English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
English Persian
liaise ارتباط پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
Other Matches
teleconferencing ارتباط تعدادی کامپیوتر یا ترمینال با هم برای ایجاد ارتباط بین یک سری کاربر
data link ارتباط مبادله اطلاعات ارتباط کامپیوتری
cut out وسیله ارتباط بااعضای سازمانهای زیرزمینی رابط یا واسطه ارتباط باسازمانهای زیرزمینی
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
to search out پیدا کردن
to look up پیدا کردن
acquire پیدا کردن
detected پیدا کردن
detecting پیدا کردن
track پیدا کردن
tracked پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
tracks پیدا کردن
detects پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
pin point پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
averages پیدا کردن
detect پیدا کردن
averaged پیدا کردن
gained پیدا کردن
averaging پیدا کردن
gains پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
average پیدا کردن
finds پیدا کردن
find پیدا کردن
gain پیدا کردن
correlation ارتباط همبسته کردن
communicate ارتباط برقرار کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
to take a ply تمایل پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
to win fame شهرت پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
declines شیب پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
communicate مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
communicated مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
communicates مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
talked صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talk صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
communicate مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
communicated مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
communicates مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
shocks هول وهراس پیدا کردن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
shock هول وهراس پیدا کردن
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
shocked هول وهراس پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
respired امید تازه پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
respiring امید تازه پیدا کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
respire امید تازه پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
telecommuting ارتباط برقرار کردن راه دور
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
rut شور پیدا کردن فحل شدن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
decouple جدا کردن یا قطع ارتباط بین اجزاء یک سیستم
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
finds کشف کردن پیدا کردن
find کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
homing روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
connectivity توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
mine watching عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
bessel method پیدا کردن محل توقفگاه به روش بسل سیستم نقشه برداری بسل
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
wart زگیل دار شدن زگیل پیدا کردن
warts زگیل دار شدن زگیل پیدا کردن
compiling برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiled برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compile برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiles برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
substantialize اساس دادن یا اساس پیدا کردن
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
hallucinate گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinates گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com