uric موجود در ادرار پیشابی
dysuria سوزش ادرار [پزشکی]
urinal گلدان ادرار شاشگاه
urinalysis تجزیه شیمیایی ادرار
antidiuretic hormone هورمون کاهنده ادرار
anuria نقص در ترشح ادرار
adh هورمون کاهنده ادرار
acraturesis ناتوانی در دفع ادرار
hematuria وجود خون در ادرار
dysuria ادرار همراه با سوزش واشکال
urologist ویژه گر بیماریهای دستگاه ادرار
painful urination دش میزی [سوزش ادرار] [پزشکی]
dysuria دش میزی [سوزش ادرار] [پزشکی]
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
urinology گفتاردرپیشاب مبحث ادرار پیشاب شناسی
urinoscopy پیشاب بینی امتحان ادرار فسر
anuresis فقدان قدرت دفع ادرار شاش بند
commit no nuisance ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
Don't chicken out ! <idiom> از ترس توی شلوارت ادرار نکن! [اصطلاح روزمره]
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
excessive زیاد
to a large extent زیاد
widely زیاد
intense زیاد
too much زیاد
populous زیاد
overly زیاد
superabundant زیاد
numerous زیاد
too زیاد
fulsome زیاد
outrageously زیاد
extensive زیاد
vastly زیاد
quite a few <idiom> زیاد
supererogatory زیاد
rife زیاد
not a lettle زیاد
great زیاد
great- زیاد
greatest زیاد
muckle زیاد
mickle or muckle زیاد
mickle زیاد
late زیاد
many زیاد
extortionary زیاد
extortionate زیاد
in excess زیاد
large adv زیاد
in quantities زیاد
immane زیاد
egregiously زیاد
highly زیاد
copious زیاد
heartbreak غم زیاد
squeamishness زیاد
squeamishly زیاد
heart break غم زیاد
ranksack زیاد
plethoric زیاد
plaguily زیاد
very زیاد
profoundly زیاد
over and above زیاد
profusely زیاد
greatly زیاد
wide زیاد
wider زیاد
widest زیاد
heavily زیاد
no end of زیاد
much زیاد
for all the world بی کم و زیاد
hugely زیاد
thick زیاد
thicker زیاد
thickest زیاد
glaring زیاد
intensively زیاد
generous زیاد
immoderate زیاد
tremendously زیاد
intensely زیاد
effusively زیاد
mortally زیاد
swingeing زیاد
highest زیاد
high زیاد
highs زیاد
overmuch زیاد
extravagantly با افراط زیاد
terrors ترس زیاد
terror ترس زیاد
superannuated زیاد کهنه
manifold بسیار زیاد
mort مقدار زیاد
increases زیاد کردن
obstipation یبوست زیاد
increased زیاد کردن
slashing تخفیف زیاد
quantity تعداد زیاد
quantities تعداد زیاد
downpours بارندگی زیاد
downpour بارندگی زیاد
much rain باران زیاد
extreme خیلی زیاد
infinitely خیلی زیاد
musk cat گریه زیاد
my grief was intensified غصه من زیاد
increase زیاد کردن
desperation نومیدی زیاد
high relief برجستگی زیاد
pretentiously با ادعای زیاد
overmoke زیاد سیگارکشیدن
overloads زیاد پر کردن
overlabour زیاد کارکردن
onding بارندگی زیاد
overdrssed زیاد اراسته
lots خیلی زیاد
camber افزایش زیاد
long مدت زیاد
torrid زیاد گرم
overloaded زیاد پر کردن
pretentiousness ادعایی زیاد
overrider حق دلالی زیاد
polyphagia اشتهای زیاد
polymathy دانش زیاد
long- مدت زیاد
particularity دقت زیاد
overwrite زیاد نوشتن
overvoltage فشار زیاد
overstock زیاد پر کردن
overload زیاد پر کردن
oodles خیلی زیاد
swarm دسته زیاد
swarmed دسته زیاد
swarms دسته زیاد
over blow زیاد دمیدن
over anxious زیاد دل واپس
over anxiety دل واپسی زیاد
quaff زیاد نوشیدن
quaffed زیاد نوشیدن
quaffing زیاد نوشیدن
over confident زیاد مطمئن
over estimate زیاد براوردکردن
over issue زیاد انتشاردادن
overbusy زیاد مشغول
overburdensome زیاد سنگین
keenly سخت زیاد
overblown steel فولاد با دم زیاد
over ripe زیاد رسیده
multiplied زیاد شدن
multiplies زیاد شدن
multiply زیاد شدن
multiplying زیاد شدن
quaffs زیاد نوشیدن
queasy زیاد دقیق
waxes زیاد شدن
desudation عرق زیاد
desudation خوی زیاد
diaphoresis عرق زیاد
high vacuum خلاء زیاد
roundest مبلغ زیاد
high spin چرخش زیاد
round مبلغ زیاد
surcharges زیاد ستاندن
deprecation افهاربیمیلی زیاد
dense ignorance نادانی زیاد
waxed زیاد شدن
wax زیاد شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com