Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (8 milliseconds)
English
Persian
suspension reinforcement
ارماتور معلق
Other Matches
reinforcement
ارماتور
armature
ارماتور
transverse reinforcement
ارماتور عرضی
binding reiforcement
ارماتور دورپیچی
continuous reinforcecement
ارماتور ممتد
longitudinal reinforcement
ارماتور طولی
mesh reinforcement
ارماتور مشبک فلزی
plain concrete
بتن بدون ارماتور
reinforced grillage
ارماتور مشبک فلزی
orthogonal mesh reinforcement
شبکه ارماتور عمود برهم
uncurtailed bars
ارماتور بدون تقلیل مقطع
concrete steel
سلاح یا میله فولادی بتن ارماتور
pensile
معلق
flip flap
معلق
heels over head
معلق
conditional
معلق
pendent
معلق
hypostasis
معلق
suspend
معلق
suspending
معلق
suspends
معلق
chain bridge
پل معلق
dependent
معلق
suspense
معلق
suspended
معلق
suspension bridges
پل معلق
suspension bridge
پل معلق
abeyant
معلق
cantilever bridge
پل معلق
hanging
معلق
suspender
معلق
pendant
معلق
turntable
معلق
suspensor
معلق
turntables
معلق
tumbler
معلق زن
suspensory
معلق
tumblers
معلق زن
up in the air
<idiom>
معلق
pendants
معلق
headlong
معلق
jusad rem
حق معلق
summersault
معلق
handstand
معلق
handstands
معلق
hanging step
پله معلق
full-suspension
<adj.>
کاملا معلق
suspended solids
جامدات معلق
to be up in the air
معلق بودن
somerset
شیرجه معلق
somerset
معلق زدن
suspended load
بار معلق
suspensed sediment
رسوبات معلق در اب
suspension cable
کابل معلق
lis pendens
دعوای معلق
levitative
معلق در هوا
suspense file
پرونده معلق
hanging indent
تورفتگی معلق
somersaults
معلق زدن
suspensive
تعلیق معلق
conditional contract
عقد معلق
unconditionality
معلق نبودن
estate in remainder
تملک معلق
somersault
معلق زدن
tumbled
معلق شدن
suspends
معلق کردن
somersaults
معلق پشتک
somersaulting
معلق زدن
somersaulted
معلق پشتک
somersaulting
معلق پشتک
somersaulted
معلق زدن
suspend
معلق کردن
suspending
معلق کردن
hanging
معلق شدن
tumbles
معلق زدن
tumbled
معلق زدن
tumble
معلق زدن
suspensions
معلق کردن
somersault
معلق پشتک
tumbles
معلق شدن
suspension
معلق کردن
tumble
معلق شدن
suspension of vouchers
معلق کردن اسناد
suspend from service
معلق کردن از کار
pending
تازمانی که امر معلق
hang-ups
درحال معلق ماندن
arch-buttant
پشت بند معلق
cable suspension bridge
پل معلق با سیم تابیده
hang up
درحال معلق ماندن
hang-up
درحال معلق ماندن
a bolt from the blue
مثل عجل معلق
floccule
تودههای معلق درمایع
full-suspension bike
دوچرخه کاملا معلق
moduler ratio
نسبت مدول الاستیسیته ارماتور به مدول الاستیسیته بتن
policies
سند معلق به انجام شرطی
breakdowns
ته نشینی مواد معلق دردوغاب
breakdown
ته نشینی مواد معلق دردوغاب
to stay something
موقتا معلق کردن
[قانون]
policy
سند معلق به انجام شرطی
settleable suspended solids
مواد معلق تهنشین پذیر
To teach grandma to suck eggs.
جلوی لوطی معلق زدن
suspend
معلق کردن تعلیق دادن
suspends
معلق کردن تعلیق دادن
suspend
موقوف الاجرا کردن معلق
due in suspense file
پرونده درخواستهای منتظردریافت معلق
overturns
معلق شدن برگشتن وسیله
handspring
معلق زدن بر روی دستها
suspending
معلق کردن تعلیق دادن
pendent lite
حکم معلق امین ترکه
suspends
موقوف الاجرا کردن معلق
overturn
معلق شدن برگشتن وسیله
overturned
معلق شدن برگشتن وسیله
suspending
موقوف الاجرا کردن معلق
That way, it stays in suspension.
به این صورت معلق باقی می ماند.
to go down to the wire
<idiom>
تا آخرین لحظه با تهیج معلق ماندن
floats
شناور ساختن در هوا معلق بودن
floated
شناور ساختن در هوا معلق بودن
float
شناور ساختن در هوا معلق بودن
in suspense
درحال تعطیل یابی تکلیفی معلق
to stay floating
معلق ماندن
[در محیطی]
[فیزیک]
[شیمی]
to be on tenter hooks
میان زمین واسمان معلق بودن
to remain suspended
معلق ماندن
[در محیطی]
[فیزیک]
[شیمی]
to be on tenters
میان زمین واسمان معلق بودن
to hold a wolf by the ear
میان زمین واسمان معلق بودن
tenterhooks
<idiom>
درحالت معلق یا کش دادن به دلیل نا معلومی
suspensoid
محلول سریشمی دارای ذرات معلق
to suspend
معلق نگه داشتن
[در محیطی]
[فیزیک]
[شیمی]
electrophoresis
حرکت ذرات معلق مایع بوسیله نیروی برق
set down
معلق ساختن سوارکار یا راننده ارابه بخاطر خطا
to keep somebody on tenterhooks
<idiom>
کسی را بلا تکلیف
[معلق]
نگه داشتن
[اصطلاح روزمره]
to keep somebody in suspense
<idiom>
کسی را بلا تکلیف
[معلق]
نگه داشتن
[اصطلاح روزمره]
to let somebody dangle
<idiom>
کسی را بلا تکلیف
[معلق]
نگه داشتن
[اصطلاح روزمره]
nonduty status
حالت یا وضعیت بدون کاری عدم حضور در سر خدمت معلق
to have somebody on the hook
<idiom>
کسی را بلا تکلیف
[معلق]
نگه داشتن
[اصطلاح روزمره]
plea in abatement
دفاعی که باعث معلق ماندن یابه تعویق افتادن دعوی خواهان شود
aluminum pigmented dope
لعاب یا پرداخت که داخل ان تکههای کوچک الومینیوم بصورت معلق پراکنده شده است
vertical take off and landing
هواپیمایی که بدون داشتن سرعت نسبی قادر به برخاستن از سطح زمین معلق ماندن در هوا و فرودمجدد باشد
moored mine
مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
black wash
نوع دیگری ازگرافیت و کک و ذغال سخت یامواد الی است که با مایعی بطور معلق و برای پوشش ماهیچههای تر و قالبهای ماسهای به کار برده میشود
suspending
معلق کردن موقتا بیکار کردن
suspend
معلق کردن موقتا بیکار کردن
suspends
معلق کردن موقتا بیکار کردن
estate in remainder
ملک معلق عبارت از ان است که شناسایی قانونی یک ملک منوط و موکول به تعیین تکلیف ملک دیگر باشد
northern lights
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
merry dance
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
Aurora Polaris
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
Aurora Polaris
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
merry dancers
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
hanger
اویزان کننده معلق کننده
tumbled
غلت خوردن معلق خوردن
to turn a somersault
پشتک زدن معلق زدن
hangers
اویزان کننده معلق کننده
tumble
غلت خوردن معلق خوردن
tumbles
غلت خوردن معلق خوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com