Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 100 (8 milliseconds)
English
Persian
Camping
اردو یا چادر زدن
Search result with all words
camper
شرکت کننده در اردو کسی که در چادر زندگی میکند
campers
شرکت کننده در اردو کسی که در چادر زندگی میکند
camp
پادگان اردو زدن چادر زدن
camped
پادگان اردو زدن چادر زدن
camps
پادگان اردو زدن چادر زدن
Other Matches
camp
اردو
camped
اردو
camps
اردو
encampment
اردو پایگاه
camps
اردو زدن
encampments
اردو پایگاه
campsites
محل اردو
encamp
اردو زدن
encamping
اردو زدن
encamped
اردو زدن
Urdu
زبان اردو
campsite
محل اردو
encamps
اردو زدن
castrametation
فن ترتیب اردو
camping
اردو زدن
laagering
اردو زنی
camp
اردو زدن
encage
اردو زدن
camped
اردو زدن
cook house
اشپزخانه اردو
to cut one's lucky
اردو برچیدن
dwelling
مستقرشدن اردو زدن
training table
میز ناهارخوری در اردو
to strike tens
اردو رابهم زدن
encampment
محل اردو زدن
dwellings
مستقرشدن اردو زدن
No camping
اردو زدن ممنوع
campsites
محل مناسب اردو
campsite
محل مناسب اردو
laager
در اردو مسکن گزیدن
encampments
محل اردو زدن
untented
بی چادر
tentless
بی چادر
tentage
چادر
awnings
چادر
camps
چادر
camped
چادر
canvas
چادر
canvases
چادر
awning
چادر
tent
چادر
camp
چادر
tents
چادر
Can we camp here?
آیا اینجا میتوانیم اردو بزنیم؟
tent pole
دیرک چادر
tent pole
تیر چادر
sail hook
قلاب چادر
tentage
وسایل چادر
pup tent
چادر پناهگاه
pavilions
چادر صحرایی
To pitch a tent.
چادر زدن
marquees
چادر بزرگ
bedspread
چادر شب رختخواب
bedspreads
چادر شب رختخواب
tent
چادر عشایر
strike
چادر را از جا کندن
strikes
چادر را از جا کندن
pavilion
چادر صحرایی
for a tent
برای هر چادر
camp
چادر زدن
camps
چادر زدن
encamping
چادر زدن
marquee
چادر بزرگ
veil
چادر پوشاندن
encamps
چادر زدن
encamped
چادر زدن
veils
چادر پوشاندن
nomadic
چادر نشین
encamp
چادر زدن
bell tent
چادر قلندری
double tent
چادر دو نفره
camped
چادر زدن
nomad
چادر نشین ایلیاتی
No camping
چادر زدن ممنوع
furl awning
جمع کردن چادر
slopping awning
شیب دادن چادر
ridge pole
کش دیرک افقی چادر
side screen
چادر افتاب گیر
spred awning
چادر پهن کردن
stanchion
سایبان یا چادر جلومغازه
nomads
چادر نشین ایلیاتی
roof tree
کش دیرک افقی چادر
Is there a camp site near here?
آیا نزدیک اینجا محل اردو وجود دارد؟
frapping awning
باد نگیر کردن چادر
Can we camp here?
آیا اینجا میتوانیم چادر بزنیم؟
Is there a camp site near here?
آیا نزدیک اینجا چادر زدن وجود دارد؟
fly
فرستادن توپ والیبال به ارتفاع زیاد پارچه سقف چادر
You went in a black veil, but must come out in a w.
<proverb>
با چادر سیاه رفتى باید با کفن سفید بیرون بیائى .
uncovering
برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncover
برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncovers
برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
Ensi
[نوعی قالیچه پرده آویز بین ترکمن ها بر سر درب ورودی به چادر استفاده می شود و حالتی از پنجره را نشان می دهد.]
slat
پاره پاره شدن چادر
slats
پاره پاره شدن چادر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com