English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (7 milliseconds)
English Persian
gallows bird ادم مستحق اعدام
Search result with all words
gallows مستحق اعدام
hanging محزون مستحق اعدام
Other Matches
capital punishment کیفر اعدام مجازات اعدام
meritorious مستحق
entitled to مستحق
deserving مستحق
worthier مستحق
entitled مستحق
worthiest مستحق
worthy مستحق
deserved مستحق
just مستحق
worthful شایسته مستحق
intitle مستحق دانستن
indign غیر مستحق
criminous مستحق مجازات
belonging to another مستحق للغیر
punishable مستحق مجازات
actionable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
entitling حق دادن مستحق دانستن
entitles حق دادن مستحق دانستن
punishable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
entitle حق دادن مستحق دانستن
actionable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
chargeable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
punishable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
penal <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
indictable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
chargeable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
indictable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
penal <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
intitule لقب دادن مستحق دانستن
execution اعدام
gallows اعدام
hanging اعدام
convicted to death محکوم به اعدام
capital punishment اعدام مجازات
under sentence of death محکوم به اعدام
under pain of death با کیفر اعدام
to die on the scaffold اعدام شدن
to death penalty اعدام مجازات
the penalty of death کیفر اعدام
death squad جوخهی اعدام
executed [judicially killed] <adj.> <past-p.> اعدام شده
administer اعدام کردن
death squads جوخهی اعدام
hangmen مامور اعدام
hangman مامور اعدام
capital punishment مجازات اعدام
gassed اعدام با گاز
death penalty مجازات اعدام
death penalty کیفر اعدام
extinction اعدام انهدام
gasses اعدام با گاز
execute اعدام کردن
executed اعدام کردن
executing اعدام کردن
death warrant حکم اعدام
gases اعدام با گاز
overhang اعدام کردن
executes اعدام کردن
death warrants حکم اعدام
overhangs اعدام کردن
death sentences حکم اعدام
executioner مامور اعدام
executioners مامور اعدام
gas اعدام با گاز
death sentence حکم اعدام
to execute somebody اعدام کردن [حقوق]
carrying out [of a death sentence] اجرا [حکم اعدام]
gas chamber محفظه اعدام با گاز
gas chambers محفظه اعدام با گاز
electric chair صندلی اعدام الکتریکی
guillotining با گیوتین اعدام کردن
guillotine با گیوتین اعدام کردن
capital offence or crime گناه مستوجب اعدام
guillotines با گیوتین اعدام کردن
electric chair اعدام بوسیله برق
guillotined با گیوتین اعدام کردن
administering انجام دادن اعدام کردن
administers انجام دادن اعدام کردن
hang man مامور اعدام به وسیله دار
administered انجام دادن اعدام کردن
capital گناه مستوجب اعدام سرمایه
black flag پرچمی که نشانی اعدام زندانی است
to execute somebody for something کسی را بخاطر چیزی اعدام کردن
execution بدار زدن اعدام اجرا کردن
auto da fe اجرای حکم اعدام ومجازات شخص مرتد
black cap کلاهی که هنگام اجرای حکم اعدام برسرمحکوم گذارند
poaching دسترسی به لیست ها که فایل یا برنامه ها به منظورجستجوی اطلاعاتی که استفاده کننده مستحق دسترسی به انها نیست
to be broken on the wheel روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
flag جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flags جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
gallows چوبه دار مجازات اعدام با دار
quarter session محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
executes قانونی کردن اعدام کردن
executed قانونی کردن اعدام کردن
executing قانونی کردن اعدام کردن
execute قانونی کردن اعدام کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com