English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (18 milliseconds)
English Persian
extol ارتقاء دادن اغراق گفتن
extolled ارتقاء دادن اغراق گفتن
extolling ارتقاء دادن اغراق گفتن
extols ارتقاء دادن اغراق گفتن
Other Matches
to draw the long اغراق گفتن
to pull اغراق گفتن
to pile it on اغراق گفتن
hyperbolize اغراق گفتن
overstate اغراق گفتن در
overstated اغراق گفتن در
to put it on اغراق گفتن
to draw the long bow اغراق گفتن
overstates اغراق گفتن در
overstating اغراق گفتن در
to throw the hatchet اغراق گفتن
boasts سخن اغراق امیز گفتن
to overshoot oneself پرت شدن اغراق گفتن
boasted سخن اغراق امیز گفتن
boast سخن اغراق امیز گفتن
promotions ارتقاء
gradations ارتقاء
gradation ارتقاء
preferment ارتقاء
promotion ارتقاء
intimated معنی دادن گفتن
intimating معنی دادن گفتن
intimates معنی دادن گفتن
intimate معنی دادن گفتن
mump زیر لب گفتن فریب دادن
advancement in rating ارتقاء درجه
to suit the action to the word کردار راباگفتاروفق دادن گفتن وکردن
detail بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
detailing بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
He was granted a grade promotion. یک پایه ترفیع ( ارتقاء درجه ) گرفت
anagogy بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
anagoge بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
reach out with an olive branch [انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
reach out with an olive branch <idiom> [انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
greet درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a اری گفتن بله گفتن
greets درود گفتن تبریک گفتن
greeted درود گفتن تبریک گفتن
high-flown با اغراق
fulsomeness اغراق
exaggeration اغراق
hyperbole اغراق
overstatements اغراق
exaggerator اغراق گو
hyperbolist اغراق گو
magnifcation اغراق
extravaganza اغراق
extravaganzas اغراق
overstatement اغراق
hyperbolic اغراق امیز
exaggerative اغراق امیز
overcolour اغراق امیزکردن
hyperbole صنعت اغراق
high flown اغراق امیز
hyperbolically از روی اغراق
exaggeratory اغراق امیز
draw it mild اغراق نگو
sententious اغراق امیز
overstated اغراق امیز کردن
apotheosis ستایش اغراق امیز
reclame اگهی اغراق امیز
to take with a grain of salt اغراق امیز دانستن
overstates اغراق امیز کردن
overstating اغراق امیز کردن
exaggerated مبلغ اغراق امیز
overstrain اغراق امیز کردن
exaggerates اغراق امیز کردن
apotheoses ستایش اغراق امیز
highfalutin اغراق امیز قلنبه
exaggerate اغراق امیز کردن
fulsome زننده اغراق امیز
talll بلند قد اغراق امیز
overstate اغراق امیز کردن
exaggerating اغراق امیز کردن
sputter تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
longbow اغراق گویی کمان دستی
mythomania جنون دروغ یا اغراق گویی
longbows اغراق گویی کمان دستی
carnival [American E] تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
shivaree تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
hoopla تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
razzamatazz تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
hustle and bustle تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
twister کسی که اغراق میگویدیا تحریف میکند
razzmatazz تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
hyperbolize بدرجه اغراق امیزی بزرگ کردن
ham بطور اغراق امیزی عمل کردن
twisters کسی که اغراق میگویدیا تحریف میکند
funfair تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
media circus تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
bighead عقیده اغراق امیز شخص نسبت بخودش
media hype تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
apotheosize تکریم اغراق امیز نمودن بدرجهء خدایی پرستیدن
it is safe to say بدون ترس ازاشتباه یا اغراق گویی میتوان گفت
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
mouthing گفتن
relates گفتن
get out گفتن
vituperate بد گفتن
informs گفتن
mouths گفتن
to weep out گفتن
utterances گفتن
iteration گفتن
relate گفتن
to tell a story گفتن
tells گفتن
telling-off گفتن
utter گفتن
uttered گفتن
utters گفتن
tell گفتن
bubbles گفتن
bubbled گفتن
bubble گفتن
to give utterance to گفتن
viyuperate بد گفتن
pshaw اه گفتن
bubbling گفتن
saith گفتن
adduse گفتن
rehearsing گفتن
let (someone) know <idiom> گفتن
says گفتن
rehearsed گفتن
utterance گفتن
let out <idiom> گفتن
inform گفتن
informing گفتن
rehearses گفتن
say گفتن
mouth گفتن
mouthed گفتن
rehearse گفتن
blethering مزخرف گفتن
blethered بیهوده گفتن
gab دروغ گفتن
equivocate دروغ گفتن
equivocated دروغ گفتن
blether بیهوده گفتن
blethered مزخرف گفتن
quips ایهام گفتن
blethering بیهوده گفتن
unbosom اسراردل را گفتن
parlance طرزسخن گفتن
ha اهان گفتن
mistiming بیموقع گفتن
avow اشکارا گفتن
walk out on ترک گفتن
avowing اشکارا گفتن
mistimes بیموقع گفتن
avows اشکارا گفتن
shush هیس گفتن
equivocates دروغ گفتن
prevaricated دروغ گفتن
prevaricates دروغ گفتن
to yell out با نعره گفتن
twadle چرند گفتن
quipping ایهام گفتن
quip ایهام گفتن
quipped ایهام گفتن
yes بلی گفتن
to trot out شر و ور تکراری گفتن
equivocating دروغ گفتن
unreel باز گفتن
blether مزخرف گفتن
fawns تملق گفتن
prevaricate دروغ گفتن
to tell the truth راست گفتن
fawn تملق گفتن
to regurgitate شر و ور تکراری گفتن
mistime بیموقع گفتن
prevaricating دروغ گفتن
commune راز دل گفتن
discourses سخن گفتن
discourse سخن گفتن
lie دروغ گفتن
lied :دروغ گفتن
lies :دروغ گفتن
confide محرمانه گفتن
confided محرمانه گفتن
confides محرمانه گفتن
fables حکایت گفتن
repeats باز گفتن
repeats دوباره گفتن
repeat باز گفتن
whining باناله گفتن
giggling سخن گفتن
giggles سخن گفتن
giggled سخن گفتن
giggle سخن گفتن
communed راز دل گفتن
communes راز دل گفتن
communing راز دل گفتن
scream ناگهانی گفتن
tell the truth حقیقت را گفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com