Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
deskew
اریب زدایی کردن
Other Matches
error trapping
اشتباه زدایی غلط زدایی
bevel
:اریب کردن
betwixt edge
اریب کردن
dehydroisomerization
همپارش با هیدروژن زدایی ایزومر شدن با هیدروژن زدایی
de-escalated
تشنج زدایی کردن
defuse
تشنج زدایی کردن
de-escalate
تشنج زدایی کردن
de-escalates
تشنج زدایی کردن
de escalate
تشنج زدایی کردن
desegregates
تفکیک زدایی کردن
desegregated
تفکیک زدایی کردن
debug
اشکال زدایی کردن
debugged
اشکال زدایی کردن
defusing
تشنج زدایی کردن
defuses
تشنج زدایی کردن
defused
تشنج زدایی کردن
de-escalating
تشنج زدایی کردن
debugs
اشکال زدایی کردن
desegregating
تفکیک زدایی کردن
desegregate
تفکیک زدایی کردن
loxodrome
خط اریب
sidles
اریب
sidled
اریب
transverse
اریب
slants
کج اریب
biases
اریب
diagonal
اریب
sidle
اریب
bias
اریب
biased
اریب
skewing
اریب
betwixt edge
یخ اریب
skews
اریب
skew
اریب
oblique
اریب
bevel
اریب
slant
کج اریب
skewed
اریب
slanted
کج اریب
deglaciation
یخ زدایی
dehydration
اب زدایی
de icing
یخ زدایی
kitty corner
مورب اریب
skews
اریب دار
thwartwise
بطور اریب
slantingly
از راه اریب
to out bias
اریب بریدن
tent stitch
کوک اریب
plaiting
اریب بافی
slanting
اریب سرازیر
out of plumb
اریب ناراست
off plmb
اریب ناراست
wry
اریب شدن
to an overthwart
بطور اریب
slopewise
اریب وار
skew weir
سرریز اریب
sidelong
بطور اریب
bevel
سطح اریب
skew throat
گلوی اریب
skew ailcron
شهپر اریب
skewing
اریب گذاردن
slap pass
پاس اریب
askew
چپ چپ اریب وار
skew
اریب دار
crosscut
اریب بریدن
skew
اریب گذاردن
wryly
اریب شدن
cant
رویه اریب
oblique section
مقطع اریب
skews
اریب گذاردن
skewing
اریب دار
oblique section
برش اریب
at an overthwart
بطور اریب
debug aids
ابزاراشکال زدایی
decarbonylation
کربونیل زدایی
decolonization
مستعمره زدایی
de escalation
تشنج زدایی
deamination
امین زدایی
dealkylation
الکیل زدایی
decarboxylation
کربوکسیل زدایی
dispergation
لخته زدایی
detente
تشنج زدایی
desensitization
حساسیت زدایی
desegregation
جدایی زدایی
demodulation
تحمیل زدایی
demythologization
اسطوره زدایی
accretion of silt
رسوب زدایی
debugging
اشکال زدایی
desalting
نمک زدایی
stain removed
لکه زدایی
deoxygenation
اکسیژن زدایی
depolarization
قطبش زدایی
demagnetization
مغناطیس زدایی
deionization
یون زدایی
dehydrohalogenation
هیدروهالوژن زدایی
disinhibition
بازداری زدایی
unconditioning
شرطی زدایی
decolorization
رنگ زدایی
decolourization
رنگ زدایی
discoloration
رنگ زدایی
deculturation
فرهنگ زدایی
degasify
گاز زدایی
dehumidification
رطوبت زدایی
trubleshoot
عیب زدایی
troubleshoot
عیب زدایی
desulphurizing
گوگرد زدایی
desulfurization
گوگرد زدایی
dehydrogenation
هیدروژن زدایی
desalinization
نمک زدایی
desalination
نمک زدایی
deforestation
جنگل زدایی
decentralization
مرکزیت زدایی
genocide
نژاد زدایی
debugs
اشکال زدایی
blanching
رنگ زدایی
debugged
اشکال زدایی
sterilization
گند زدایی
debug
اشکال زدایی
decoloration
رنگ زدایی
demystifies
راز زدایی
mechanical de icing
یخ زدایی مکانیکی
demystify
راز زدایی
descaling
پوسته زدایی
undoing
عمل زدایی
unlearning
یادگیری زدایی
demystified
راز زدایی
demystifying
راز زدایی
peptization
لخته زدایی
biased
آنچه اریب دارد
thwartwise
بطور متقاطع اریب
bevel sawing
اره کاری اریب
biteuro chagi
ضربه پا بطرف اریب
slant
سطح اریب شیب
slanted
سطح اریب شیب
scissor junction
چهارراه کج همبر اریب
oblique cone
مخروط اریب
[ریاضی]
slants
سطح اریب شیب
drop-point slating
سنگ شیروانی اریب
inclined barrel arch
[طاق گهواره ای اریب]
clock skew
اریب زمان سنجی
cross-springer
[دنده اریب در طاق]
cornerwise
بطور اریب مورب
broadsides
لیزخوردن اریب در سر پیچ
cornerways
بطور اریب مورب
broadside
لیزخوردن اریب در سر پیچ
hydrodesulfurizing
گوگرد زدایی با هیدروژن
debugging aids
ادوات اشکال زدایی
bleaching powder
گرد رنگ زدایی
desulfurization unit
واحد گوگرد زدایی
debugging aids
وسائل اشکال زدایی
acid depolarization
قطبش زدایی اسیدی
demagnetization factor
ضریب مغناطیس زدایی
systematic desensitization
حساسیت زدایی منظم
debugging a program
اشکال زدایی یک برنامه
program debugging
اشکال زدایی برنامه
demodulation
کشف تحمیل زدایی
debug aids
ادوات اشکال زدایی
bleaching
رنگ زدایی الیاف
pyrolytic dehydrogenation
هیدروژن زدایی تفکافتی
bevel
اریب وار بریدن یاتراشیدن
crosshatch
بطور اریب سایه زدن
edges
اریب وار پیش رفتن
edge
اریب وار پیش رفتن
obliquely
بشکل اریب بطور مورب
croddhatching
بطور اریب سایه زدن
hagioscope
[گشادگی اریب در دیوار کلیسا]
dehydrocyclization
حلقهای شدن با هیدروژن زدایی
base circle
هر قسمت اریب از یک سیلندر دایره مبنا
have an angle
بریدن مسیر مهاجم بصورت اریب
crossbars
ضلع اریب مانع میله پرش با نیزه
crossbar
ضلع اریب مانع میله پرش با نیزه
oblique section
مقطعی که بوسیله صفحه اریب جسم رابرش بدهد
transversal
اجرای هر جمله از یک برنامه برای اهداف اشکال زدایی
a corduroy road
جاده باتلاقی
[که کنده های درختان را بصورت اریب در آن می چینند.]
boasts
ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
boasted
ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
boast
ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
biased fabric
پارچه جندلایهای که بصورت اریب با تار و پود پارچه بریده شده است
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com