Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 48 (5 milliseconds)
English
Persian
instruments of percussion
ادوات ضربی
Search result with all words
pulsatile instruments
ادوات ضربی یا زدنی
Other Matches
multiplicantive
ضربی
geared
ادوات
gears
ادوات
gear
ادوات
instrument
ادوات
fixture
ادوات
ragtime
موسیقی ضربی
straight barrel vault
طاق ضربی
annular barrel vault
طاق ضربی
weapon troops
یکانها ادوات
hollow ware
ادوات فلزی
agricultural implements
ادوات فلاحتی
privative particles
ادوات سلب
privative particles
ادوات نفی
weapon troops
قسمتهای ادوات
weapon platoon
دسته ادوات
sloping barrel vault
طاق ضربی مایل
percussionist
نوازنده اسبابهای ضربی
inclined barrel arch
طاق ضربی مایل
habanera
رقص دو ضربی کوبا
percussion instrument
الات موسیقی ضربی
percussionists
نوازنده اسبابهای ضربی
interrogatives
ادوات استفهام پرسشی
stringed instruments
سیمدار ادوات الضرب
interrogative
ادوات استفهام پرسشی
programming aids
ادوات برنامه نویسی
lighting equipments
الات و ادوات روشنایی
debug aids
ادوات اشکال زدایی
debugging aids
ادوات اشکال زدایی
to beat time
ضلاب یافاصله ضربی گرفتن
brass band
ادوات انها از برنج باشد
brass bands
ادوات انها از برنج باشد
earless
بی دسته فاقدگوش موسیقی یاگوش ضربی
mazurka
رقص نشاط انگیز سه ضربی لهستانی
percussion
اسبابهای ضربی مثل طبل ودنبک
tumbrel or bril
ارابه دو چرخه برای بردن مهمات و ادوات
phonoscope
التی که بدان سیمهای ادوات موسیقی ازموده میشوند
paleolithic age
روزگاری که مردم ازسنگهای تراشیده ادوات وافزار میساختند
lintels
نعل درگاه تیر یا اجرکاری ضربی بالای درب و پنجره
lintel
نعل درگاه تیر یا اجرکاری ضربی بالای درب و پنجره
weaving shed
[فضای خالی بین تارهای ضربی جهت عبور دادن پود.]
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
shed
دهنه
[فضا و فاصله بین نخ های تار یا چله هنگامی که بصورت ضربی جهت عبور پود از هم جدا می شوند.]
armor protection
حفافت درمقابل ادوات زرهی پوشش زرهی
pick
نخ پود
[در صنعت با این نام هم کاربرد دارد از بین تارها معمولا بصورت ضربی عبور داده می شود تا گره ها را در جای خود محکم کند.]
counter shed
پودکشی
[عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com