Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
valorize
ارزش قائل شدن برای
Other Matches
valuers
ارزش قائل شونده
valuer
ارزش قائل شونده
overvalues
بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalued
بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalue
بیش از حد ارزش قائل شدن
overvaluing
بیش از حد ارزش قائل شدن
prize
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prized
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizes
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizing
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
neoclassical theory of value
تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
stand in awe of
<idiom>
احترام قائل شدن برای
to tread on somebody's foot
<idiom>
برای کسی تبعیض قائل شدن
specifying
جنبه خاصی قائل شدن برای
euhemerize
اساس تاریخی قائل شدن برای
specify
جنبه خاصی قائل شدن برای
specifies
جنبه خاصی قائل شدن برای
To set a limit to everything.
برای هر چیزی حدی قائل شدن
to hold somebody in esteem
برای کسی احترام قائل شدن
anthropomorphism
قائل شدن جنبه انسانی برای خدا
anthropomorphize
جنبه انسانی برای خدا قائل شدن
nonmonetarists
ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
warrantable
دارای ارزش برای شهادت
it is not worth my while
نمیارزد برای من ارزش ندارد
book value
ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
ad valorem
به نسبت ارزش کالا براساس ارزش
value added
قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
end
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ends
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
no par value
بدون ارزش واقعی بی ارزش
axiological
وابسته به ارزش ها یا علم ارزش ها
capital gain
منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
carried
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carrying
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
tellers
قائل
teller
قائل
currency devaluation
کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
disallowing
قائل نشدن
disallowed
قائل نشدن
disallow
قائل نشدن
discriminator
قائل به تبعیض
euhemerism
قائل شدن
ditheist
قائل بدوخدا
disallows
قائل نشدن
to d. a distinction
فرقی قائل شدن
make an exception
استثناء قائل شدن
i maintain
قائل هستم به اینکه ...
forjudge
تبعیض قائل شدن
forejudge
تبعیض قائل شدن
price
بها قائل شدن
discriminate
تبعیض قائل شدن
prices
بها قائل شدن
discriminated
تبعیض قائل شدن
discriminates
تبعیض قائل شدن
demurring
استثنا قائل شدن تاخیر
demurs
استثنا قائل شدن تاخیر
segregating
تبعیض نژادی قائل شدن
demurred
استثنا قائل شدن تاخیر
deification
قائل به الوهیت شخص یاچیزی
dualize
دوتاداشتن از اثنویت قائل شدن
to make an exception
استثنا کردن یا قائل شدن
demur
استثنا قائل شدن تاخیر
preferentially
با قائل شدن حقوق امتیازی
segregates
تبعیض نژادی قائل شدن
externalizing
واقعیت خارجی قائل شدن
segregate
تبعیض نژادی قائل شدن
externalising
واقعیت خارجی قائل شدن
externalised
واقعیت خارجی قائل شدن
externalises
واقعیت خارجی قائل شدن
externalized
واقعیت خارجی قائل شدن
externalize
واقعیت خارجی قائل شدن
externalizes
واقعیت خارجی قائل شدن
deified
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
monolater
قائل بچند خداو پرستنده یکی
deifies
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
favoritism
استثناء قائل شدن نسبت بکسی
deifying
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deify
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
ritualize
رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
universal legacy
وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
differentiates
فرق گذاشتن فرق قائل شدن
differentiate
فرق گذاشتن فرق قائل شدن
differentiating
فرق گذاشتن فرق قائل شدن
badminton
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
no par
بی ارزش
good for nothing
بی ارزش
small change
کم ارزش
fustian
بی ارزش
picayubnish
بی ارزش
prices
ارزش
brummagem
کم ارزش
picayune
بی ارزش
naught
بی ارزش
price
ارزش
avail
ارزش
punk
بی ارزش
raffish
بی ارزش
punks
بی ارزش
worthless
بی ارزش
rubbish
بی ارزش
unvalued
بی ارزش
valueless
بی ارزش
market value
ارزش
rewarding
پر ارزش
worth
با ارزش
low grade
کم ارزش
worthiness
ارزش
worth
ارزش
worm eaten
بی ارزش
big ticket
با ارزش
low level
کم ارزش
junky
بی ارزش
valuing
ارزش
regardant
با ارزش
brummagem
بی ارزش
shotten
بی ارزش
cost
ارزش
value
ارزش
treasure
با ارزش
values
ارزش
trivalency
سه ارزش
trivalence
سه ارزش
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code
زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
decrease in value
کاهش ارزش
capital value
ارزش فعلی
commercial value
ارزش تجارتی
call by value
فراخوانی با ارزش
coupling valve
ارزش اتصال
capital value
ارزش سرمایهای
disvalue
بی ارزش کردن
capital value
ارزش سرمایه
influence value
ارزش تاثیر
capitalized value
ارزش سرمایهای
diagnostic value
ارزش تشخیصی
cost finding
ارزش یابی
declared value
ارزش افهارشده
differential cost
ارزش نهایی
cost account
ذکر ارزش
code value
ارزش رمز
increase in value
افزایش ارزش
critical value
ارزش بحرانی
economic value
ارزش اقتصادی
valence
توان ارزش
calorific value
ارزش گرمایی
final value
ارزش نهایی
face value
ارزش اسمی
face value
ارزش صوری
exchange value
ارزش مبادله
expected value
ارزش منتظره
caloric value
ارزش گرمایی
present value
ارزش فعلی
end value
ارزش انتهایی
depreciation
کم ارزش شمردن
equity capital
ارزش ویژه
heating value
ارزش گرمایی
heat value
ارزش گرمایی
heat of combustion
ارزش گرمایی
gross value
ارزش ناخالص
call price
ارزش اسمی
exchange value
ارزش مبادلهای
salavage value
ارزش اسقاطی
survival value
ارزش بقا
junk
کهنه و کم ارزش
theory of value
نظریه ارزش
value theory
نظریه ارزش
threshold value
ارزش استانهای
wear thin
<idiom>
بی ارزش شدن
tinker's dam
چیزبی ارزش
tinker's damn
چیزبی ارزش
surrender value
ارزش بازخرید
surplus value
ارزش اضافی
scrap value
ارزش اسقاطی
salvage value
ارزش بازیافتنی
scale value
ارزش مقیاسی
store of value
منبع ارزش
premiums
اضافه ارزش
premium
اضافه ارزش
subjective value
ارزش ذهنی
capital
ارزش ویژه
truth value
ارزش درستی
undervaluation
کم ارزش گذاری
value date
تاریخ ارزش
value for money
ارزش پول
value in exchange
ارزش مبادله
value in use
ارزش استفاده
value in use
ارزش استعمال
value of assets
ارزش دارائی ها
value of money
ارزش پول
waff
نظر بی ارزش
value as security
ارزش تضمین
use by value
استفاده با ارزش
use value
ارزش استفاده
use value
ارزش استعمال
valorization
تعیین ارزش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com