English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 251 (3 milliseconds)
English Persian
revenant ادم زنده شده
Search result with all words
fresh زنده
fresh- زنده
freshest زنده
viva زنده باد
vivas زنده باد
being موجود زنده شخصیت
copyright اثر یک نویسنده زنده که کسی که پنجاه سال است نمرده است
copyrights اثر یک نویسنده زنده که کسی که پنجاه سال است نمرده است
outlive بیشتر زنده بودن از
outlived بیشتر زنده بودن از
outlives بیشتر زنده بودن از
outliving بیشتر زنده بودن از
taxis واکنش موجود زنده در برابرگرایش
live زنده بودن
live :زنده
live زنده
live زنده کردن
lived زنده بودن
lived :زنده
lived زنده
lived زنده کردن
night owl ادم شب زنده دار
night owls ادم شب زنده دار
alive زنده
dashing زنده دل
wakeful شب زنده دار
dapper زنده دل
protoplasm جرم زنده
metabolism تحولات بدن موجود زنده برای حفظ حیات
metabolisms تحولات بدن موجود زنده برای حفظ حیات
enzyme مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
enzymes مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
survivors زنده ماندگان
quick زنده
quicker زنده
quickest زنده
revitalised باز زنده ساختن
revitalises باز زنده ساختن
revitalising باز زنده ساختن
revitalize باز زنده ساختن
revitalized باز زنده ساختن
revitalizes باز زنده ساختن
revitalizing باز زنده ساختن
vigilance شب زنده داری
resuscitate زنده کردن
resuscitated زنده کردن
resuscitates زنده کردن
resuscitating زنده کردن
resurrect زنده کردن
resurrected زنده کردن
resurrecting زنده کردن
resurrects زنده کردن
survive زنده ماندن
survive زنده ماندن در رزم باززیستی
survived زنده ماندن
survived زنده ماندن در رزم باززیستی
survives زنده ماندن
survives زنده ماندن در رزم باززیستی
surviving زنده ماندن
surviving زنده ماندن در رزم باززیستی
liven زنده شدن
revive زنده شدن
revived زنده شدن
revives زنده شدن
vivid زنده
quicken زنده کردن
quicken زنده شدن
quickened زنده کردن
quickened زنده شدن
quickens زنده کردن
quickens زنده شدن
raise بنا کردن زنده کردن برانگیختن
raises بنا کردن زنده کردن برانگیختن
quicklime اهک زنده
plaster of Paris گچ زنده
night waking شب زنده داری
wakefulness شب زنده داری
vigil شب زنده داری
vigils شب زنده داری
wake شب زنده داری
wake شب زنده داری کردن
waked شب زنده داری
waked شب زنده داری کردن
wakes شب زنده داری
wakes شب زنده داری کردن
livelier زنده
liveliest زنده
lively زنده
good توپ زنده
vitality انرژی و زنده دلی
verve زنده دلی
zombie انسان زنده شد ادم احمق
zombies انسان زنده شد ادم احمق
viable زنده ماندنی
living زنده
life size باندازه شخص زنده باندازه طبیعی
life-size باندازه شخص زنده باندازه طبیعی
activities زنده دلی
activity زنده دلی
survivor شخص زنده
Other Matches
vivisection زنده شکافی تشریح جانور زنده
vivisectional زنده شکافی تشریح جانور زنده
vivisect موجود زنده را تشریح کردن تشریح زنده
animate زنده
animates زنده
coiner زنده
viviparous زنده زا
vivific زنده
lighthearted زنده دل
life full سر زنده
full of life سر زنده
skylarker زنده دل
biotic زنده
live bearing زنده زا
above ground زنده
cheerful <adj.> دل زنده
biogen زنده زا
genial <adj.> دل زنده
lively <adj.> دل زنده
alacritous زنده
cheerful <adj.> زنده دل
bioderm لایه زنده
he suffered at the stake زنده سوخته شد
he suffered at the stake او را زنده سوزاندند
in vivo بافت زنده
inter vivos در میان زنده ها
biogenic زنده زایی
irresuscitable زنده نشدنی
live ball توپ زنده
ground ball توپ زنده
gamesome زنده روح
macroconsumer زنده خوار
biopsy زنده بینی
calcined lime اهک زنده
biomass توده زنده
call back to life زنده کردن
to call back to life زنده کردن
to recover to life زنده کردن
living polymer بسپار زنده
to bring to life زنده کردن
biophage زنده خوار
live load بار زنده
live steam بخار زنده
spiritous فعال زنده
spirituelle بشاش سر زنده
to restor to life زنده کردن
to restorative to life زنده کردن
to see the sun زنده بودن
vive int زنده باد!
vivify زنده کردن
viviparity زنده زایی
wanener شب زنده دار
wight موجود زنده
live wire سیم زنده
live wires سیم زنده
survived <past-p.> زنده ماندن
reviviscence زنده سازی
resusctate زنده کردن
liveliness زنده دلی
living environment محیط زنده
living organisms موجودات زنده
living soil خاک زنده
long little زنده باد
long live زنده باد
lucubration شب زنده داری
pernoctation شب زنده داری
playable توپ زنده
protoplast واحدجرم زنده
quick clay بتن زنده
quick ening زنده کننده
quick lime اهک زنده
restoration to life زنده سازی
restore to life زنده کردن
resurge زنده شدن
resuscitator زنده کننده
anabiosis زنده سازی
to bury alive زنده بگورکردن یاگذاشتن
necrosis مردن نسوج زنده
quick en زنده کردن نیروبخشیدن به
She wI'll survive . She wI'll pull through. زنده خواهد ماند
overlive بیشتر زنده بودن از
To keep late nights [hours] شب زنده داری کردن
photobiotic زنده بواسطه نور
within living memory تا انجا که مردمان زنده
up with peacel زنده باد صلح
viviparous جانور زنده زا ولود
we are still above ground هنوز زنده ایم
lump lime کلوخ اهک زنده
He is not alive , is he ? Do you mean to say that he is alive ? مگر زنده است ؟
galliard ادم دل زنده و شاداب
combat survival زنده ماندن در رزم
organism ترکیب موجود زنده
biogenic موجد موجود زنده
biomass pyramid هرم توده زنده
to have a wanton imagination تخیلی زنده داشتن
haleness سلامت زنده دلی
organisms ترکیب موجود زنده
live on بازهم زنده بودن
live load reduction کاستن از بار زنده
live down باخاطرات زنده ماندن
To bury blive. زنده بگور کردن
biogenic محصول فعالیت موجودات زنده
vivisector تشریح کننده جانور زنده
turgor ورم سلولهای زنده گیاهی
biopsy ازمایش میکروسکپی بافت زنده
symbiont موجود زنده اجتمای یا همزی
zombi انسان زنده شد ادم احمق
caustic lime اهک زنده باکلسیم زیاد
roister عیاشی و شب زنده داری کردن
hydrotaxis واکنش موجود زنده نسبت به اب
we eat that we may live میخوریم برای اینکه زنده باشیم
The doctors dont think she wI'll live. پزشکان امیدی به زنده ماندن اوندارند
deme دستهای از موجودات زنده مرتبط با یکدیگر
live bag توری که ماهی را در زیر اب زنده نگهمیدارد
lucubrate شب زنده داری کردن وزحمت کشیدن
nemo est heres viventis هیچ کس وارث فرد زنده نیست
exodermis لایهء خارجی سلولهای زنده محیطی
does your father live ایا پدر شما زنده است
presumption of survivorship فرض زنده بودن پس از مرگ دیگری
biont واحد مستقل موجود زنده سلول
anaerobic زنده و فعال بدون هوا واکسیژن
biogenetic مربوط بمنشاء پیدایش موجودات زنده
abiogenesis ایجاد موجود زنده از موادبی جان
the old man survived his son پیرمرد پس از مرگ پسرش زنده بود
gamodeme نژاد دور افتاده یا منزوی موجود زنده
survivorship زنده ماندن پس ازمرگ دیگری و حقوق ناشیه از ان
biosynthesis تهیه مواد شیمیایی بوسیله موجودات زنده
pharmacodynamics مبحث اثر دارو بر ساختمان موجودات زنده
biologism اشتغال بمطالعه حیات وتجزیه وتحلیل موجودات زنده
RealAudio سیستم ارسال صوت , به صورت زنده روی اینترنت
proprioceptive تحریک شده در اثر تحریکات درونی عضو موجود زنده
that book will immortalize him ان کتاب نام اورا تا جاویدان زنده نگاه خواهد داشت
transmigration حلول روح مرده در بدن موجود زنده دیگری تبعید
maieutics فن زنده کردن فکر نهایی شخص بوسیله پرسش وپاسخ
live box جعبه یا قلمی که در اب اویزان میکنند تا موجودات ابزی را زنده نگاهدارند
biomorph [فرم پایه در موضوعات زنده مانند طراحی حیوانات، انسانها یا جانورشناسی]
pick-me-up <idiom> بعداز ضعف وخستگی غذا ونوشیدنی خوردن دوباره زنده شدن
He poked the mouse with his finger to see if it was still alive. او [مرد] با انگشتش موش را سیخونک زد تا ببیند که آیا هنوز زنده بود یا نه.
biochip تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
direct loading مجموعه نیروهائیکه مستقیمابه ساختمان اثر میکند وشامل بارهای زنده و مرده میباشد
antibiosis تضاد بین دوموجود زنده کوچک که بیش از یکی از انها در محیط باقی نمیماند
bionomics زیوه شناسی شاخهای از علم زیست شناسی که از رابطه موجودات زنده بامحیطبحث میکند
polymorph عضو یا موجود چند شکلی موجود زنده ایکه چندین مرحله تغییر ودگردیسی داشته باشد
aquatic organism زیوسته ابزی موجود زنده ابزی
controlled environment محیطی که در ان کمیتهایی ازقبیل دما فشارترکیب اتمسفری تابشهای یونیزه کننده و میزان رطوبت در مقادیر مناسب برای موجودات زنده یا سخت افزارنگه داشته میشوند
bionics مطالعه سیستمهای زنده به منظور ارتباط دادن ویژگی هاو اعمال انها به توسعه سخت افزار مکانیکی و الکترونیکی کاربرد علم بیولوژی درمهندسی الکترونیک و سایرعلوم مهندسی
imagism مکتب شعر جدید که قبل ازجنگ اول جهانی رایج شده وپیرو تشبیهات زنده وموضوعات جدید وبکر وازادی از قید سجع وقافیه است
vitalize زنده کردن تحریک کردن
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
tontine تاسیس خاصی که به موجب ان عدهای مشترکا" پول قرض می دهند با این شرط که بهره ان مرتبا" و بااقساط معین بین ان ها تقسیم شود و با مرگ هر یک ازایشان سهم دیگران از بهره بیشتر شود تا انجا که اخرین فرد زنده کل بهره را دریافت کند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com