Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
piece production cost
ارزش تولید قطعه
Other Matches
planar
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
seconds
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
value added
قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
standard product cost
ارزش تولید استاندارد
marginal value product
ارزش تولید نهائی
producer surplus
اضافه ارزش تولید کننده
value of marginal product of labor
ارزش تولید نهائی کار
value of marginal product of capital
ارزش تولید نهائی سرمایه
electronics
دانش به کارگیری مط العه الکترون ها و خصوصیات آنهابرای محصولات تولید شده مثل یک قطعه یاکامپیوتر یا ماشنی حساب یا تلفن
segmentation
تقسیم بچند قسمت یا قطعه قطعه قطعه سازی
uninterruptable power supply
منبع تغذیه که میتواند یک منبع متناوب برای قطعه تولید کند حتی پس از یک خرابی اصلی
refreshed
قطعه RAM پویا که مدار توکار دارد برای تولید سیگنالهای تنظیم که امکان باریابی داده هنگام قط ع برق میدهد بااستفاده از باتری پشتیبان
refresh
قطعه RAM پویا که مدار توکار دارد برای تولید سیگنالهای تنظیم که امکان باریابی داده هنگام قط ع برق میدهد بااستفاده از باتری پشتیبان
refreshes
قطعه RAM پویا که مدار توکار دارد برای تولید سیگنالهای تنظیم که امکان باریابی داده هنگام قط ع برق میدهد بااستفاده از باتری پشتیبان
self-
قطعه RAM پوییا با مدار تو کار برای تولید سیگنالهای تنظیم کننده که باعث برگرداندن داده میشود وقتی که برق قط ع میشود با استفاده از باتری پشتیبان
SX
نوعی قطعه پردازنده که از پردازنده یا پایهای نشات گرفته است که تولید و خرید آن ارزانتر است
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
book value
ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
labor theory of value
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
MMU
مدارهای منط قی الکترونیکی که سیگنالهای تنظیم حافظه تولید می کنند و تط بیق آدرس حافظه مجازی به محلهای حافظه فیزیکی را کنترل می کنند. MMU در قطعه پردازنده مجتمع شده است
ad valorem
به نسبت ارزش کالا براساس ارزش
neoclassical theory of value
تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
lobation
قطعه قطعه شدگی مقطع زائده اویخته
ends
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
end
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
axiological
وابسته به ارزش ها یا علم ارزش ها
no par value
بدون ارزش واقعی بی ارزش
capital gain
منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
companion part
لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
carry
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carrying
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carried
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
embryophyte
گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
pilot line operation
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
components
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
component
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods
هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
fast
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fasts
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fasted
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fastest
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
currency devaluation
کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
production overheads
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
declassified cost
هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
segments
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segment
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
dismantling shot
تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
oem
شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
fragmentation
قطعه قطعه شدن
fritters
قطعه قطعه کردن
fragmenting
قطعه قطعه کردن
segments
قطعه قطعه کردن
segment
قطعه قطعه کردن
fragment
قطعه قطعه کردن
fragments
قطعه قطعه کردن
fritter
قطعه قطعه کردن
mainland
قطعه اصلی قطعه
sectional
قطعه قطعه بخشی
matrix
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrixes
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spermary
غده تولید کننده منی محل تولید منی
families
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
mixed capitalism
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
fullest
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
full
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
gnp gap
شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
anatomize
قطعه قطعه کردن تجزیه کردن
half
جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
producers burden of tax
بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
junky
بی ارزش
rewarding
پر ارزش
picayubnish
بی ارزش
picayune
بی ارزش
regardant
با ارزش
raffish
بی ارزش
shotten
بی ارزش
fustian
بی ارزش
big ticket
با ارزش
brummagem
بی ارزش
brummagem
کم ارزش
unvalued
بی ارزش
worm eaten
بی ارزش
worthiness
ارزش
trivalency
سه ارزش
trivalence
سه ارزش
worthless
بی ارزش
valueless
بی ارزش
small change
کم ارزش
prices
ارزش
price
ارزش
good for nothing
بی ارزش
worth
با ارزش
treasure
با ارزش
values
ارزش
market value
ارزش
cost
ارزش
naught
بی ارزش
low level
کم ارزش
avail
ارزش
punk
بی ارزش
punks
بی ارزش
rubbish
بی ارزش
no par
بی ارزش
worth
ارزش
value
ارزش
valuing
ارزش
low grade
کم ارزش
net price
ارزش خالص
loan value
ارزش وام
end value
ارزش انتهایی
limiting value
ارزش نهایی
net net worth
ارزش خالص
equity capital
ارزش ویژه
net value
ارزش خالص
par value
ارزش اسمی
face value
ارزش اسمی
exchange value
ارزش مبادله
expected value
ارزش منتظره
exchange value
ارزش مبادلهای
net worth
ارزش خالص
loan value
ارزش استقراض
paradox of value
تناقض ارزش
economic value
ارزش اقتصادی
valence
توان ارزش
monetary value
ارزش پولی
decrease in value
کاهش ارزش
surplus value
ارزش اضافی
meed
پاداش ارزش
subjective value
ارزش ذهنی
market value
ارزش بازاری
store of value
منبع ارزش
it is of little worth
کم ارزش است
penny worth
ارزش یک پنی
gross value
ارزش ناخالص
diagnostic value
ارزش تشخیصی
manufacture cost
ارزش ساخت
differential cost
ارزش نهایی
man friday
کمک با ارزش
disvalue
بی ارزش کردن
maintenance cost
ارزش نگهداری
intrinsic value
ارزش ذاتی
salavage value
ارزش اسقاطی
nominal value
ارزش اسمی
depreciation
کم ارزش شمردن
quantitative value
ارزش مقداری
objective value
ارزش عینی
quantitative value
ارزش کمی
objective value
ارزش واقعی
premiums
اضافه ارزش
premium
اضافه ارزش
production cost
ارزش ساخت
present worth
ارزش حال
loss of value
افت ارزش
influence value
ارزش تاثیر
prime cost
ارزش اولیه
heat of combustion
ارزش گرمایی
increase in value
افزایش ارزش
heat value
ارزش گرمایی
present worth
ارزش فعلی
heating value
ارزش گرمایی
real value
ارزش واقعی
scale value
ارزش مقیاسی
face value
ارزش صوری
rental value
ارزش اجارهای
place value
ارزش مکانی
logical value
ارزش منطقی
present value
ارزش حال
present value
ارزش فعلی
salvage value
ارزش بازیافتنی
scrap value
ارزش اسقاطی
final value
ارزش نهایی
numerical value
ارزش عددی
junk
کهنه و کم ارزش
declared value
ارزش افهارشده
belittles
کم ارزش کردن
belittling
کم ارزش کردن
debunk
کم ارزش کردن
debunked
کم ارزش کردن
debunking
کم ارزش کردن
debunks
کم ارزش کردن
wear thin
<idiom>
بی ارزش شدن
rubbish
چیزپست و بی ارزش
absolute volue
ارزش مطلق
haw
چیز بی ارزش
hawed
چیز بی ارزش
hawing
چیز بی ارزش
belittled
کم ارزش کردن
belittle
کم ارزش کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com