English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (8 milliseconds)
English Persian
mandibular ارواره زیرین
maxilla ارواره زیرین
Search result with all words
jowl ارواره زیرین پرنده گونه
jowls ارواره زیرین پرنده گونه
infra axillary وابسته به ارواره زیرین
inframaxillary وابسته به ارواره زیرین
inframaxillary nerves پیهای ارواره زیرین
mandibular اروارهای وابسته به ارواره زیرین
nether lip or jaw لب یا ارواره زیرین
overshot jaw ارواره زبرین هنگامی که ازارواره زیرین جلوترامده است
premaxilla استخوان جلو ارواره زیرین مهره داران
stag evil تشنج ارواره زیرین اسب
trismus تشنج ارواره زیرین
Other Matches
maxilla استخوان ارواره ارواره
jaw ارواره
mandibles ارواره
chops ارواره
mandible ارواره
jaws ارواره
chaw ارواره
jaw breaker ارواره شکن
chapt مرد ارواره
admaxillary نزدیک ارواره
maxillary bone استخوان ارواره
glass jaw ارواره شیشهای
crack jaw ارواره شکن
orthognathous راست ارواره
jawbones استخوان ارواره
jibs حرف ارواره
protrusion of the jaw پیشامدگی ارواره
jib حرف ارواره
jawbone استخوان ارواره
submaxilla ارواره پایین
jibbing حرف ارواره
jibbed حرف ارواره
wapper jawed دارای ارواره کج
submaxillary glands غدههای زیر ارواره
gnathic فکی وابسته به ارواره
gnathitis اماس ارواره بالا
actinomycosis مرض قارچی ارواره
supramaxillary وابسته به ارواره زبرین
gnathal فکی وابسته به ارواره
intermaxillary واقع در میان ارواره ها
lanternjaws ارواره دراز و لاغر
projecting jaw ارواره پیش امده
prognathism پیش امدگی ارواره
premaxillary واقع در جلو ارواره زبرین
prognathous دارای ارواره پیش امده
prognathic دارای ارواره پیش امده
lantern jawed دارای ارواره دراز و لاغر
whalebone استخوان ارواره نهنگ عاج تمساح
gar نوعی ماهی که ارواره هایی شبیه منقاردارد
plectognath ماهی ای که ارواره زبرینش بکاسه سر چسبیده است
pleurodont دارای دندان محکم شده ازداخل ارواره
following on زیرین
downstair زیرین
subjecent زیرین
following <adj.> زیرین
under زیرین
underlined خط زیرین
undersides زیرین
underline خط زیرین
underside زیرین
underscoring زیرین خط
underscores زیرین خط
underscore زیرین خط
following زیرین
under- زیرین
after mentioned زیرین
underlines خط زیرین
inferiors زیرین
underscored زیرین خط
underlips لب زیرین
underlip لب زیرین
inferior زیرین
gomphosis اتصال و جوش خوردن استخوان دندان به ارواره مفصل متحرک
underworld زیرین جهان
subway مجرای زیرین
nether millstone اسیاسنگ زیرین
underneath زیرین پایینی
limb اندام زیرین
sub grade لایه زیرین
underpass زیرین راه
undercut ببرش زیرین
undercuts ببرش زیرین
beneath زیرین پایینی
downward پایین زیرین
underpart زیرین بخش
undercoat پشم زیرین
ulna زند زیرین
true pelvis لگن زیرین
troposphere زیرین سپهر
tropopause زیرین مرز
the underwritten names نامهای زیرین
limbs اندام زیرین
the f. words کلمات زیرین
the figure below رقم زیرین
neath or neath پایین زیرین
named here under نامبرده زیرین
base stone سنگ زیرین
culet پخ زیرین برلیان
bedding لایه زیرین
labium لب زیرین حشره
hypodermis پوست زیرین
underpasses زیرین راه
hypolimnion اب سرد زیرین
inferior colliculus برجستگی زیرین
inferior planets سیارات زیرین
dewatering outlets خروجی زیرین
subways مجرای زیرین
bottom slide لغزنده زیرین
bottom line طناب زیرین
lower floor اشکوب زیرین
cutis پوست زیرین
undergrowth پشم یارویش زیرین
binder course قشر زیرین رویه
top lift طبقه زیرین پاشنه پا
undersides طرف یا سوی زیرین
coarse adjustment knob دکمه تنظیم زیرین
cutis لایه زیرین پوست
underside طرف یا سوی زیرین
nether millstone سنگ زیرین اسیاب
lower branch of meridian نصف النهار زیرین
press bed بخش زیرین پرس
calipee کاسه زیرین لاک پشت
orlop deck عرشه زیرین کشتی جنگی
eupelagic environment محیط زیر لایه زیرین
orlop عرشه زیرین کشتی جنگی
semibasement نیم طبقه زیرین ساختمان
neck necessity قسمت زیرین تاج ستون
martingale طناب یا زنجیر زیرین دگل یابادبان
diffusion روش انتقال به سط وح زیرین مدار پیچیده
jibbing بادبان سه گوش جلو کشتی لب زیرین
jibs بادبان سه گوش جلو کشتی لب زیرین
jib بادبان سه گوش جلو کشتی لب زیرین
jibbed بادبان سه گوش جلو کشتی لب زیرین
labrum لب زیرین بند پائیان لبه بیرونی صدف لب
rhizome ساقههای زیر زمینی ریشه مانند ساقه زیرین
hard contact printing چاپ تماسی که در ان هدچاپگر با نیروی محسوسی روی لایه زیرین فشار واردمی اورد
under weft پود زیرین یا ضخیم [جهت نشاندن گره ها در جای خود و محکم و یکنواخت شدن آنها]
underlay در زیر چیزی لایه قرار دادن لایه زیرین
underlays در زیر چیزی لایه قرار دادن لایه زیرین
overbite پیشامدگی دندانهای زبرین نسبت به دندانهای زیرین
underpasses گذرگاه تحتانی گذرگاه زیرین
underpass گذرگاه تحتانی گذرگاه زیرین
labral وابسته به لب زیرین بندپائیان یا لبه صدف ه لبه بیرونی صدف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com