English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (22 milliseconds)
English Persian
exhibit ارائه دادن ابراز کردن
exhibited ارائه دادن ابراز کردن
exhibiting ارائه دادن ابراز کردن
exhibits ارائه دادن ابراز کردن
Other Matches
displaying نشان دادن ابراز کردن
displayed نشان دادن ابراز کردن
displays نشان دادن ابراز کردن
display نشان دادن ابراز کردن
propounds پیشنهاد کردن ارائه دادن
propound پیشنهاد کردن ارائه دادن
to put in منصوب کردن ارائه دادن
porrect منبسط کردن ارائه دادن
propone پیشنهاد کردن ارائه دادن
rendered ارائه دادن ترجمه کردن
renders ارائه دادن ترجمه کردن
render ارائه دادن ترجمه کردن
propounding پیشنهاد کردن ارائه دادن
produced اقامه کردن ارائه دادن سند
produces اقامه کردن ارائه دادن سند
produce اقامه کردن ارائه دادن سند
submitted واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
submitting واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
submits واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
submit واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
To submit something to someone. چیزی را به کسی تسلیم کردن (ارائه دادن )
misrepresentation بد ارائه دادن
produced ارائه دادن
bring forward ارائه دادن
presents ارائه دادن
produces ارائه دادن
giving ارائه دادن
give ارائه دادن
gives ارائه دادن
tendered ارائه دادن
hold forth ارائه دادن
presenting ارائه دادن
presented ارائه دادن
tenderest ارائه دادن
present ارائه دادن
produce ارائه دادن
knuckle under <idiom> ارائه دادن
put in ارائه دادن
tendering ارائه دادن
tender ارائه دادن
submitted ارائه دادن پیشنهادکردن
submits ارائه دادن پیشنهادکردن
forthcoming اماده ارائه دادن
submit ارائه دادن پیشنهادکردن
put ارائه یا توضیح دادن
putting ارائه یا توضیح دادن
submitting ارائه دادن پیشنهادکردن
to produce testimony مدرک ارائه دادن
puts ارائه یا توضیح دادن
allege دلیل اوردن ارائه دادن
alleging دلیل اوردن ارائه دادن
alleges دلیل اوردن ارائه دادن
putting ارائه دادن دراصطلاح یاعبارت خاصی قراردادن
puts ارائه دادن دراصطلاح یاعبارت خاصی قراردادن
put ارائه دادن دراصطلاح یاعبارت خاصی قراردادن
project ارائه دادن بیرون زدن پیش امدن پروژه
projects ارائه دادن بیرون زدن پیش امدن پروژه
projected ارائه دادن بیرون زدن پیش امدن پروژه
expressing ابراز کردن
evince ابراز کردن
evinced ابراز کردن
evincing ابراز کردن
divulges ابراز کردن
evinces ابراز کردن
lay bare ابراز کردن
expressed ابراز کردن
divulging ابراز کردن
expresses ابراز کردن
divulged ابراز کردن
divulge ابراز کردن
express ابراز کردن
heart goes out to someone <idiom> ابراز احساسات کردن
professing ابراز ایمان کردن
professes ابراز ایمان کردن
profess ابراز ایمان کردن
evinces معلوم کردن ابراز داشتن
evinced معلوم کردن ابراز داشتن
evincing معلوم کردن ابراز داشتن
evince معلوم کردن ابراز داشتن
to say something to the effect that ... ابراز کردن خود دایربراینکه ...
Everyone sends their regards to you. همه بهت ابراز ارادت کردن.
authentication به سند یا رونوشت مصذق ان اعتبار و اقتدار قانونی دادن به نحوی که در مقام اثبات قانونا قابل ارائه باشد
represents ارائه کردن
represented ارائه کردن
represent ارائه کردن
lead proof ارائه دلیل کردن
producing اقامه ارائه کردن
forthcomming اماده برای ارائه کردن
subsequent filing [application, documents] ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
irreticence ابراز
revelation ابراز
manifestation ابراز
manifestations ابراز
revelations ابراز
proposals ابراز
proposal ابراز
merriment ابراز شادی
irreticent ابراز کننده
empressement ابراز صمیمیت
self assertiveness ابراز وجود
presentation of evidance ابراز دلیل
certificate of achievement مدرک ابراز لیاقت
impemitently بدون ابراز پشیمانی
expression ابراز کلمه بندی
expressions ابراز کلمه بندی
certificate of capacity مدرک ابراز لیاقت
scope for one's energies میدان برای ابراز فعالیت
self expression ابراز وتصریح عقاید وخصوصیات خود
citations تقدیررسمی از ابراز لیاقت تشویق نامه
Holy moly! <idiom> اصطلاح برای ابراز تعجب یا حیرت
citation تقدیررسمی از ابراز لیاقت تشویق نامه
holy cow ! [holy smoke !] <idiom> اصطلاح برای ابراز تعجب یا حیرت
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
brainstorming گردهمایی که در آن همه چارهها و اندیشههای خود را ابراز میکنند
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
ideologies بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideology بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
g scan ارائه جی
exposures ارائه
exhibition ارائه
c display ارائه سی
c scan ارائه سی
ppi scan ارائه پی پی ای
j scan ارائه جی
j display ارائه جی
offering ارائه
exposure ارائه
productions ارائه
n display ارائه ان
representations ارائه
production ارائه
representation ارائه
h scan ارائه اچ
h display ارائه اچ
p scan ارائه پی
k display ارائه کی
k scan ارائه کی
l display ارائه ال
shew ارائه
m display ارائه ام
l scan ارائه ال
displayed ارائه
presentment ارائه
range bearing display ارائه بی
f display ارائه اف
exposal ارائه
n scan ارائه ان
displays ارائه
f scan ارائه اف
displaying ارائه
b display ارائه ب
b scan ارائه ب
m scan ارائه ام
display ارائه
exhibitions ارائه
adductor ارائه
d display ارائه دی
presentation ارائه
presentations ارائه
g display ارائه جی
d scan ارائه دی
p display ارائه پی
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
presentations ارائه عرضه
productions ارائه ساخت
misrepresentation بد ارائه نمودن
showing ارائه اشکارسازی
offer پیشکش ارائه
showed ارائه نمایش
showings ارائه اشکارسازی
offers پیشکش ارائه
presentation ارائه عرضه
offered پیشکش ارائه
production ارائه ساخت
renderable قابل ارائه
shows ارائه نمایش
presentability قابلیت ارائه
show ارائه نمایش
profert ارائه سند
renderer ارائه دهنده
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
probation ارائه مدرک ودلیل
presenting bank بانک ارائه کننده
devil's advocate <idiom> [ارائه استدلال مخالف]
probational ارائه مدرک ودلیل
documentation ارائه اسناد یا مدارک
contract for supply قرارداد جهت ارائه کالا
forthcoming <adj.> آماده به ارائه [نزدیک به تحقق]
imageing model روش یا مدل ارائه تصاویر
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
Application may be filed by ... مهلت ارائه تقاضا نامه تا ... است.
money player ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
We would appreciate it if you could provide us with some information about ... ما سپاسگزار می شویم اگر اطلاعاتی در باره ... به ما ارائه کنید.
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com