Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (11 milliseconds)
English
Persian
net net worth
ارزش خالص
net price
ارزش خالص
net value
ارزش خالص
net worth
ارزش خالص
Search result with all words
capital liability
بدهیهای دراز مدت ارزش خالص
net asset value
ارزش دارائی خالص
net calorific value
ارزش گرمایی خالص
net present value
ارزش فعلی خالص
net present value
ارزش حال خالص
Other Matches
book value
ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
ad valorem
به نسبت ارزش کالا براساس ارزش
neoclassical theory of value
تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
value added
قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
end
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ends
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
no par value
بدون ارزش واقعی بی ارزش
axiological
وابسته به ارزش ها یا علم ارزش ها
capital gain
منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
carrying
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carried
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
currency devaluation
کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
net death rate
نرخ خالص مرگ و میر اهنگ خالص مرگ و میر
cleanest
خالص
unadulterated
خالص
cleaned
خالص
clean
خالص
veridical
خالص
absolute
خالص
cleans
خالص
purest
خالص
unmixed
خالص
nett
خالص
sheer
خالص
spiritous
خالص
net
خالص
paticular
خالص
nets
خالص
simon pure
خالص
unalterable
<adj.>
خالص
heartfelt
خالص
aquapura
اب خالص
virginal
خالص
genuine
خالص
purer
خالص
inevitable
<adj.>
خالص
indispensable
<adj.>
خالص
inalienable
<adj.>
خالص
unalienable
<adj.>
خالص
absolute
<adj.>
خالص
pure
خالص
absolutes
خالص
downright
خالص
resutant
نیروی خالص
net wealth
ثروت خالص
net weight
وزن خالص
resutant force
نیروی خالص
net product
محصول خالص
net income
درامد خالص
net output
تولید خالص
net force
نیروی خالص
pure monopoly
انحصار خالص
pure mathematics
ریاضیات خالص
pure lime
اهک خالص
pure interest
منافع خالص
pure interest
بهره خالص
pure competition
رقابت خالص
pure bending
خمش خالص
proof spirit
الکل خالص
perfect loss
زیان خالص
net wealth
دارائی خالص
net yield
بازده خالص
net work
کار خالص
net exports
خالص صادرات
pure profit
سود خالص
net price
قیمت خالص
hellene
یونانی خالص
neat size
اندازه خالص
chaste
خالص ومهذب
net tonnage
فرفیت خالص به تن
net thrust
پیشرانه خالص
net cash
نقدی خالص
net saving
پس انداز خالص
net benefits
منافع خالص
net asset
دارائی خالص
net acceleration
شتاب خالص
net revenue
درامد خالص
net register tonnage
گنجایش خالص
he was neat
بی ماسه خالص
grain alcohol
الکل خالص
purification
خالص سازی
full blood
نژاد خالص
circular bending
خمش خالص
net productivity
تولید خالص
net profit
سود خالص
net debt
بدهی خالص
equity capital
دارائی خالص
net rate
نرخ خالص
net reactance
راکتانس خالص
resultant acceleration
شتاب خالص
pure color
رنگ خالص
pure wool
پشم خالص
solid
قوی خالص
solids
قوی خالص
limpid
روشن خالص
unmixede
یکدست خالص
take-home pay
حقوق خالص
take-home pay
مزد خالص
take-home pay
خالص دریافتی
equities
دارائی خالص
equity
دارائی خالص
grossing
غیر خالص
grossest
غیر خالص
grosses
غیر خالص
grosser
غیر خالص
grossed
غیر خالص
gross
غیر خالص
wholewheat
گندم خالص
clears
خالص کردن
pure shear
برش خالص
refines
خالص کردن
refine
خالص کردن
neatness
خالص بودن
purification
خالص کردن
pure strategy
استراتژی خالص
pure tones
صداهای خالص
clear
خالص کردن
spirit of wine
عرق خالص
clearest
خالص کردن
spirits of wine
عرق خالص
tare
وزن خالص
carbon
ذغال خالص
clearer
خالص کردن
purest
اصیل خالص کردن
net domestic product
محصول خالص داخلی
net domestic output
تولید خالص داخلی
business income
درامد خالص تجارتی
pure
اصیل خالص کردن
purer
اصیل خالص کردن
cleanness
تمیزی خالص بودن
acetyl pure yellow
زرد خالص استیلی
marginal net product
محصول نهائی خالص
national net income
درامد خالص ملی
native metals
فلزات خالص طبیعی
average net return
بازده خالص متوسط
elutriate
صاف و خالص کردن
unalloyed
غیر مخلوط خالص
capital net worth
دارائی خالص سرمایهای
net birth rate
نرخ خالص زایش
net business saving
پس انداز خالص شرکتها
consolidated car
وزن خالص اتومبیل
gross density
چگالی غیر خالص
net birth rate
اهنگ خالص زایش
net national income
درامد خالص ملی
pure color response
پاسخ خالص رنگ
net primary production
تولید خالص نخستین
net tax revenue
خالص درامد مالیاتی
nett
برداشت خالص کردن
net radiation factor
ضریب تابش خالص
residual propulsive force
نیروی پیشرانه خالص
net rate of return
نرخ بازده خالص
nets
برداشت خالص کردن
pure fiscal policy
سیاست مالی خالص
pure monetary policy
سیاست پولی خالص
net national product
محصول خالص ملی
net
برداشت خالص کردن
pure rate of interest
نرخ بهره خالص
net investment
سرمایه گذاری خالص
net factor income from abroad
خالص درآمد عوامل از خارج
Inclusive of all expenses .
خرج دررفته ( بطور خالص )
pure nitric acid
تیزاب خالص یا تیز کرده
stone coal
زغال سنگ خشک یا خالص
profit margins
درصد سود از فروش خالص
expected rate of net profits
نرخ سود خالص موردانتظار
profit margin
درصد سود از فروش خالص
net fixed investment
سرمایه گذاری ثابت خالص
net foreign investment
خالص سرمایه گذاری خارجی
marginal net private product
محصول خصوصی نهائی خالص
gold import point
طلای خالص به فروشنده میدهد
net amount payable to contractor
مبلغ خالص قابل پرداخت به پیمانکار
colours
میزان خالص بودن سیگنال رنگ
tare
وزن خالص چیزیرا احتساب کردن
colour
میزان خالص بودن سیگنال رنگ
anthracite
ذغال سنگ خشک و خالص انتراسیت
glauconite
سیلیکات ابدار اهن وپتاسیم غیر خالص
grappa
نوعی کنیاک خالص وبی رنگ ایتالیایی
expected rate of net profits
نرخ سود خالص پیش بینی شده
wing loading
وزن غیر خالص هواپیما تقسیم بر سطح زیر ان
wet weight
وزن خالص مایعاتی که معمولا هنگام کارکردن وجوددارند
dead weight
وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
dead weights
وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
anthracite
زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
You cannot make a silk purse out of a sows ear .
<proverb>
هیچکس نمى تواند از گوش ماده خو,ابریشم خالص بگیرد .
no par
بی ارزش
rewarding
پر ارزش
picayubnish
بی ارزش
regardant
با ارزش
picayune
بی ارزش
small change
کم ارزش
brummagem
کم ارزش
brummagem
بی ارزش
worthiness
ارزش
worm eaten
بی ارزش
junky
بی ارزش
low grade
کم ارزش
trivalency
سه ارزش
low level
کم ارزش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com